. خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین» به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. دوستان مهربون اولویت با خاطرات شیرینه تا حس و حال بهتری پیدا کنیم. اگر دوست داشتین خاطره تلخی بنویسین، بعد از نوشتن، سعی کنین از ذهنتون پاک بشه و فقط تو همین صفحات باقی بمونه :)

آرزو می کنیم هر روز براتون یه خاطره شیرین رقم بخوره.

 
خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

قوانین اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

270 نظرات روشن "خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از

خاطرات گذشته تلخ و شیرین بوده – اما الان تلخی هاش مونده .

زندگیمون کلاخاطرس دیگه ..هیچی براگفتن ندارم..

البته همش رو با رضایت خداو یاریو کمکش و اگه قسمت بود بشه راضیم به رضاش

میدونی مهشید جوون من علاقه زیادی به روانشناس خانواده دارم و میخوام تموم تلاشمو کنم تا بهش برسم و دوس ندارم فکرم پیشه عشق و عاشقی و پسر باشه کلا با پسرا جور نیستم البته غیر از داداشم خوب میخوام شغل مورد علاقمو داشته باشم و به ورزشم همیشه سلامت و تندرست ادامه بدم و خودم مستقل زندگی کنم اما من که تقدیر و سرنوشتم رونمیدونم امکان داره منم عاشق بشم ولی میدونی من از عشق هایی که با نفرت و لجبازی شروع میشه خوشم میاد چون شنیدم عشق های… ادامه نظر »

نه مهشید جوون اگه شهر دیگه ای در اومده باشم میرم فقط بهش برسم واسم مهم نیس کدوم شهر باشه
اره اشپزی بلدم چون خیلی علاقه دارم به درست کردن غذا یا دسر درست کردن و تزیینش

تو هم موفق باشی ابجی
اره بابا اصلا نگران نباش به مرور زمان یاد میگیری منم همه چیز بلد نیستم که کم کم یاد میگیرم

تولد دخترم زیباترین خاطره زندگیمه و مرگ مادرم تلخ ترین اتفاق . تا وقتی عزیزانمون هستندقدرشون را بدونیم. ای کاش مرگ وجود نداشت. فقط زندگی بود .

همه خاطرات زندگی قشنگه حتی خاطرات بد شاید اون لحظه هایی که فکر میکردیم بلای عظیمی سراغمون اومده یا بدبختر از ما کسی نیست ولی بعد از گذشت اون زمان اگه درست فکر کنید همه این اتفاقا به خاطر بی فکری خودمونه و بازهم در این اتفاقها درسی هست اگه توجه کنید خوشحال باشید هیچوقت برای شروع دوباره دیر نیست ما هنوزم زنده ایم و نفس میکشیم مررررسسییی خدااااا

تا به حال فکر کردین که تلخ و شیرین های زندگی هیچگاه مطلق نیستن؟ لحظات جانکاه و پر درد زندگی گذشته گاه میتونن در امروز ما شیرین باشن! وقتی نگاه میکنی که چقدر راه رو اومدی و با چه موانعی دست و پنجه نرم کردی و تونستی از زیر بار همه اون دردها جون سالم به در ببری و شخصیت سالم خودت رو حفظ کنی! هیچ تلخی مطلق نیست اگر صبر کنیم،اگر افتخار کنیم به قدرتمون… تلخ امروز میتونه شیرینی فردا رو رقم بزنه اگر خودمون با انتخاب های اشتباه… ادامه نظر »
جشن عاطفه ها بود خیلی کوچیک بودم هنوز مدرسه نمی رفتم رفته بودیم خونه عزیز خانم.زندایی هم اومده بود .دو تا پسردایی بزرگم وقتی میومدن خونه عزیز اول باید میرفتن آرایشگاه تا موهاشون رو کوتاه کنن وقتی اومدن خونه عزیز .تصمیم گرفتن ۳تایی با هم بریم و برای جشن عاطفه ها هدیه بگیریم یادمه رفتیم یه کتاب فروشی قدیمی پسر داییم گفت خوب اول تو انتخاب کن منم یه دفتر نقاشی برداشتم با یه پاک کن سفید که روش یه طرح عروسکی قشنگ داشت با مداد و مداد رنگی و… ادامه نظر »

خیلی تنهام خیلی بیشتر از هر وقت دیگه هر کاری میکنم نمیتونم باعشقم خداحافظی کنم نمیتونم !!!!!!!!
خددددددددددددذذذاآآآآاآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآلطفا لطفا خواهشا التماست میڪڪڪڪڪڪنم به دادم برس سسص دیڴڴڴڴڴگخسته شدم
طاقتم تموم شده خداجون کمک

دوست عزیز من هم همین طور بودم. خیلی برام سخت بود فراموش کردن عشقی که تمام وجودم بود ولی وقتی کسی آدمو نخواد باید حتما فراموشش کرد. تمام یادگاری ها و چیزهایی که تورو یادش میندازه دور بنداز سخته ولی بعدا خیلی کمکت میکنه و میبینی که حالت خوب میشه. این نجربه شخصی ام بود. هرگز عشق را از کسی گدایی نکن گلم. تو میتونی ناامید نباش

سلام مهشید جان😊 خوبی عزیز دلم فرشته ی قشنگم همه ی انسان ها یه نقصی دارند منم همین طور من یه انسان معمولی هستم سعی نکن مثل من باشی تو ویژگی هایی داری که من اون ها رو ندارم و بالعکس هیچ وقت به خودت نگو من عزت نفس ندارم من چیز جالبی ندارم من…. عزیز ترینم تو ویژگی هایی ، استعدادهایی داری که هنوز اونهارو کشف نکردی عزت نفس یعنی تو اول به خودت احترام بزاری به وجودت به حضورت عزت نفس یعنی وقتی به مشکلات زندگیت نگاه میکنی… ادامه نظر »

سلام پورتال رنگی عزیز
اگر میشه لطف کنید متن من رو حذف کنید
ممنونم از لطفتون

سلام مهشید جون .امیدوارم حالت خوب باشه گلم . میگی منعاشق کسی نیستم بعداینجوری دقیق عشقتومعرفی میکنی .! عشق که شاخودم نداره!!!!!!!!!!!! عشق عشقه باورت غلطه .به خودت حس های اشتباهوتلقین نکن یهروزی میادکه میفهمی عاشقش بودیو حست رونادیده گرفتی . اینطورکه معلومه اونم دوست داره. بهت یه نصیحتی میکنم .نصیحت خواهرانه نمیدونم شایدازنصیحت خوشت نیاد اگه نه که ببخشید اگه اره پس گوش کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!@ اول خودتودرگیرعشق وعاشقی نکن حالاکه درگیرش شدی هرکاریم کنی یه چیزی دوباره توروبااون حس ناآشناپیوندمیده .سعی کن سربلند ازامتحان عشقت بیرون بیای .ازاونجاکه اشناست… ادامه نظر »
سلام مهشید جوون اره دوستم کمکت می کنم چرا که نه تو رو درک میکنم مهشید جوون مشکلات تو همه ی خانواده ها هس کسی نیست که بی مشکل باشه احساس میکنم تو خودتو غرق مشکلات کردی که از احساساتت غافل شدی یجورایی و نمیدونی چه حسی داری شاید از یه طرف بگی دوسش دارم و از یه طرف بگی نه ندارم در واقع دوسش داری ولی یه ترسایی داری و گیجی و فکرت مشغوله و نمیدونی چیکار کنی البته حدس میزنم کدوماش درست بود بهم بگو خب این طور… ادامه نظر »

راستی تا حالا تو چشماش خیره شدی یا اون تو چشم های تو ؟

سلام مهشید جوون میخواستم ازت بپرسم وقت هایی که شما خونه ی اونا بودین یا هر وقت که هم دیگه رو دیدین کاری کرده که مثلا ازش زده بشی ؟ دوسش داری ولی عاشقش نیستی حس تو بهش مثل برادری و خواهری نیست یجورایی تو داری اینو به خودت تلقین میکنی یه چیزی ازت میپرسم اگه یه روزی شاید همین روزا که اونو دیدی اگه بهت ابراز علاقه کرد چیکار میکنی ؟ فک کن اون لحظه هم میتونی بگی حسم بهش خواهر برادریه راستی به نظرم تبدیلش نکن به حس… ادامه نظر »

مهشید جوون چطوری خوبی ؟ حالت خوبه ؟
دوستم خبری ازت نیست

سلام مهشید جوون خخخخ هنوز که نشدم بزار واقعا بشم راستی تفریحاتت خیلی جالبن اگه دوست داری ورزش رزمی برو در احساسات ادما تاثیر میزاره مثلا باعث میشه اعتماد به نفست بالا بره و خیلی چیزای دیگه ولی کلا تو این دوره و زمونه ورزش رزمی واسه دختر خوبه منم گیتار رو خیلی دوس دارم به زبانم علاقه دارم و کلا به موسیقی خیلی علاقه دارم الان که این حرفا رو زدی به نظرم ازش هرچه قدر دور بشی خوبه معلومه پسریه که میتونه با خوش زبونی خودشو واسه همه… ادامه نظر »

راستی گفته بودی سال هشتاد و هشت اتفاق هایی بینتون افتاده اگه خواستی میتونی بگی البته با خودته خواستی تعریف دوستم

سلام مهشید جوون خخخخ حالا چرا بهم میگی روانشناس ؟ پس از اون پسرای اب زیره کاه هس و میدونه چیکار کنه خودشو پیشه بقیه خوب نشون بده و در همون حال کارایی بکنه که جز تو حتی کسی فکر شو هم نمیتونه بکنه از یه جهت هم کار خوبی میکنی عشق و عاشقی رو نمیخوای کار خوبی میکنی پیشش سرد و خشک باش خوب دوستم هر کاری از دستم بربیاد میکنم تا حست بپره به بدیاش فک کن نه خوبیاش یا اصلا بهش فک نکن سرتو با چیزای دیگه… ادامه نظر »

دوستان برام دعاکنین امروز ۲۰ شهریوره دارم میرم خودم رو دادگاه معرفی کنم وبرم زندان ، تاوان نامردیه زنم ووفاداریه من به زن زندگیم ، خدایا خودت شاهدی، همین

بدترینش وقتی بود ک ی پسر ب دوستام گف من رازاشونو پیش اون فاش کردم و ابروشونو بردم و دوستامم تو مدرسه گریه میکردن و فحشم میدادن و تقریبا همه بچها موضوعو فهمیدن حس بدی بود انگار دنیا رو سرم خراب شده بود سه چار ماه پیش بود زمان زیادی نمیگذره ازوت زمان دیگ دوستام طردم کردن و حتی مامان بعضیاشونم باخبر شدن و ابروریزیبدی شد

البته عزیزم شرمنده من یکم دیر متوجه پیامت شدم
اره میرم دهم رشته تجربی مدرسم خوشبختانه عوض شده اما سه تا از دوستایی ک ماجرا رو میدونن تو این مدرسم هستن منتها رشته انسانی یکیشون مهربونه و بام مث قبل رفتار میکنه ولی دو تایه دیگشون واقها بده

یادتونه توی برنامه ماه عسل تقریبا” ۴-۳ سال پیش یه دختروپسره رو آورده بودن که دختره براثر تصادف شدید قطع نخاع شده وروی ویلچر مجبور شده بود بشینه وپسره با اینکه دختره دیگه تا آخر عمرنمیتونست راه بره با جون ودل وبا دلسوزی تمام تروخشک میکرد زن من نشسته بود پای تلویزیون وگریه میکرد ومیگفت خوشبحالش یعنی میشه شوهرمن هم تا این حد منو دوست داشته باشه وعاشقم باشه ومنو هیچ وقت ترک نکنه؟؟؟!!! همتون شاهد باشین من تحت هیچ شرایطی ترکش نکردم وبهش وفادار موندم ولی اون گذاشت ورفت… ادامه نظر »

عاشق داستان عشق ووفاداریه احسان وسولمازم ایکاش خدا به همه ما لیاقت بده مثل این دوتا عزیز تاآخر عمر پای عشقمون بمونیم

مهم نیست اکنون
زندگی ام چگونه می گذرد …

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور می کنند؛
و باعث لبخندم می شوند …!

پابلو_نرودا

سوم دبیرستان بودم، اوایل مهر بود زنگ اول ریاضی داشتیم هنوز خانم عمادی رو ندیده بودیم ولی بچه های پیش باعث شدن یه تصور وحشتناک در مورد ایشون داشته باشیم یادمه وقتی داخل کلاس شده بود بدنمون یخ زده بود یادمه برگشت گفت تمام پنجره ها سر کلاس من باید باز باشه زمانش فرق نمی کنه، همیشه باید باز باشه ما اول فکر میکردیم داره سربه سرمون میزاره یا شاید میخواد بترسیم و ازش حساب ببریم ولی ….. درست یادمه برف میومد ما هم پنجره ها رو باز نکرده بودیم… ادامه نظر »

اکثر معلمهای ایران مشکل روحی روانی دارند

سلام ندا خانم خوب هستید دوست خوبم😊
به نظر من پشت اون نگاه های ترسناک .پشت اون اخم ها، یه دل مهربون قرار داره
در مورد رفتار معلم ها هم باید بگم دوستانی داشتم که خیلی زود تلافی میکردن
درست یادم نیست آقای رضایی بودن یا خانم …..(متاسفانه اسمشون یادم رفته)
ولی یادمه بچه ها ماشینش رو پنچر کردن

سلام آبجی.
خاطره شیرین و جالبی بود.
🙂

سلام آقا محسن
بله خاطره های شیرینی هستن
بعضی موقع ها دلم میخواد یه ساعت زمان داشتم تا فقط برای یه مدت کوتاه میتونستم برگردم به گذشته ها
حیف که هنوز ساخته نشده

سلام فرشته قشنگم حالت الان خوبه گلم؟ مهشید جان به زندگیت یه نگاه بنداز یه پدر یه مادر یه خواهر یه خونه اینها یعنی خوشبختی بعضی موقع ها که با دوستام میریم بیرون میریم پارک . میریم کافه کلی میگردیم و میگیم و میخندیم ولی یه جا حالمون خیلی بد میشه .دیدن دختری هم سن و سال خودمون که یه گوشه نشسته و متاسفانه نابینا هم هست و تنها امیدش به پول خرد هایی هست که داخل دست ها ی قشنگش قرار میگیره مگه این طفلک دل نداره مگه دلش… ادامه نظر »
سلام. آبجی پاییز امروزی که گذروندی جزوی از گذشته ی فرداست. گذشته یعنی همین. میبینی که ساخته شده. پس لطفا امروزتو با لبخند ورق بزن و بزار جایی واسه افسوس در گذشته نزاری. لذت یه سری چیزام به همون خاطره بازیشه. خیلی ها علاوه بر خاطره بازی در گذشته دوست دارن برگردن به گذشته تا یک سری مسائل و جبران کنن. ولی مطمئن باش اگه ماشینی که شما میگی ساخته میشد و به گذشته بر میگشتیم بازم همون اشتباهاتو شاید هم بزرگ تر انجام میدادیم. اگه برگردیم بازم قدر خیلی… ادامه نظر »

سلام آقا محسن
خوب هستید برادر بزرگوارم
بله حق با شماست
باید سعی کنیم گذشتمون رو امروز زیبا کنیم .
ممنونم از لطفتون
امیدوارم آرامش به قلبتون برگرده و بهترین ها قسمتتون بشه

زیبا ترین خاطره ی عمرم اولین بار دیدنش وباهاش حرف زدن

خاطره قشنگ و فراموش نشدنی
امیدوارم سرنوشت قشنگ براتون رقم بخوره 🍁

سلام دوست عزیز پورتال رنگی

این حرفا چیه، نظرات شما دوستان عزیز پورتال رنگی خیلی برای ما قابل احترام هستش. ولی چون دوستان وقتی این نظرات رو میبینن، ناراحت میشن. من هم پاکشون میکنم یا ویرایش.

ماجرای جالبی بود. خیلی خوبه اگه همه دوستان بیان و تعریف کنن چطور با پورتال رنگی آشنا شدن.

امیدوارم همیشه و همه جا روزهای رنگی داشته باشید.

دوستان این داستانی که براتون تعریف میکنم براساس واقعیت زندگی خودم وزنم نوشته شده زندگی که براساس عشق وعلاقه وطبق آداب ورسوم ازدواج سنتی صورت گرفت وبا چنگ ودندون برای حفظش تلاش کردم وزحمت کشیدم ولی الان این زندگی…. من وزنم مهسا ۱۹ تیرماه سال ۱۳۸۹ عقدکردیم وباتوجه به توضاع واحوال وشرایط های خاصی که مهسا از فردای روزعقد وبعد ها بوحود آورد سه بار زمان عروسی رو عقب انداختم وتوی این مدت پدر مهسا که یه سرهنگ بازنشسته خودشیفته وازخودراضیه نیروی هوایی بود سه بار به من تعهدزبونی دادکه… ادامه نظر »

صبر ایوبی چیزی داری؟!:|||||مشکل روانی داره همسرت ک

منو میبخشی آبجی مهشید خیلی گرفتار وداغونم ودستم بسمت نوشتن نمیره،شرمنده از بابت تاخیر زیادی که داشتم

ای بابا آبجی مهشید عرضه بچه دارشدن نداشت چه بلاها که سرمن نیاورد سر همین بچه دارشدن وچه فیلمهایی که بازی نکرد که اگر بخوام بگم خودش یه شاهنامه حرف واسه گفتن داره
ممنونم آبجی مهشید، شماهم موفق باشین

سلام الان جدا شدید یا باهمید ؟
راستی فکر میکنم شما اونو خوب نشناختین و اون هم دورو بوده

مهتاب خانم دیگه میخوام تمومش کنم ولش کنم بره گورش رو گم کنه واقعا” دوستش داشتم ومیگفتم عیبی نداره اشتباه کرده یکسال ونیمه رفته خونه پدرومادرش به قرآن مجید قسم کثیف تر وعوضی تر اززنم وخانوادش تو عمرم ندیدم همین دیروز یکی از همسایه های قدیمیمون رودیدم که خیلی وقت بودباهاشون ارتباطمون رو قطع کرده بودیم تازه فهمیدیم تمام چیزهایی که باعث اختلاف ما با این همسایمون شده بود باعث وبانیش همین زن بیشرفم بوده که الکی پشت سرهردو طرف موش میدونده وهردو طرف رو جون هم انداخته وقتی بابام… ادامه نظر »

سلام راستش نه من و نه هیچکس دیگه ای پیشتون نبودیم بجز شما و زنتون و خدا اون لحظه شما سه نفر بودید ببینید تو یه رابطه و زندگی هر اتفاقی بیافته هر دوطرفم هم مقصر هستن البته الان شما میگید همه چی تقصیر اون بود از چشم بد به اون نگاه میکنین و از طرف اون هم همچنین
تا حالا فک کردین شما خودتون باعث چه اتفاقایی شدید تو زندگی مشترکتون و مقصر شدین

دوستان ببخشید نتونستم بموقع ادامشو بنویسم فکرم اونقدر درگیره که دستم به تایپ کردن نمیرهواز طرفی با گوشی تایپ کردن برام خیلی سخت وزمانبره، بگذریم خلاصه مشغول خوردن شام که شدیم حتی یادمه که شام مرغ پلو داشتیم قاشق اول رو برداشتم هنوز قاشق دوم رو سمت بشقاب نبرده بودم که یکدفعه مهسا بدون هیچ مقدمه برگشت وگفت چه بویی ازت میاد چی کشیدی؟ خدا وکیلی شاخ درآوردم فکر کردم داره شوخی میکنه ،این دفعه باصدای بلندتر وبا عصبانیت زیاد داد زدوحرفش رو تکرار کرد گفتم دست بردار مسخره بازی… ادامه نظر »

قبل از ازدواج کاملا تحقیق کردین اصلا؟؟؟؟؟ازدواجتون از روی علاقه دوطرفه بوده یا کاملا ناخواسته بوده؟؟

افسانه خانم ازدواجمون سنتی بود وبه طبع همون علاقمندیمون هم دو طرفه نسبتا” خوب بودولی چیزی که من واقعا” درمورد زنم وخانوادش نفهمیدم این بود که چرا همش گشنه مرده پول بودند ویه چیز دیگه که زنم همیشه به من میگفت این بود که من آدم تنوع طلبی هستم وپدرم همیشه میگفت تو با هرمردی ازدواج کنی طرف رو بدبخت میکنی

ناشناس عزیز اولا برای اتفاقی که افتاده متاسفم امیدوارم از این لحظه به بعد در زندگیت بهترنی ها بیاد سمتتون و اینکه خدا واقعا شما رو خیلی دوست داشته که شما رو تا قبل از این که دیر بشه اگاه کرده و اینکه بچه ندارین خودش یه کهن مثبته درسته دیرتر از اون چیزی که باید میشناختینشون شناخیتن اما بازم جای شکر باقیه گذشته باهمه بدی هاش تموم شده و رفته و دیگه هم نمیاد بهش فکر نکنید تا باعث ناراحتیتون نشه روزای گذشته رو هرچقدرهم مرور کنید هیچی چیزی… ادامه نظر »
آره افسانه خانم اونجاییکه اونها ساکن بودند یه محله ای هست که تقریبا” با ۱۰۰ خانوار که همگی بازنشسته نیروی هوایی توی محله شهران هستند وجالبیه این قضیه اینه که تاقبل از اینکه من با این خانواده مشکل پیداکنم همشون ازاینا تعریف میکردند ولی بعدش همونا اومدن وگفتن ماخواستیم بهتون بگیم که خانواده نرمالی نیستن همین بابا سرهنگ همکار پدر زنموبه اصطلاح مدرس قرآن هستند گفتم خسته نباشین دیگه الان ،یکی دیگه میگفت قبلا” ظاهرا” برای تحقیق یکی دیگشون اومده بودن چون طرف حقیقت خانواده رو گفته بود وظاهرا” خواستگاریه… ادامه نظر »

فردا عروسی خواهرمه
ابجی جونم عروسیت مبارک انشاالله خوشبخت بشی
خیلی خوش حالم

۲۰مرداد عروسی داداش بزرگم بود خیلی عالییییی بود مخصوصا اینک داماد محرمم بود هممممش اون وسط بودم😀

سلام ممنون مرسی اره انشا الله خوشبخت بشن و همیشه خوش حال باشن دیروز بود خیلی خوب بود و خوش گذشت

سلام میدونید بچها گاهی وقتا ب سرم فکر خودکشی می‌زنه ک چراتو دنیایی ک ب کسی ک دوس داره بهش توجه بشه نمیشه دلیلش توجه نیس نه اشتباه برداشت نکنید دلیلش اینه ک گاهی وقتا ادم از زندگی کردن سیر میشه درسته خیلیا کنارتن اما بازم تنهایی نمیدونی چرا اما بغضت میگیره نمیتونی گریه کنی من دیشب خواستم خودمو بندازم جلو ماشین خلاص بشم اما فک کردم ک از صفر شروع کنم پازل زندگیمو درست بچینم از اون روز آن تا از پازلای زندگیم گم شده بود کامل نبودم اما… ادامه نظر »
توزندگی یه ادم همه چیز یهویی رخ میده مثل رخ دادن هزاران یهویی دنیا ولی چیزی که تواین یهویی زندگیه منه اینه که بهم قدرت داد خطرکنم یه خاطریهویی شیرین یه شب تاریک زمستونی که دلت توغربت میون هزارتا امتحان سخت گرفته یکی بهت پیشنهادیه نسکافه داغ وسط اولین میدون شهررومیده ومیری تواون سرما وسط اون میدون میشینی ساعت ۲ شب میلرزی ومخندی ونسکافه میخوری وهروقت ازکناراون میدون ردمیشی یه لخند قشنگ گوشه لبت میشینه وعاشق تکراردوباره همون لحظه میشی کاش لحظه های شیرین توزندگی هممون هزاران بارتکراربشه تا هیچ… ادامه نظر »

مگه شما چ مشکلی داری مهشید جون ک زندگیت جهنمه
هنوز جوونی و همه کامنتات فاز غمگینه اینجور ک تو کامنتت دیدم فک کنم همسنیم

منم برات بهترین هاروارزودارم مهشیدجان
ولی منم دردام کمترازتونیس
نقاب لبخنددارم تاکسی نفهمه ولی امیدوارم به لطف خدا

به خاطر شرایط شغلی پدرم مجبور شدیم برای زندگی بیایم شمال مادر مخالف بود و برای یه زن جوون سخت بود تو غربت زندگی کنه ولی شرایط اجازه نمی داد پدرم وسط یه باغ یه خونه ۳ طبقه ساخت عاشق این خونه بودم و هستم و خواهم بود وقتی چشمام رو باز میکنم و از پنجره به بیرون نگاه میکنم کلی درخت پرتغال و گوجه سبز (محلی های اینجا بهش میگن آلوچه وقتی میگم بابا این گوجه سبزه کلی میخندن 😂)و سیب سبز و گل های شمعدونی و رز و… ادامه نظر »
سلام آبجی؟ خوبید شما؟ گفتید نمیشه زمان و به عقب برگردوند و البته واقعیت ماجرا هم همین هست اما در عین نا باوری شما من و امشب برگردوندین به عقب و زمان را برایم در گذشته کوک کردید. من اهل شمال نیستم اما به میوه ای که گفتید ما میگیم آلوچه سبز🙂 دوران دانشجوئی هم با یه سری از بچه ها نزدیک به یک هفته بحث میکردیم سر این قضیه و آخرشم نه ما گوجه سبز اونا رو قبول کردیم و نه اونا آلوچه سبز ما رو. واقعا هر کی… ادامه نظر »

بدترین چیز توی دنیا حسرت ودلتنگی واسه داشته هامون توگذشتمونه کاش هیچ وقت حسرت داشته هامون توگذشته نخوریم

انشالله که همین طور باشه‌.
مخصوصا حسرت جای خالی بعضی عزیزانی که دیگه حضور ندارند.

دقیقا حسرت بدترین درده
امشب بیاین ازته دل دعا کنیم واسه همه

سلام آقا محسن خوب هستید برادر بزرگوارم؟ بله حق با شماست حال و هوای طبیعت شمال واقعا معجزه میکنه هر وقت اومدید شمال حتما یه سری هم برین آلاشت یا چای باغ آلاشت فوق العاده زیباست ولی جاده خطرناکی داره۰ به نظر من قسمتی از بهشت خداست خیلی قشنگه تو گوگل سرچ کنید عکس های قشنگی نشونتون میده۰ و دریا ۰۰ باید بگم موسیقی موج هاش واقعا آرامش بخشه اگه یه سر رفتین دریای شمال پسته دریایی رو فراموش نکنید خیلی خیلی خوشمزست در مورد موسیقی هم با شما موافق… ادامه نظر »

ممنون آبجی .
حتما این بار که رفتم
آلاشت و چای باغ رو توی برنامه قرار میدم.

راستی کتابای مودب پور رو منم خوندم حتی بعضی هاشونم هنوز دارم. نویسنده خوبیه فقط بدیش اینه که آخر رماناشو خوب تموم نمیکنه. ولی شخصیت سازیش تو ذهن خواننده عالیه. چند روز پیش یکی از رفقام یکی از کتابای همین نویسنده رو ازم گرفت بخونه الان چهار روزه آسایش ندارم شب و نصفه شب هر صفحه ای رو که میخونه نقدش میکنه و تو تلگرام میفرسته. یه جاهایی انقدر اعصبانی میشه که حتی از پشت گوشی هم میشه فهمید اگه الان کاردشم بزنی خونش در نمیاد. گهگداری هم از استیکرای… ادامه نظر »

کاملا با شما موافق هستم ایشون نویسنده توانایی هستن
ولی متاسفانه پایان همه داستان های ایشون به نرسیدن ختم میشه
من شخصیت های رمان های ایشون رو واقعا دوست دارم مخصوصا کامیار تو رمان گندم

سلام به روی ماهت عزیزم😊
خوبی؟
ممنونم فرشته ی قشنگم🌼
بله متاسفانه آخر همه رمان های ایشون همین جوریه

هیچ کس به اندازه ی من نمیشناسدت.
درسته که میگی عاشق نمیشی وازدواج نمیکنی وخجالت نمیکشی و……..
ولی به موقش هم عاشق میشی هم ازدواج میکنی هم ازنامزدت خجالت میکشی.
ماپسراروخوب نشناختی دخرجون.

کلاس پنجم ابتدایی بودم که مامانم صاحب یه پسر جیگر شد😍هنوز به دنیا نیومده بود که اوضاع مالیمون افتضاح شد مامانم مجبور بود خیاطی کنه تو اون اوضاع بارداری. بابامم در تلاش بود همش.داداشم به دنیا اومد من مسئول نگه داری بچه بودم و مامانم کار میکرد اون وقتا مستاجر بودیم بابای بابام گفت که بیاید خونه ای که من دارم طبقه بالاشو شما بشینید.اولش خوشحال شدم اما وقتی رفتیم اونجا تازه فهمیدم عجب خونه عجیب غریبیه😑من و داداشم باید از ساعت هشت صبح تا ساعت یک شب خونه تنها… ادامه نظر »

عزیزم ساده بودن خیلی خوبه قدرخانوادتو بدون مطمئن باش من ریز و بم زندگیمو نگفتم وگرنه خیلی بدتر از این بود.کسی که ساده ست یعنی دلش پاکه از کینه.دل پاک ارزشش خیلی زیاده.خودت فکر کن ادما چی میشه که از سادگی در میان؟حتما یه ضربه ای میخورن و اون رو تو قلبشون نگه میدارن که دیگ تکرار نشه..منظور از سادگی سهل انگاری نیست اتفاقا ادم باید حواسش روخوب جمع باشه مهشیدجان میشه بپرسم چندسالتونه؟

بله درسته انشالله همه مشکلاتمون حل بشه😊شش ماهه رفتم تو نوزده سال خوشبختم

سلام انالی خانوم.
احسنت به این همه انرژی که دارید.
خوشحالم که انقدر خوب این مسئله رو میپذیرید که مشکلات هستند ولی شما باید مبارز قوی تر و حریفی قوی تر در مقابلش باشید.
خوبه که از بودنشون آه و ناله نمیکنید.
انالی خانوم انشاالله که همیشه سایه ی پدر و مادر خوب و زحمت کشتون بالای سرتون باشه و هر چهار تا سلامت و سرحال کنار هم زندگی خوبی داشته باشید.

مرسی ممنون🙂

خوش به حالت یکی از تلخ ترین خاطراتت این بوده ایکاش ماهم تلخترین خاطرمون این باشع

ایشالا همیشه خوش باشی عزیزم

خیلی سال پیش زمانی که محصل بودم(سوم راهنمایی)یه درسی داشتیم که باید خطاطی میکردیم.✒ وهر جلسه خود معلمون یه سری تمرین میداد.📃 🌄فردای یکی از همون روزایی که با همین معلم کلاس داشتم به سرم زد یه کاری کنم که وقتی تمرین خطاطیمو دید چشماش برق بزنه.🌞 خلاصه یه کاغذ نازک برداشتم و گذاشتم رو تمرینی که داده بود و با قلم روی همون نوشته جهت حرکت و کشیدگی جمله ها را مثل خودش کشیدم.📄 دیگه با خود تمرینه مو نمیزد.🙂 البته بگذریم که هر چی میگذره بازم دلیل قانع… ادامه نظر »

وای چ باحال😂دست انتونی رابینز رو از پشت بستی تو

ببخشید دیروز هر چی می نوشتم نمیومد فکر می کردم ایراد از نتمه برای همین چندین بار نوشتم …. مضمون همه یکیه ولی نگارششون تفاوتهای جزئی با هم دارن ….
خلاصه که معذرت

wpDiscuz