. خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین» به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. دوستان مهربون اولویت با خاطرات شیرینه تا حس و حال بهتری پیدا کنیم. اگر دوست داشتین خاطره تلخی بنویسین، بعد از نوشتن، سعی کنین از ذهنتون پاک بشه و فقط تو همین صفحات باقی بمونه :)

آرزو می کنیم هر روز براتون یه خاطره شیرین رقم بخوره.

 
خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

قوانین اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

209 نظرات روشن "خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از
خونه ی عمو,مادربزرگ پدری وعمم تویه خیابونه. شوهرعمم عمل کرده مامانم گفت بیابریم پیشش ولی من نمیخواستم برم به دودلیل. اول اینکه دخترعمم زیادی بچه مثبته هروقت میبینیش ازاسلام واون دنیاو…حرفمیزنه. حتی یه آهنگ رپ درست ودرمونم نمیتونم جلوش بزارم.چون دراون صورت حساب کارم بااجنه است. دلیل دیگه اینکه سرم یه کوچولودردمیکرد. پس من رفتم خونه ننم مامانمم رفت خونه عمم. مادربزرگم دم درنشسته بودوهیچ کس خونه نبود.منم رفتم خونه ولم دادم پاتلویزیون.بعدده دقیقه یه بنده خدایی اومدخونه ی ننه ی گرامیم.که راستش بنابه دلایلی قدیمی وخانوادگی خانواده های مادوتاباهم… ادامه نظر »
کلاس پنجم ابتدایی بودم که مامانم صاحب یه پسر جیگر شد😍هنوز به دنیا نیومده بود که اوضاع مالیمون افتضاح شد مامانم مجبور بود خیاطی کنه تو اون اوضاع بارداری. بابامم در تلاش بود همش.داداشم به دنیا اومد من مسئول نگه داری بچه بودم و مامانم کار میکرد اون وقتا مستاجر بودیم بابای بابام گفت که بیاید خونه ای که من دارم طبقه بالاشو شما بشینید.اولش خوشحال شدم اما وقتی رفتیم اونجا تازه فهمیدم عجب خونه عجیب غریبیه😑من و داداشم باید از ساعت هشت صبح تا ساعت یک شب خونه تنها… ادامه نظر »
درکت میکنم.کمبودبودجه خیلی سخته. اماخوبه که الان خوبید. چندسال پیش وقتی تازه میخواستم برم کلاس پنجم ابتدایی خونوادم تصمیم گرفت سبکشوتغییربده.خواستیم ازاین شهربریم .همه ی کارامونم جورشده بود.حتی تواون شهرخونه هم گرفتیم.ولی یه بنده خدایی ازروی حسادت زندگیمونوبه گندکشید.خیلی سخت بود.بیشترازهمه مامانم بودکه زجرکشید.یه چشش اشک بود یه چشش خون.نشدکه بریم.همه چی به هم ریخت.بابای ساده ی من اصلا انگارنه انگارکه اون زندگیمونوبه هم ریخت.نمیدونم توگوش بابام چی خوند.ولی الان بابام همچین تحویلش میگیره که بیاوببین. بابام خیلی ساده است. چقدرازاین سادگیش حرصم میاد. درواقع فقط بابام نیست.همه ی اعضای… ادامه نظر »

عزیزم ساده بودن خیلی خوبه قدرخانوادتو بدون مطمئن باش من ریز و بم زندگیمو نگفتم وگرنه خیلی بدتر از این بود.کسی که ساده ست یعنی دلش پاکه از کینه.دل پاک ارزشش خیلی زیاده.خودت فکر کن ادما چی میشه که از سادگی در میان؟حتما یه ضربه ای میخورن و اون رو تو قلبشون نگه میدارن که دیگ تکرار نشه..منظور از سادگی سهل انگاری نیست اتفاقا ادم باید حواسش روخوب جمع باشه مهشیدجان میشه بپرسم چندسالتونه؟

منم جریانوکامل نگفتم.درواقع هیچ کس جریان های خانوادگیشونمیاره تمام وکمال بزاره کف دست مردم عزیزم.
اتفاقا آبجی منم این سوالوخواستم ازشمابپرسم.
من پونزده سالمه وامسال میرم دهم وشما؟

بله درسته انشالله همه مشکلاتمون حل بشه😊شش ماهه رفتم تو نوزده سال خوشبختم

ان شالله.منم خوشبختم خانم دکتر.

سلام انالی خانوم.
احسنت به این همه انرژی که دارید.
خوشحالم که انقدر خوب این مسئله رو میپذیرید که مشکلات هستند ولی شما باید مبارز قوی تر و حریفی قوی تر در مقابلش باشید.
خوبه که از بودنشون آه و ناله نمیکنید.
انالی خانوم انشاالله که همیشه سایه ی پدر و مادر خوب و زحمت کشتون بالای سرتون باشه و هر چهار تا سلامت و سرحال کنار هم زندگی خوبی داشته باشید.

مرسی ممنون🙂

همیشه مرتب وتمیزبه مدرسه میرفتم نمیگم موهاموفشن میکردم ولاک میزدم و……نه ساده بودم امامرتب ومنظم. اون روزیه امتحان خیلی خیلی مهم داشتیم وبااینکه روزقبلشوتادوازده شب بکوب خونده بودم ولی گوشیروروزنگ گذاشتم وساعت چهارصبح بیدارشدم وتاشیش ونیم بکوب خوندم.وقتی ازخواب بیدارشدم فقط دست وصورتموشستم وشروع کردم به درس خوندن.گلاب به روتون نه دست شویی رفتم نه صبحانه خوردم هیچی فقط درس …….. اون روزشلخته ترین دخترکلاس من بودم موهام شونه نکرده چشام قرمز دورچشام سیاه لباسام چروک اصن حال به هم زن. هرچندخداروشکرامتحانوبیست بردم .یعنی درواقع همه خراب کرده بودن به… ادامه نظر »
بنابه دلایلی تودوره ی ابتدایی چندبارمدرسموعوض کردم وهرجاکه میرفتم ازدخترای بددوری میکردم.هرجاکه میرفتم اول همه روآنالیزمیکردم وبعدعملیات غربالوانجام میدم. وقتی واردمدرسه نمونه شدمم همین کاروکردم.خودشوحدودپونزده تاازدخترای کلاس ازچشمم افتادن.هیچ ماری باهاشون نداشتم .چون دخترایی بودن که فکرشون پسرا حرفشون پسراکف دستشون اسم پسرا………. اون سردستشون بودوهمیشه یه جوری سعی میکردبهم تیکه بندازه واذیتم کنه.من درمقابلش سکوت میکردم دنبال دردسرنبودم .به علاوه اون جهشی خونده بود ویک سالونیم ازمن کوچیک تربودومن کاراشومیذاشتم به پای بچگیش. فقط سکوت میکردم. سکوت……. تااینکه…. یه بارسرجام نشسته بود بانهایت احترام بهش گفتم ازجام بلندشوتابشینم اونم… ادامه نظر »

خوش به حالت یکی از تلخ ترین خاطراتت این بوده ایکاش ماهم تلخترین خاطرمون این باشع

تلخ ترازاینم دارم آبجی.

ایشالا همیشه خوش باشی عزیزم

ممنون
ولی هیچ وقت نمیشه

خیلی سال پیش زمانی که محصل بودم(سوم راهنمایی)یه درسی داشتیم که باید خطاطی میکردیم.✒ وهر جلسه خود معلمون یه سری تمرین میداد.📃 🌄فردای یکی از همون روزایی که با همین معلم کلاس داشتم به سرم زد یه کاری کنم که وقتی تمرین خطاطیمو دید چشماش برق بزنه.🌞 خلاصه یه کاغذ نازک برداشتم و گذاشتم رو تمرینی که داده بود و با قلم روی همون نوشته جهت حرکت و کشیدگی جمله ها را مثل خودش کشیدم.📄 دیگه با خود تمرینه مو نمیزد.🙂 البته بگذریم که هر چی میگذره بازم دلیل قانع… ادامه نظر »

وای چ باحال😂دست انتونی رابینز رو از پشت بستی تو

سلام من امسال میرم دهم وسه سال قبلومدرسه نمونه بودم که البته امسالم نمونه قبول شدم این خاطره مربوطه به نه تیرهمین امسال روزی که امتحان نمونه دادم اول اینکه بگم آدم استرسی نیستم واصلا براش استرس نداشتم امتحان ازساعت نه تایازده بود وحوضه امتحانی منودوتاازدوستام یه جابود یکی ازدوستام وقتی استرس داره زیادورجه وورجه میکنه واون روزم تمین طوربودازصدفرسخی دادمیزد که استرس داره یکی دیگشون یه جک به تمام معناست ووقتی میبینمش ازخنده روده برمیشم اونم براامتحان استرس داشت وقتی رفتم پیشش دستموبردم که بهش دست بدم واونم درحالی… ادامه نظر »

سلامی دوباره الان که سیوشدمتوجه شدم کمی غلط داره پوزش ویه چیزدیگه من منظورم این بودکه دانش آموزارونگاه میکنم
سؤتفاهم نشه عزیزان…

ببخشید دیروز هر چی می نوشتم نمیومد فکر می کردم ایراد از نتمه برای همین چندین بار نوشتم …. مضمون همه یکیه ولی نگارششون تفاوتهای جزئی با هم دارن ….
خلاصه که معذرت

عیب نداره گل من پیش میاد…

بهترین خاطرات زندگیم مربوط میشه به دوران دبیرستانم… دختری سرزنده و با نشاط که تنها دغدغه زندگیش این بود که به محض خوردن زنگ تفریح با سرعت نور خودشو به حیاط برسونه که مثلا ۵ دقیقه بیشتر بتونه وسطی بازی کنه …. چرا اون زمان دوست داشتم بزرگ شم ؟ مگه از بزرگی چی دیده بودم؟ نوجوونی عزیزم متاسفم که قدرتو ندونستم ، زمانی که منو با معصومیت و صداقت کامل به دست جوونی سپردی یادمه ، کلی ذوق داشتم برای آینده نامعلوم پیش روم … نمی خوام بدیه جوونیو… ادامه نظر »

سلام.
یادتون میاد وقتی داشت شما رو به جوونی میسپرد چه جمله ای رو گفت؟
اون جمله رو در گوش همون میگه!
من یادمه!شما چی؟؟؟؟؟
گفت؛ یاد بگیر خیلی ساده از کنار یه سری مسائل بگذری!
گفت :این نیز بگذرد.
چون بگذرد خیالی نیست.
یادتون اومد؟؟؟؟؟

سلام
درسته این نیز بگذرد …..
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد
دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد
گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باش
بگذشت از این بسی به سر این نیز بگذرد
ور دور روزگار نه بر وفق رای توست
اندوه مخور که بی خبر این نیز بگذرد
……

بهترین خاطراتم مربوط میشه به دوران دبیرستانم… دختری با نشاط و سرزنده فارغ از هیچ فکر و خیالی و هیچ مشکل و غم و اندوهی … تنها دغدغم این بود که زنگ تفریح زودتر بدوییم تو حیاط بازیو شروع کنیم که مثلا ۵ دقیقه بیشتر بتونیم وسطی بازی کنیم … چرا دوست داشتم زودتر بزرگ شم و برم دانشگاه؟ آخه مگه تو دانشگاه حلوا پخش می کردن؟ نوجوونی عزیزم متاسفم که قدر تو رو ندونستم ، وقتی منو به جوونی اونم با کلی مشکلات و ناراحتیها سپردی فهمیدم چی بودی… ادامه نظر »

بهترین خاطراتم زمانی بود که دبیرستان بودم ….
اون زمان اوج خوشبختیم بود …
برای خودم مثلا خانمی بودم … حس بزرگی داشتم …
هیچ دغدغه و ناراحتی نداشتم ….
خانوادم همه دور هم بودن و تو فامیل الگو بودیم ….
ولی همیشه دوست داشتم زود این دوران تموم شه برم دانشگاه … نمی دونم آخه مگه تو دانشگاه حلوا پخش می کنن؟
قدرتو ندونستم نوجوونی … الان که منو سپردی دسته جوونی اونم با کلی مشکل حس می کنم دلم برات لک زده …

من درباره گذشته همه چیز رو فراموش کردم فقط یه تعریف دارم براش بابت هر لبخندم تاوان دادم الانم فقط یه کار دارم اونم ساختن زندگی توی وسط دریای عشق

دقیقا” زندگیه منو هم یه دختر آبانی خراب کرد پنج سال تموم همه جور بلایی سرم آورد تازه طلبکار هم هست ولی به اون خدا بدجور تاوانش رو پس میده

اوه چ شیر تو شیری شد😂

موفق باشید.🙂

یکی از خاطراتم که خیلی دوسش دارم مربوط به دوران پیش دانشگاهیمه بچه ها زیاد نمیومدن مدرسه تعدادمون کم بود شاید ۱۲ ۱۳ نفر ما هم حوصلمون سر میرفت گاهی اوقات سر کلاس خوابمون میبرد 😂 معلم ها هم کم حوصله شده بودن شاگرد زرنگی بودم کلی تو مسابقات رتبه آوردم ولی دوره پیش دانشگاهی همه چیز عوض شد انگار دوستات که کنارت نیستن دیگه نه رقابت معنا داره نه درس خوندن و شاگرد ممتاز شدن به خاطر همین بیش تر اوقات از مدرسه فرار میکردیم البته ۲ تا ناظم… ادامه نظر »

لطفاً بقیه داستان را هم بنویسید. بالاخره این دوستتون چیکار کرد؟! ازدواج کرد؟!یا رفت دانشگاه؟!

نه عزیز دلم ازدواج نکردن

زیاد ازشون خبر ندارم ولی میدونم ایشون هم درگیر کنکور هستند

انشاالله که خوشبخت بشه .

🙏🙏🙏

خیلی اتفاقا بینمون افتاد.اولش خیلی عاشق هم بودیم شاید اون بیشتر منو میخاست.منم ی اشتباهاتی کردم قبول دارم ولی تاوان اشتباهاتمم دادم شایدم بیشتر.خودش پیشنهاد داد ک تموم کنیم و تموم کردیم هر چند من نمیخاستم ولی مجبور شدم. گفت اگه میخای فراموشم کنی برو با یکی دیگه دوس شو.منم ب حرفش گوش دادم ی هفته بود با یکی دوس شده بودم تا ب قول خودش فراموشش کنم ولی سر و کله اش پیدا شد و همونجا بود ک ازمن متنفر شد. منم رابطمو با اون تموم کردمو برگشتم ولی… ادامه نظر »

سلام

سلام.

اینجا تنها جایی بود که راحت میتونستم درد دل کنم و کمک بخوام بدترین روزهای عمرم دوران عقدم بودو هست با اینکه از همه میشنیدم که عقد بهترین دوران هست از دخالت های خانواده شوهرم شروع شد حتی شوهرم حامی من نبود به مرور شوهرم به اشتباهش پی برد و حتی متوجه همه چی شد ولی باز هم از خانوادش حمایت میکرد تا الان که خانوادش رفتارشون به نسبت بهتر شد ولی خودش اخلاق و رفتارش همونطور بد مونده شاید هم خانوادش تحریک میکنن تا اخلاق بدش رو ادامه بده… ادامه نظر »
گلوگاه زندگیتو پیدا کن …. فکر کن ببین کجای اشتباهات زندگی باعث می شه که حرف طلاق به میون میاد … سعی کن اونجا رو درست کنی …. و یه نصیحت هرگز در حضور همسرت از خانوادش بد نگو حتی زمانی که همسرت از اونا بد می گه بهش اجازه نده و از خانواده همسرت حمایت کن …. سخته ولی معجزه می کنه من دقیقا همین مشکل تو رو داشتم و این حرفی که بهت زدمو خودم انجام دادم و تاثیرشو دیدم بهت نمی گم چی می شه خودت تجربه… ادامه نظر »

مهسا عزیز اگه انتخابت اینه که کنار شوهرت بمونی و با این شرایط قبولش داری از یه مشاور خانواده کمک بگیر .موفق باشی

زمان بهترین دوست فراموشیه …
و فراموشی یکی از بزرگترین نعمتهای خدا ….
همه ی تلخی ها و غصه هامون و دل آشوبیهامون به زمان احتیاج دارن تا فراموش کنیم و یا راه حلی براشون پیدا کنیم …
پس یکمی تحمل کنیم و تو این مدت غم و غصه سعی کنیم سرمونو بیشتر گرم کنیم و بیشتر تو جمع های شاد قرار بگیریم تا کمتر غصه بخوریم …

هی روزگار😢😢😢😢😢😢

سلام به همگی خوبین
خدالعنت کنه پدرمو

از من یه نصیحت داشته باش پیش خودت..اگه قسمتت اونی باشه که عاشقشی حتما بهش میرسی حتی اگه یه دنیا مخالف باشن یا حتی بهم رسیدنتون معجزه باشه داریم دیگه از این بیشتر؟؟بجای لعنت فرستادن از خدا بخواه که تمام دارایی دنیا رو داراس.قسمتت باشه میرسی بهش خداکنه که عشقت واقعی باشه فقط.یه روزی به حرفام ایمان پیدامیکنی دوست عزیز.

خدانکنه.پدرت حتما صلاحتو میخواسته.اینحرفا زشته نزن.همه جا نوشتی خدالعنت کنه پدرمو پدرت زحمت کشیده واست.یه روز خودت یه بچه میاری که میگه خدا لعنت کنه پدرومادرمو..

😲😲😲این جور نگو 😑

لطفا راهکاری نشونم بدین که بتونم فراموشش کنم

گلم فراموش نشدنیه

فکر کنم اره 🤒🤒

سلام بهترین خاطره من عشقم بود که تبدیل شد به بدترین خاطره ام 😶 خیلی دوسش داشتم خیلی ولی از وقتی از دستش دادم هنوز اروم نشدم و دلم براش تنگ شده خیلی خیلی دوسش داشتم و دارم 😭😭😭این روزا هم برام خیلی سخت می گذره دلم می خواد الان بود و مثل قبلا ها بغلش می کردم و اونم ارومم کنه ای کاش بتونم فرا موشش کنم همه می دونستن عاشقشم نمی دونم چیکار کنم حتی با اینکه رفته و باهام بد کرده بازم دوسش دارم و میمیرم براش… ادامه نظر »

حستو باهاش درمیون بزار اگه منطقی درونش وجود داره ببین چی میگه.چرا ترکت کرده دلیلش چی بوده؟حتما واسه خودش دلیل قانع کننده ای داره.بجای اینکه بشینی غصه بخوری تلفنو بردار و باهاش تماس بگیر.

می دونست اخه نانزد بودیم و به خاطر دختر دیگه ای تر کم کرد

شادی جان بنظرم اگر نامزدت بوده بهت حسی داره.اینجور نیست که بی تفاوت باشه نسبت بهت.اما یا داخل رابطتون مشکلی وجود داشته.یا این دختری که عرض میکنین بخاطرش شمارو ترک کرده *عشقش* بوده و شما از این عشق بی خبر بودین.بنظرم بهترین کار اینه که حستون رو درمیون بزارید باهاش.ببینین که نظرش چیه اگه خواست که شمارو میپذیره اگه نخواد هزارتا دلیل و بهانه هست که دست رد به سینتون بزنه.انشاالله که خیره.

داخل رابطتون مشکلی وجود داشته؟

تلخ ترین خاطره همینطور شکست خورد دنه، پشت سرهم، انگار دنیا با من لجه، یه بارش فقط موفق شدم خاطره خوبی شد.یه کم امیدوار شدم. حالا هم فعلا دانشگاه می‌رم سرم گرمه.

بهترین خاطراتم متعلق به دوران کودکیه دوره های محرم پدربزرگم نذر داشت هر سال آش شله قلمکار بپزه بعد فوتش مامان بزرگم به عهده گرفت هی خداااا چقدر زود گذشت امکان نداشت کسی نیاد همه میومدن همه ی همه حتی از شهرستان هم همه میومدن تهران ر فقط به خاطر خونه عزیز دوست داشتم به خاطر روز ای قشنگش به خاطر گل های تو باغچه خونه عزیز به خاطر آب دادن به گل های مورد علاقشون چقدر اون روزا الان دورن دیگ های بزرگ کل حیاط رو می گرفت همسایه… ادامه نظر »
خاطره شیرینم زمانیه که با خدا قرارداد بستم بیام تو این دنیا و کلی بترکونم ، آدم باشم و در عوض خدا کلی ملک و املاک و خواسته هامو بعد از اتمام قرارداد یعنی زمان مرگم در دنیایی که به اون تعلق دارم بهم بده….. اما خاطره تلخم اینه که به خودم مغرور بودم فکر کردم آدمیت راحته و دنیا می تونه دوسته خوبی برام باشه کافیه هواشو داشته باشم تا هوامو داشته باشه ولی غافل از اینکه هر چی بیشتر هواشو داشتم بیشترم غرقم کرد دیگه من اربابش نیستم… ادامه نظر »

behtarin khateram ashq ye pesar varzeshkare ke be khatrsh sar madaram dad zadam///// badtarinsh inke dosm nadasht ama mn hanoz dossh drm

behtarin khateram in bod ke khahram behem goft behem etemad dare

بهترین خاطره زندگیم متنفر شدن از پسرا بود……. ادم نباید همیشه عاشق باشه گاهی تنفر بهترینه

مرور خاطرات بد با انرژی منفیش آدم رو داغون میکنه، بیشتر سعی کنید خاطرات خوبتونو مرور کنید من خاطره ی خوب زیاد دارم قشنگ تریناش ماله بچگیامه مهمترینش هم آشنا شدن با نامزدمه، کسی که واقعا نیمه ی من بوده و هست حتی تولد آخرم که سورپرایز شدم حتی شاگرد اول شدنم ترم آخر دانشگاه انقدر زیاده که نمیتونم بگم توروخدا همیشه به نقاط مثبت زندگیتون فکر کنید همه آدما روزای بد هم تجربه میکنن اما نباید توش غرق شد زندگی ادامه داره شاید فکر کنید من آدمیم که زندگی… ادامه نظر »

من ان توام مرا به من باز مده

چه اسم زیبایی داری،!! آدم رو یاد کشتزارهای طلایی گندم میندازه، که تو باد همه با هم موج بر میدارن. از نزدیک خیلی قشنگه. جمله ای هم که گفتی خوشگله.

سلام دوستان. چرا هروقت من نظری میزارم هیچ کدوم جواب نمیدید؟ دلم میخواد توی مشکلم باهاتون مشورت کنم… من مهندس کامپیوتر هستم.خیلی مغرور. ۳سال پیش در شرکتی مشغول به کار شدم.فقط فکر و ذکرم این بود که پول دربیارم و کمک خانوادم کنم.بعد از ۶ماه حس کردم یکی از اپراتورهای تولید منو زیره نظر می گیره. بهونه های مختلفجور می کنه تا بیاد قسمت اداری.فکر کردم شاید خیالاتی شدم. من دختره مغروریم، قیافمم بد نیست اما به علت اینکه به پسرا محل نمیدم، جذبم میشن. تا اینکه به یکی گفته… ادامه نظر »
سلام زهره جان کسی که با زن عموش باشه قابل اعتماد نیست.. در ضمن فرصتهای بیشتر در انتظارته عزیزم. پس زمانتو از دست نده… همه ما تجربه های تلخی داریم ولی این تجربه ها باعث میشه از قبل محکمتر بشیم… میدونم خیلی سخته اما میگذره درست مثل شادی ها که گذریه اولش سخته ولی وقتی تموم میشه میبینی که تونستی منم شرایطی و تجربه کردم ولی تونستم و خدا هم کمکم کرد دوست عزیزم شما هم میتونی و خدا هم کمکت میکنه بدون زندگی جریان داره و باهاش در جریان… ادامه نظر »
دوست عزیزم شما خیلی اشتباه کردی و اگر واقعا می خوای که نجات پیدا کنی باید قوی باشی. مشکل اکثر دخترا تو جامعه ما این هست که می ترسن. شما یک دختر مجرد هستی و اینکه دیگران از شما خوششون بیاد و شما برای شناخت بیشتر باهاشون صحبت کنی و در ارتباط باشی اصلا برای شما عیب نیست ولی مردی که قبلا ازدواج کرده و یک چنین بدنامی بزرگی هم داره باید بترسه . شما محکم و قوی بهش بگو که اگر بیشتر از این مزاحمت بشه به خانوادت و… ادامه نظر »

وای عزیزم اصلا و ابدا به همچین ادمی فکر هم نکن!!مرتیکه کثیف

زهره عزیز خودت جواب خودت رو دادی کسی که با زن عموش باشه قابل اعتماد نیست .من دیدگاهم اینه به خاطر احساس تنهایی پای هر کسی رو به زندگیمون باز نکنیم و ارزش خودمون رو بدونیم. حالا خودت تصمیم بگیر. موفق باشی.

وای دیگه اینم مشورت داره؟هرچه سریع تر باهاش کامل قطع رابطه کن.تنهایی دلیل نمیشه که یه رابطه بیخودو ادامه بدی

مرسی مهساجان. من تردید ندارم. ولش کردم. فقط از خودم بدم اومده. با این نمیتونم کنار بیام چرا گول خوردم با اونهمه ادعایی که داشتم و حتی اجازه دادم بهم فکرکنه

انسان جایز الخطاس.از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازس.مهم اشتباهامون نیست.مهم اینه که از اشتباهاتمون درس بگیریم و تکرارشون نکنیم.از الان به بعد مراقب خودت و زندگیت باش.

دختر خوب .ادعاهایی که همیشه داشتی و داری و خواهی داشت ،در شخصیت خودته و اصلا بد نیست. تو درست رفتار کردی و خب نمیدونستی که اون درگیر چه ماجراییه.بلاخره هرکی کار بدی کرده باید جوابگو باشه.اون ارتباطی رو با زن عموش شروع کرده و باید خودش تموم کنه اما معلومه که تموم نکرده چون زن عمو هنوز به اون امیدواره.پس خودتو سرزنش نکن.مغرور بودن بد نیست.اگه دیگرانو پایین تر از خودت ببینی بده.دختر جوون باید غرور داشته باشه. خوش باش.من ۵۲ سالمه.اینها برای همه هست. و وقتی برمی گردی… ادامه نظر »

زهره عزیز زندگی همش کسب تجربه هست .هر کسی میتونه اشتباه کنه .اگه از اشتباهات به جاای افسوس خوردن درس بگیری پلی میشن برای اینده بهتر.موفق باشی

گفتی ک دختر مغروری هستی اما داخل حرفهات اصلا از غرور چیزی ب چشم نمیاد چون دختر مغرور ب این راحتی گول همچین پسری رو نمیخوره پسری ک چندتا دختر اطرافشن فقط این ک چشماتو خوب باز کن اگر میگی تجاوز داشته ب زنموش تعجب میکنم چطور باهاش حرف میزنی چ برسه بخای بهش فکر کنی

عذر خواهی میکنم اسمتونو اشتباه تایپ کردم.

اشکالی ندره

سلام مریم خانوم شرمنده ام من پیامتونو زودتر ندیدم که پاسخگو باشم. ببین ابجی زهره غرورت در مقابل مردانی که محرمتی با انها نداری ستودنیست. پس همیشه یکی از افتخارات همین باشه. شرمنده که اینو میگم و ازم دلخور نشو ولی پات اشتباه لرزیده و اشتباه کردی که اصلا خام حرفاش شدی و استارت یه اشنایی اشتباه رو زدی. اما اگه نظرمو بخوای لطفا تمومش کن این اقا طبق حرفایی که زدی اصلا قابل اعتماد نیست ببین ابجی اگرم شروع کرد به اوردن دلایل بنی اسرائیلی که: ۱.بزار اول با… ادامه نظر »

آقا محسن تمام حرفایی که زدی رو دقیق گفتی. شماره های ۱ تا ۶ گفتی رو همه گفته. یه بار بابام مریضه. یه بار تو دختره سردیهستی و خواهرم مریضه و……همش بهونه. من الان ناراحتم که چرا اصلا قبول کردم حتی باهاش صحبت کنم که یه درصد گستاخ بشه که فکر کنه کیه و بره دنباله دختره بعدی که بیچارش کنه. دردم اینه. از خودم خجالت میکشم

خیلی ممنون برادر محسن. ممنون که جوابمو دادی. خودمم میدونم اشتباه کردم. اما من فط باهاش صحبت کردم. حتی اجازه ندادم کوچکترین تعرضی به حریمم شه و سواستفاده ای شه. اما واقعا فرده بی لیاقتیه. کسی که به ناموس عمویش رحم نکند، من کی باشم که بهم رحم کنه.گیریم که زنعموش اول شروع کرده باشه اما باز هم میتونست بگه نهو قحطیه زن یا دختر نبود که اینجور خیانتی به عموش کرده. ایشون زشتیه گناه براش از بین رفته.ولی من یکم افسرده ام که چرا اصلا اونو جزو معیارام دیدم… ادامه نظر »

ŠΘしŧสղ⇄ξんⓢάŞ²⁴:
الڪــے تریــن🙃
خاطرہ ھااا😓
واقعے ترین دردامون…
شدن..😔💔

wpDiscuz