. خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین» به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. دوستان مهربون اولویت با خاطرات شیرینه تا حس و حال بهتری پیدا کنیم. اگر دوست داشتین خاطره تلخی بنویسین، بعد از نوشتن، سعی کنین از ذهنتون پاک بشه و فقط تو همین صفحات باقی بمونه :)

آرزو می کنیم هر روز براتون یه خاطره شیرین رقم بخوره.

 
خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

قوانین اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

276 نظرات روشن "خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از

یه روز به خودم گفتم این همه غرور واسه چیه چرا؟ بهش نمیگی دوست دارم ؟ رفتم پیشش وبهشگفتم دوست دارم ولی اون خیلی بیتفاوت از کنارم ردشد. بااینکه بد جور دلمو شکوند ولی امیدوارم خوشبخت بشه.

دختر تنها من برات دعا می‌کنم چون منم درد تو رو دارم😢😢😢

ان شاالله بر میگرده پس ناامید نشو☺

من ادم شوخی هستم همیشه بادوستام شوخی میکنم .ماکلاًیه اکیب۵ نفره هستیم .خدامیدونه درجمع دوستام چقدر شادم به طوری که همه فکر میکنند من ادم خیلی شادیم ولی هیچکس ازدل پر غم من خبر نداره حتی دوستام.واسمون دعاکنید که همیشه کنار هم باشیم وخداهیچوقت این شادی روازمانگیره.

تویکی ازفلشام یه فیلم کره ای داشتم،یه کم صحنه داشت.میخواستم چندتافایل وبرنامه ازپروژموتوش بریزم،اومدم فیلماشوخالی کردم وفیلمای پروژموتوش ریختم.خانواده نشسته بودجلوتلویزیون ومشغول صحبت کردن بودن،فلشوزدم به تلویزیون،نمیدونم چراولی فیلمای کارم روش نیفتاده بود،فیلم کره ایه خالی شده بود،به جزیه قسمتش،منم زدم پلیونشستم نگاه کنم،ازشانس گندم یه صحنه ازفیلمواوردبالا!
منم سریع زدم روexit.حالامگه خارج میشد!!!
دستموبردم تاسیستموخاموش کنم،که یهوخارج شد!!!
منم به سرعت میگ میگی فلشوبردم ورفتم توافق محوشدم!!!
چرااین وسایل بدموقع آدموضایع میکنن؟
🤔🤔🤔

نمیدونم از کجا شروع کنم خاطره خوب یاد بد.
۳سال پیش بایکی دوست شدم که تمام زندگیم بود کل زندگیم فقط اون شده بود.بعد سه سال بدون هیچ حرفی بدون هیچ خداحافظی گذاشت رفت.امروز روز تولد منه همش فکر میکنم که الان بهم زنگ میزنه😔اما اون حتی منم یادش نیست بی دلیل گذاشت رفت.هر روز به امیدی میشینم که شاید امروز یا فردا برگرده😔من هیچ وقت ناامید نمیشم.ازتون خواهش میکنم واسم دعا کنید.

خاطرات گذشته تلخ و شیرین بوده – اما الان تلخی هاش مونده .

wpDiscuz