. زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی « زیباترین شعری که شنیدین » به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. لطفا شعرها، بیت یا ابیات و حتی شعر زیبای که خودتون سرودید رو با ما و دوستان پورتال رنگیتون درمیون بگذارید. امیدواریم این شعرهای زیبا به دوستانتون در پورتال رنگی یه حس خوبی بده و هممون رو تحت تاثیر قرار بده. با آرزوی بهترین لحظات برای تک تک شما دوستان مهربون پورتال رنگی.

زیباترین شعری که شنیدین

قوانین اتاق گفتگوی تجربه های زندگی :

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاسگزاریم.
زندگی رنگی با پورتال رنگی

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

867 نظرات روشن "زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از

💔⭐💔⭐💔⭐💔⭐💔⭐💔

ای کاش،
دلم پنجره‌ای دیگر داشت!
ای کاش،
خدا فقط شقایق می کاشت!
ای کاش،
کسی می آمد و غم‌ها را
از قلبِ اهالی زمین برمیداش
💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت… ادامه نظر »

من ازیاران عاشق مینویسم
زخورشیدحقایق مینویسم
نه ازبادونه ازشبنم نه ازگل
من ازداغ شقایق مینویسم.

مینویسم … پاک میکنم…

مینویسم … پاک میکنم…

املایم بد نیست!

از تکرار اسمت لذت می برم…

برایت می نویسم … دلتنگم…

میدانم که نمی خوانی…

ولی …

می دانم که می دانی

عالی…

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم

آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه… ادامه نظر »

چه عاشقانه است این روز های ابری…
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
عاشقانه سرودن را دوست دارم…
عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
عاشقانه اشک ریختن را…
عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گِریَم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…

به هرکسی که می رسی ، می گوید :

آدم فقط یکبار عاشق می شود ..

دروغ است …

تو باور نکن …

مثلاً خود من ، هرروز ، دوباره ، عاشقت می شوم …

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

من خودم را از ارتفاع بی اندازه ی ترس پرت میکنم..
و اوجم را ، با “پستی عشقم” همسان..
این جزای “بی پرواییست”..

تو عشق اوج وپستی معنی نداره …
معشوق پست ترین عالم هم که باشه واسه عاشق حکم والا ترین رو داره ….

آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا
با غمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا

مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین
تا ابد پروانه ام کردی و رفتی بی وفا

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند
گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی ای دل ساقه جانت شکست
آن عزیزت عهدو پیمانت شکست

دیدی ای دل حرف من بیجا نبود
از برای عشق اینجا جا نبود

دیدی ای دل دوستیها بی بهاست
کمترین چیزی که میابی وفاست

خیلی زیباست

نمیدونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم

دارم می میرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتم

ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم

کجا باید برم بی تو ،تویی که قد دنیامی

که هرجایی رومی بینم نبینم پیش چشمامی

برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه

آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه

نمیدونم تو این برزخ کی از این درد میمیرم

نمیدونم چرا یک شب فراموشی نمیگرم ……

امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم

وای از این حال پریشان که من امشب دارم…

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

بهمن به تن دارم تو با اغوش مردادیت…
ارومم کن که اوضاع معتدل شود…

تو نیم دیگر من نیستی تمام منی…تمام کن غم واندوه سالیان مرا…

ازهمه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی…

اگرروزی مراکردی فراموش
الهی شب بخوابی صبح بشی موش

میرسدروزی که بی من روزهاراسرکنی
میرسدروزی که مرگ عشق راباورکنی
میرسدروزی که تنهادرکنارعکس من
نامه های کهنه ام راموبه موازبرکنی

عجب هوایی داری !

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم

عجب نفس گیر است هوای دور از تو بودن….

دوست من

دلتنگی هایم را به تو می گویم

غم روزگارم را به تو می گویم

از قلبت سخن بگوی

از دردت سخن بگوی

اما از نبودنت هرگز نگوی

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیالهٔ ما که خون به دل… ادامه نظر »

من ودل همنفسیم بانفس خیال تو
نفسم همنفسم هرنفسم برای تو

وارث تمام اضطراب های من سلام لیلی قشنگ خواب های من سلام.

گفتی مگر به خواب ببینی رخ مرا

دیوانه ام از خیال تو خوابم نمی برد….

بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
مثل
زنده نگه داشتن
کسی درون ات
با وجود فرسنگها فاصله

نه تومیمانی ونه اندوه ونه هیچ یک ازمردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رودقسم
وبه کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند
لحظه هاعریانند
به تن لحظه ی خودجامه ی اندوه مپوشان هرگز

تو غم انگیزترین؛
دوریِ دورانِ منی…

ابروبادومه وخورشیدوفلک درکارند
بچه هادرس نخونیدلیسانساشم بیکارن

گفتی چه خبر؟از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان، خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته است از بارش بی وقفه باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز بهم ریختن رابطه ما از خاله زنک بازی شهر خبری نیست! گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است از معرفت قوم مسلمان خبری نیست در آتش نمرود تو… ادامه نظر »

سهراب به بـلنـدا بـنـگـر………..بـه بلـنـدایی عـظیـم…… به افـق هایـی پـر از” نـور  و امید”و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت………خانه دوست کجاست!!!!!!!.             خانه دوست در ان قلب پر از نور خداست  و  فقط” دوستــــــــ خداســـتــــــــ……..

1 2 3 21
wpDiscuz