زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)

تالار گفتگو ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ ۱,۰۸۱ دیدگاه

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی « زیباترین شعری که شنیدین » به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. لطفا شعرها، بیت یا ابیات و حتی شعر زیبای که خودتون سرودید رو با ما و دوستان پورتال رنگیتون درمیون بگذارید. امیدواریم این شعرهای زیبا به دوستانتون در پورتال رنگی یه حس خوبی بده و هممون رو تحت تاثیر قرار بده. با آرزوی بهترین لحظات برای تک تک شما دوستان مهربون پورتال رنگی.

زیباترین شعری که شنیدین

قوانین اتاق گفتگوی تجربه های زندگی :

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاسگزاریم.
زندگی رنگی با پورتال رنگی

برچسب ها
loading...

دیدگاه بگذارید

1081 نظرات روشن "زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)"

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ… ادامه نظر »

این کیه که قد اینه عکسشو زدن به دیوار /چقدر شبیه من نیست نه خدایا منم انگار/اگر این منم که ما رو چه به این همه اشاره/با کی اشتباه گرفتن من نه ماهم نه ستاره

ازهمه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی…

رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست!
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست، به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست!!!

چه حوصله ای داری دیسلایک زن عزیز، یه خودی نشون بده، شعری بنویس، یه کم ابراز وجود کن جای این کاراااااااا:)

شعر را صرفِ همین عشق ِ پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپرِ آن کردی

دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی!

دل من! لطف بفرما سرجایت بنشین…😉

عجیب اشتهای شعرم را باز میکند….
سرخ سیب کال لبخندت!!!!!

بمان و خواب مرا بیشتر معطر کن هزار و یکشب افسانه را مکرر کن به پلکی آمدی از آن سوی نیامدها بمان و خستگی جسم و جان را در کن من کهن شده را از جوانه پر کردی من کهن شده را شاعری نوآور کن کسی هنوز عیار تو را نفهمیده است هر آنچه آیینه‎ی شعر گفت باور کن بدا، که از غزل من لبی نمینوشی مرا ببوس برایم بخوان و نوبر کن سروده های مرا فتح کردن آسان است نگفته های مرا می توانی از بر کن و نقطه چینی اگر بین شعر و من باقیست تو آن نباید… ادامه نظر »

با پای دل، قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه‎ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
میخواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس میکنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته‎ای از مدار تو
آن کوپه‎ی تهی منم آری که مانده ام
تنهاتر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

با تو، با تو، اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم!!!!!!

درووود
واقعا این دو بیتو دوس دارم
ایولا.
راستی از دیسلایکا هم نرنج دوست عزیز.
ما دیگه بهش عادت کردیم.
نوعی نظر دادنه دیگه.
حالا با غرض یا بی غرض.
فدای سرت.

درووووودها بر شما
احسنت بر حسن انتخابتون و سپاس از همدلیتون
واقعا
فدااااااای سرمون دوست گرامی :)

پر میکشم از پنجره‎ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو از خستگی روز، همین خواب پر از راز کافیست مرا ای همه‎ی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته‎ی این خاک نبودیم من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هر چه صدا هر چه صدا هر چه صدا تو آزادگی و شیفتگی مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو وقتی همه جا از سخن من غزلی هست یعنی همه جا تو همه جا تو همه جا تو پاسخ بده… ادامه نظر »

خیلی زیبا بود. لطفاً اسم شاعرش را هم بنویسید.

درووووود بر شما رها جان
چشماتون قشنگ میبینه
شاعرش محمد علی بهمنی گرامیست…

هم از تو هیچ در این رهگذر نمیخواهم
و هم حضور تو را مختصر نمیخواهم
اگر چه حرف توقف به دفتر من نیست
قبول کن که تو را رهگذر نمیخواهم
تویی که از من و پنهان من خبر داری
کسی که نیست ز من با خبر، نمی خواهم
زمانه از تو هزاران شبیه ساخته است
هنر شناسمو شبه هنر نمیخواهم
بخواه تا اثری باز جاودانه شود
دقایقی که ندارد اثر نمیخواهم
به عمر یک غزل حافظانه با من باش
فقط همین و از این بیشتر نمیخواهم
تقدیم به کسی که هیچگاه نفهمید دوستش دارم!!!!

واقعا خیلی قشنگ بود.دلیل قشنگ بودنش اینکه پر ار صداقت و عشق وغم بود.

سپاس رعنای عزیز

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی

به ‌نام خداوند مرد آفرین / که بر حسن صَنعش هزار آفرین خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین 😀 خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌ الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین! رژ و ریمل و خط چشم و کِرِم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین! نداده مرا عشوه و مکر و ناز… ادامه نظر »

سلام اقا محسن چه دل پری ار خانوما دارید؟؟
ولی مرسی دربا جون ارز شعر زیبات.

فک کنم مجبورم یه جواب درخور بهت بدم😄😄😄😄😄

یک دهان خواهم به پهنای فلک          

                               تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست                 

                             مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس          

                            هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک                

                            پا گذارد از بلندی بر فلک

می شون کان وفا، کانون مهر             

                           قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشرومی شود   

                          چشم خاموشش سخن گومی شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد    😄  

                          هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

فقط حواست باشه باهات بد نیفتن،که حسابت با کرام الکاتبینه😄😄😄😄😄😄

آورین آورین
هوووووووووووووووورااااااااااااااااااا

من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودمو دستی که صداقت میکاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
:)
:)

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است!!!!

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود         گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی بساط عیش خودش جور می شود              گاهی دگر، تهیه بدستور می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه                    گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است                  گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست              گاهی تمام شهر گدای تو می شود… گاهی برای خنده دلم تنگ می شود                   گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود گاهی تمام آبی این آسمان ما                            یکباره تیره… ادامه نظر »

برای من هنوز هم ،تو مثل یک خیال خوب، شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی،برای من همیشه تو از آسمان رسیده ای،زلال و آبی و رها،به رنگ پاک ابرها، که از خدای آسمان ،به قلب من نشسته ای(شعر چینی)

نمی دانی که من در هر ستاره که مه را تا سحر یار و ندیم است و یا در چهره سرخ شقایق که خود بازیچه دست نسیم است نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نمی دانی که من در قطره اشک که روزی مظهر خشم تو بوده ویا در شط خونین افقها که روزی منظر چشم تو بوده نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در… ادامه نظر »

گر من ز می مغانه مستم هستم
گر کافر و گبر و بت پرستم هستم
هر طایفه ای بمن گمانی دارد
من زان خودم چنان که هستم هستم

 دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز

که همین شوق مرا  خوب ترینم  کافیست

💋💕

اندرونم اتش است رازش نمیداند کسی
این نوای قلب من سازش نمیداند کسی
خود به هر سو میزنم چون بی چراغی در شبم
این دل نالان من نازش نمیداند کسی