. زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی « زیباترین شعری که شنیدین » به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. لطفا شعرها، بیت یا ابیات و حتی شعر زیبای که خودتون سرودید رو با ما و دوستان پورتال رنگیتون درمیون بگذارید. امیدواریم این شعرهای زیبا به دوستانتون در پورتال رنگی یه حس خوبی بده و هممون رو تحت تاثیر قرار بده. با آرزوی بهترین لحظات برای تک تک شما دوستان مهربون پورتال رنگی.

زیباترین شعری که شنیدین

قوانین اتاق گفتگوی تجربه های زندگی :

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاسگزاریم.
زندگی رنگی با پورتال رنگی

اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

942 نظرات روشن "زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از

سعی کردم که بمانی و بریدی به درک
کارمان را به غم و رنج کشیدی به درک..

به جهنم که ازین خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگز نشنیدی به درک..

میوه کال غزل بودم و از بخت بدم..
تو مرا هرگز ازین شاخه نچیدی به درک..

فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست
جنس پاخوردهء بازار خریدی،به درک..

دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی ،به درک..

عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد..
میکشی از ته دل آه شدیدی به درکککک..
شعر از سوفی صابری.😉

به درک

😂😂😂😂😂😂والله..قوربون دهنتتتتتت

عالی بود مرسی

سپاسگزارممممممممم

بارش باران نعمت الهی ست
سالی که نکوست از بهارش پیداست

آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد

مرا از خود ببر آنجا که هستی
یا بیا…

مزن بر سر نا توان دست زور
که روزی برافتی به پایش چو مور

تا توانی دلی به دست آر
دل شکستن هنر نمیباشد

در خاطرم گذشت و شب بخیر گفت…
گفتم که در نبود تو شبها بخیر نیست😢

گاهی اوقات حتی شعرم حالتو خوب نمیکنه…

من نیاز دارم به دوستت دارم شنیدن،ولی فقط از زبونِ “تو”… به ناز کردن و پوشیدنِ اون پیرهن گلبهیه که پایینش تور داره،ولی فقط برای “تو”… به ریختنِ آرد توی تخم مرغا و درست کردنِ،کیکِ محبوبِ “تو”… به سکوتی که نشکنه،به هیچ چیزی،با هیچ حرفی فقط نگاه کردن تو چشما باشه،اونم چشمای “تو”… به آهنگی که زیر لب زمزمه کنم،آروم همزمان با ریتم، برای “تو”… به دفتری که توش بنویسم،خط بزنم،بنویسم، باز خط بزنم و باز بنویسم از “تو”… به قهوه های دمی خودم که دو قاشق و نیم شکر… ادامه نظر »

در اندرون من خسته دل ندانم کیست. که من خموشم و او در فغان و در غوغاست 💙حضرت حافظ💙

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟ ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی! راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز! یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان! بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی خاستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست نه! نگفتم سال ها چشم انتظاری داشتی با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش سر به دوشم هق هق بی… ادامه نظر »
زندگی رویای سردی ،خیس اشک های من و توست/ زندگی خوابی بلند است توی باغی سبز وپرگل/ زندگی شاید خیالی ست،فکر خوب با تو بودن/زندگی شاید سرابی ست، آخرش با تو نبودن/ چیست راز روز و شب ها/ اینهمه شادی و غم ها/ زندگی بازی گل-پوچ،انتهایش پوچ بودن/ من نهایت،زندگی را جاده ای پرنور دیدم/ وکنار جاده سرسبز،هر گلی پرشور دیدم/ شور من در زندگانی، دیدن شادی آن بود/سهمم از شادی خود هیچ,شادی اش از دیگران بود/دیگران گر شاد گشتند ،قلب من لبریز شادی/درغم آنها دل من،مثل قویی نیمه جان… ادامه نظر »

عمریست به دنبال تو ام نیست نشانی/ای خوبتراز خوبتراز خوب کجایی؟

عالیییییییییییییییییییییییییییی بود

هر چ تبر زدى مرا زخم نشد
جوانه شد. ایرج جنتى عطایی

آمد شراب آتشین
ای دیو غم کنجی نشین

ای پرنیان خاطره امشب کجا روی؟ ای ماهتاب نور و جلا بی صداروی؟! خاطر نبرده ایم خیالات کهنه را. از دل مبرخیال که ما سخت واله ایم. ما را محبت تو چنین نرم نرم ساخت.بی درد عشق تو ،خشب و سنگ خاره آیم…

عشق نه ان است که توان بر غمخوارش برد، یا توان طبل زنان برسر بازارش برد،.عشق میخواهم انسان که رهایی باشد،هم از ان عشق که منصور سر دارش برد،عاشقی باش که گویند به دریا زدو رفت نه که گویند خسی بود که جوبارش برد، دلت ایثار کن آنسان که حقی با حق دار ، نه که کالاش کنی گویی طرارش برد،شوکتی بود در این شیوه ی شیرین روزی،عشق بازاری ما رونق بازارش برد، . عشق یعنی قلم تیشه و دفتر از سنگ، که به عمری نتوان دست در آثارش برد،… ادامه نظر »

تا زمانی که برای سلامی از تو منتظر می‌مانم ، این خداحافظی نخواهد بود…

حسین منزوی

گفته بودم بی تو می‌میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی‌گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می‌رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می‌‌کنی ، گویا گمان کردی که باز با غرورم می‌خرم آن را ، در این بازار نه گه مـرا پس می‌زنی ، گه باز پیشم می‌کشی آنچه دستت داده‌ام نامش دل است ، افسار نه می‌روی… ادامه نظر »

غبارغم برود
حال خوش شود
حافظ

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت و حزن می روید
و در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا برایت بگویم که چه اندازه تنهایی من بزرگ است
تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است…!
سهراب سپهری

آخر به چه گویم هست،از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست،با وی نظرم چون هست
😍😍😍😍😍😍😍

او منتظر تا من بگویم گفتنی های مگویم را
من منتظر تا او بگوید..وقت اما وقت رفتن بود
گفتمدخداحافظ کسی پاسخ نداد و آسمان یکسر
پوشیده از ابری شبیه آرزوهای سترون بود
محمدعلی بهمنی

بی هوا بدون مقصد سمته طوفانه تو‌میرم
منو درگیره خودت کن بلکه ارامش بگیرم
وقتی برا باره اول باهاش موندم تو‌کشیکش
خسته از سره ی مریض بر میگشتیم تو حیاطه بیمارستان اینو خوند برام
دنیا ماله من بود
چی میدونستم ی روز همین شعر میشه بلا جونم
چی میدونستم با این شعر تو‌شبه تولدش زار میرنم
خدایا ،…..

بی کرانه است دریا ….
کوچکیه قایق من
های و های تو کجایی نازی
عشق بی عاشق من ….
(حسین پناهی)

بی تو باز شبی از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.
این شعر زیبا ترین شعری بود که حس منو برانگیخته میکنه‌و کل زندگیم خاطرات تلخم با این شعر از توی ذهنم میگذره 😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥😥

تقصیر دلم بود که چشمان تورا خواست/این سربه هوا مثل خودم عاشق دریاست

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم/

چرا رفتی چرا من بی قرارم به سر سودای اغوش تو دارم نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست نکفتی جانم ازغم ناشکیباست چرا رفتی چرا من بی قرارم

این کیه که قد اینه عکسشو زدن به دیوار/چقدر شبیه من نیست نه خدایا منم انگار/اگر این منم که مارو چه به این همه اشاره/با کی اشتباه گرفتی من نه ماهم نه ستاره/واسه ماه ستاره کم نیست/اون که ارزوشو داری حتی قد خودتم نیست

شبا گریه کنم روزا بخندم تاکه دشمن نداند حال دردم اگر دشمن بداند حال دردم روم بر زیر خاک و بر نگردم

تا توانی در جهان یک رنگ باش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است.

دانی که چرا محو تماشای توام
آنچنام مات که یکدم مژه بر هم نزنم ؟
نا زچشم تو به قدر مژه بر هم زدن است

پرنده ی مهاجر
از خواننده دوست داشتنی و عزیزم داریوش اقبالی

پر میکشم از پنجره خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هر چه صدا هرچه صدا هر چه صدا تو
آزادگی و شیفتگی مرز ندارد حتی شده ای از خودت ازاد و رها تو
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست یعنی همه جا تو همه جا تو همه جا تو
پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم از همه خلق چرا تو!!!!!

wpDiscuz