. زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی « زیباترین شعری که شنیدین » به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. لطفا شعرها، بیت یا ابیات و حتی شعر زیبای که خودتون سرودید رو با ما و دوستان پورتال رنگیتون درمیون بگذارید. امیدواریم این شعرهای زیبا به دوستانتون در پورتال رنگی یه حس خوبی بده و هممون رو تحت تاثیر قرار بده. با آرزوی بهترین لحظات برای تک تک شما دوستان مهربون پورتال رنگی.

زیباترین شعری که شنیدین

قوانین اتاق گفتگوی تجربه های زندگی :

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاسگزاریم.
زندگی رنگی با پورتال رنگی

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

1012 نظرات روشن "زیباترین شعری که شنیدین (اتاق گفتگو)"

اطلاع از
خیلی سخته باشی و انگار نباشی دیگه فرقی واسه من نداشته باشی خیلی سخته توی فلب سرد و سنگین دیگه جایی واسه من نذاشته باشی خیلی سخته تورو داشتن بی تو بودن سهم من نبود از این عشق خنده ی رقیبو دیدن خیلی سخته مهربونم با بدی های تو ساختن هنوزم برام عزیزی زندگی را با تو باختم سخته برای یک بار بودن از رو اجبار باشه و این بودنش انگاره نه انگار عشقی که تارو پودش وصل تن غریبه نمیشه جون بگیره باید بمیره و بس باید بمیره و بس .
تو در کنار من بشینی محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود… ادامه نظر »

دلگیرم
از دنیآ و روزگآرش
از بی کسی هآ و سکوت هآ!
این منم که اینگونه خسته ام
منی که همیشه خوب بودم و خندآن
منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
چون “تـو”، “من” نیستی!
پس لطفا قضآوتم نکن…

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست مادرحیات با تو بهشت است و خرّم است ور بی تو بود هر دو جهانش جهنّم است ما را عواطف این همه از شیر مادر است این رقّتی که دردل وشوری که درسراست اغلب کسان که پرده حــــرمت دریده اند در کودکی محبّت مــــادر ندیده اند امروز هستیم به امید دعـــــای تست فردا کلید باغ بهشتم رضای تست
همه رفتن کسی دور و برم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست اگر این آخرای عاقبت بود که جز افسوس هوایی در سرم نیست ——– همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل ما را نخوندش همه رفتند ولی این دل مارا همون که فکر نمی کردیم سوزوندش ——– چه حاشا تقه ای بر در نخورده که آیا زنده ایم یا جون سپرده چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامی که جزو رفته هاییم، ما نمرده عجب بالا و پائین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما یه روز دور و برم صدتا رفیق بود منو… ادامه نظر »

غمت را به من بده

دلت را

به هر‌ که می خواهی.

عشق،

تاوان سنگینی دارد.

بسوزدخانه ی لیلی ومجنون
که رسم عاشقی درعالم انداخت
اگرلیلی به مجنون داده میشد
دل هیچ عاشقی رسوانمیشد

برای شهریورم نامه های زیادی دارم که بنویسم که بگویم اوایل ماهی در اواخر تابستان انقدر بزرگ شده ام که بدانم هر لحظه معجزه ایست که نیامدن را هزار دلیل که آمدن را عجب غنیمتی ست که دلم گرم زندگی ست گرم و سرگرم بی یار اما پر از غمخوار، پر از همراه، هم دل و همراز پر از حس های برای اولین بار… انقدر بزرگ شده ام که تعبیر رویاهایم باشم که باشم و بدانم بودن نه اتفاقی ست نه اجباری ست نه به صلاح است نه از روی ملاحظه کاری ست که بودن تمام هر آنچه که باید… ادامه نظر »

سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی

سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی

به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی

قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب
و میزاید تو را با درد،شبیهِ حس ِ میلادی

اسیر عشق من بودی،زمانی…لحظه ای…روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!

نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!!

و در آغوش میگیرم،تو را هر شب،نمیبینی؟!
که با هر واژه ی شعرم،عجینی،مثل همزادی!

سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی،شبیهِ داد و فریادی

حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلخ تر باشی،همان شیرینِ فرهادی

دست مریزاد…

شب بخیر گفتن ما،
محض ادای ادب است !

ورنه چون شب برسد؛
اول بیداری ماست !

آره والله……

عشق ،عشق می آفریند
عشق ،زندگی می بخشد
زندگی ،رنج به همراه دارد
رنج ،دل شوره می آفریند
دل شوره ،جرات می بخشد
جرات،اعتماد به همراه دارد
اعتماد،امید می آفریند
امید،زندگی می بخشد
زندگی ،عشق می آفریند
عشق،عشق می آفریند

حافظ:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

ما زیاران چشم یاری داشتیم

ما زیاران چشم یاری داشتیم…….خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد…….حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت وگو آیین درویشی نبود……. ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت……. ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز…….ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد…….جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا……. ما محصل بر کسی نگماشتیم

گدایان بینی اندر روز محشر
به تخت ملک بر چون پادشاهان
چنان نورانی از فر عبادت
که گویی آفتابانند و ماهان
تو خود چون از خجالت سر برآری
که بر دوشت بود بار گناهان
اگر دانی که بد کردی و بد رفت
بیا پیش از عقوبت عذرخواهان سعدی

نویسنده : علی قهرمانی

ذکر حق ای یار من بسیار کن
تا توانی کار خوش در کار کن
پاک باش و بی وضو یک دم مباش
جز که با پاکان دمی همدم مباش
دور باش از مجلس نقش خیال
صحبتی می دار با اهل کمال
یک سر موئی خلاف دین مکن
ور کند شخصی تو اش تحسین مکن
رهروان راه حق را دوست دار
رهروی می جو و راهی می سپار
گر بیابی جامی از زر یا سفال
نوش کن از هر دو جام آب زلال… شاه نعمت الله ولی

رفتنت قشنگ بود اما باورم نمی شود

آن حرف های عاشقانه چرند بود باورم نمی شود

روز های خوب مرا گرفتی به چه قیمتی

تمام نگاهت گزند بود باورم نمی شود

لحظه لحظه عاشقت می شدم افسوس

غافل از آن دست که چنگ بود باورم نمی شود

علی قهرمانی

یار مرا،غار مرا،عشق جگرخوار مرا یار توی،غار توی،خواجه نگهدار مرا نوح توی،روح توی،فاتح و مفتوح توی سینه مشروح توی،بر در اسرار مرا نور توی،سور توی،دولت منصور توی مرغ که طور توی،خسته بمنقار مرا قطره توی،بحر توی،لطف توی،قهر توی قند توی،زهر توی،بیش میازار مرا حجره خورشید توی،خانه ناهید توی روضه امید توی،راه ده ای یار مرا روز توی،روزه توی،حاصل درویزه توی آب توی،کوزه توی،اب ده این بار مرا دانه توی،دام توی،باده توی،جام توی پخته توی،خام توی،خام بمگذار مرا این تن اگر کم تندی،راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی،این همه گفتار مرا

من دلم میخواهد
ساعتی غرق درونم باشم
عاری ازعاطفه ها
تهی ازموج وسراب
دورترازرفقا
خالی ازهرچه فراق
من نه عاشق هستم
ونه محتاج نگاهی که بلغزدبرمن
من دلم تنگه خودم گشته وبس

لنگرعشق زدم بردل طوفانیه تو
تکیه گاهم شده است ساحل بارانیه تو
درگلستان وجودم گل زیبای منی
دوستم چه بگویم که تودنیای منی

💔⭐💔⭐💔⭐💔⭐💔⭐💔

ای کاش،
دلم پنجره‌ای دیگر داشت!
ای کاش،
خدا فقط شقایق می کاشت!
ای کاش،
کسی می آمد و غم‌ها را
از قلبِ اهالی زمین برمیداش
💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این… ادامه نظر »

من ازیاران عاشق مینویسم
زخورشیدحقایق مینویسم
نه ازبادونه ازشبنم نه ازگل
من ازداغ شقایق مینویسم.

مینویسم … پاک میکنم…

مینویسم … پاک میکنم…

املایم بد نیست!

از تکرار اسمت لذت می برم…

برایت می نویسم … دلتنگم…

میدانم که نمی خوانی…

ولی …

می دانم که می دانی

عالی…

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم

آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود… ادامه نظر »

چه عاشقانه است این روز های ابری…
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
عاشقانه سرودن را دوست دارم…
عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
عاشقانه اشک ریختن را…
عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گِریَم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…

به هرکسی که می رسی ، می گوید :

آدم فقط یکبار عاشق می شود ..

دروغ است …

تو باور نکن …

مثلاً خود من ، هرروز ، دوباره ، عاشقت می شوم …

ایول گل گفتی.

هه

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

خیلی زیبابود.

اره شعر زیبایی هس

خصوصاقسمت آخرش
وااای فکرشوبکن یه پسراینوبرادخترموردعلاقش بخونه.
خیییییلی رمانتیک میشه مگه نه؟؟!!!

آره
ولی دختراهم میتونن اینوبراپسرابخونن.

دیگه همین کم مونده بود دخترا واسه پسرا این جور شعر را رو بخونن

دوست عزیزمنم باشماموافقم.امامنظورم دردوره ی محرمیت بود.خودمن وقتی همین طوری عادی ازروی کتاب شعرمیخونم گیلداخیلی خوشش میادوبلعکس.
منم موافق این نیستم که دخترخانماندیده ونشناخته برای یک پسرهمچین چیزی بخونن.

اره خیلی

من خودم را از ارتفاع بی اندازه ی ترس پرت میکنم..
و اوجم را ، با “پستی عشقم” همسان..
این جزای “بی پرواییست”..

تو عشق اوج وپستی معنی نداره …
معشوق پست ترین عالم هم که باشه واسه عاشق حکم والا ترین رو داره ….

wpDiscuz