اسپهبد خورشید چه کسی بود؟

اسپهبد خورشید ( زادهٔ ۷۳۴ میلادی در سارویه، طبرستان – درگذشتهٔ ۷۶۱ میلادی درپلام، دیلم)، ملقب به فرشواذ مرزبان که بعضی مورخان معاصر نام او را «خورشید شاه» نوشته‌اند، آخرین اسپهبد دودمان دابویگان طبرستان بود.

پدر خورشید، داد مهر، وقتی که او شش سال داشت در گذشت. با مرگ پدر، یکی از عمو های خورشید به نام فرخان کوچک به مدت هشت سال نیابت و قیومیت او را برعهده گرفت و در سال ۷۴۸ میلادی با رسیدن خورشید به سن چهارده‌ سالگی حکومت را به وی سپرد. خورشید پس از تحویل گرفتن مقام اسپهبدی از فرخان کوچک، با توطئه فرزندان او رو به‌ رو شد. او پس از تاجگذاری در تمیشه، در نبردی فرزندان فرخان را شکست داده و در سارویه، مرکز طبرستان، مستقر شد.

پیشامد مهم مربوط به فرمانروایی خورشید، پناه بردن یک شورشی به نام سنباد در (سال ۷۵۴ میلادی) به اوست. سنباد پیش از شورش خود علیه عباسیان، بخشی از گنجینه‌ های خود را به خورشید سپرد و سپس به جنگ شتافت ولی در جنگ شکست خورد. دو روایت وجود دارد که در اولی سنباد در جنگ به قتل رسیده ولی در روایت دیگر وقتی به سمت طبرستان می‌ آمد.

پسر عموی خورشید، طوس، به استقبال او رفت و وقتی این دو به هم رسیدند، اختلافی بینشان به وجود آمد که باعث شد که طوس سنباد را بکشد. اسپهبد پس از ملامت طوس، سر سنباد را به بغداد، نزد خلیفهٔ عباسی، منصور دوانیقی، فرستاد که این باعث خشنودی خلیفه و نزدیکی او با خورشید شد.

پس از نزدیکی منصور و خورشید، مهدی عباسی، ولیعهد منصور، موفق شد از اسپهبد برای ورود سپاهیانش به طبرستان و رفتن به خراسان از این راه اجازه بگیرد، ولی وقتی در سال ۷۵۹ میلادی سربازان عباسی وارد طبرستان شدند، به فتح منطقه پرداختند و کنترل شهرها را به‌ دست گرفتند.

خورشید، زن و فرزندان خود را به همراه اموالش در غاری گذاشته و به سوی پلام در دیلم گریخت. در سال ۷۶۱ میلادی وقتی خورشید خبر پیروزی عرب‌ها بر پناهندگان غار و دستگیری خانواده‌اش را شنید، خودکشی کرد. این درحالی بود که به روایتی حدود پنجاه هزار سرباز در دیلم به او پیوسته بودند و همچنین از سوی دیگر، منصور عباسی راضی شده‌بود برایش امان‌ نامه بفرستد.

خورشید در زمان حکومت خود دارای زنان بسیاری بود؛ ولیعهد او از نخستین همسرش، ورمجه هرویه، به‌دنیا آمده‌ بود که «هرمز» نام داشت. این پسر پس از فتح طبرستان، به همراه دو برادر و خواهرانش اسیر شده و دین اسلام را پذیرفت. همچنین یکی از فرزندان خورشید در زمان مرگش، به عنوان سفیر، در چین بود .

به باور برخی مورخان پس از فتح طبرستان توسط عرب‌ ها، آنان مدتی سکه‌ هایی مشابه سکه‌های دوران فرمانروایی خورشید ضرب می‌ کردند که این موجب شد تا برخی دیگر از سکه‌ شناسان دو حاکم با نام‌ های خورشید یکم و دوم را در دودمان دابویگان در نظر بگیرند و بعضی سکه‌ شناسان به اشتباه وی را خورشید دوم نیز خوانده‌ اند.

خورشید در سال ۷۳۴ میلادی به دنیا آمد؛ درحالیکه پدرش،دادمهر، فرزند ارشد فرخان بزرگ، از ۷۲۸ تا ۷۴۰ میلادی به مدت دوازده سال، حکومت طبرستان را در اختیار داشت. هنگام مرگ دادمهر، خورشید هنوز به سن قانونی حکومت نرسیده بود؛ بر همین اساس به وصیت دادمهر، برادرشفرخان کوچک،به عنوان نایب‌ السلطنه و جانشین موقت تا سال ۷۴۸ میلادی حکومت را به دست گرفت. مدت قیومیت وی بر خورشید را شش سال ذکر کرده‌ اند. پس از مرگ دادمهر، فرخان کوچک برادرزاده‌ اش را به شهرتمیشه فرستاد.

در تمام دوران نایب‌ السلطنت بودن فرخان کوچک، بنی‌ امیه هیچگاه لشکری به سوی طبرستان گسیل نداشتند در این دوران، ابومسلم خراسانی شورش خویش را آغاز کرد.درکل، اواخر دوران امویان و اوایل حکومت عباسیان طبرستان اوضاع آرامی داشت و مردم در آرامش به سر می‌ بردند.

هر از چند گاهی خورشید برای دیدن عموی خود، که بر تخت سلطنت نشسته‌ بود، از تمیشه به سارویه، که پایتخت وقت طبرستان بود، می‌ رفت. فرخان کوچک کنیزی به نام «ورمجه هرویه» داشت که آشنا با فنون شعبده‌ بازی بوده‌ است؛ این کنیز هرگاه خورشید به سارویه می‌ رفت، او را با شعبده سرگرم می‌ کرد. این روند تا جایی ادامه یافت که خورشید عاشق کنیز شده و با او نامه‌ رسانی می‌ کرد. فرخان کوچک نیز به او تعهد کرد که هرگاه به سن قانونی رسد، این کنیز را به وی می‌ دهد؛ لیکن تا آن زمان کنیز نزد او به ودیعت می‌ ماند.

اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)
telegram

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که در این بحث شرکت می کنید !

اطلاع از
wpDiscuz