شعر روز -آرزو

آرزو

در حوالی باران

ارزویم این است
که نباشم بی تو
مثل یک رود که در پیچ و خمش
جای پاهای ترا می طلبد
مثل یک پروانه
که لبش بر لب مو های تو سنجاق شده
دل من پر شده از اسم تو و عطر تنت
و چه خوشبختم من
آن زمانی که بمن می خندی
خنده ی ناز تو و
چالک آن گونه ی چون یاسمنت
میکند مست مرا
لب عنابی تو
وه که چه حالی دارد
وقتی اسم مرا می خوانی
در شگفتم از تو
که چرا این همه زیبایی را
آن خدایی که تو را نقش نمود
بتو ارزانی داد ؟ …
کاش آن خالق زیبایی ها
یک نگاهی گذرا
به دل عاشق و مشتاق
و دل سوخته ی ما میکرد ….

( الف.م) بانو

این شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران از خانم اشرف مومن زاده بوده و فقط حق انتشار در این وب سایت را دارد . لازم به ذکر است هر گونه کپب برداری از این شعر غیر قانونی بوده و در صورت  تخلف پیگرد قانونی دارد .

انتشار فقط در شبکه های اجتماعی و با نام شاعر مجاز می باشد.                           با تشکر

آرزو

 

 

 

مطالب مرتبط

1 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.