شعر روز – نبض پریشان

نبض پریشان

در حوالی باران

من دلم می خواهد
سر بر شانه ی تو بگذارم
و بپرسم از تو
که چطور ؟
میگذرانی بی من ؟….
و بگویم از خود
از دل تنگ خودم
که به اندازه ی دنیا
برایت تنگ است
سر بر شانه ی تو
دست بر گردن تو
چشم در چشم تو و
نفس گرم تو
و نبض پریشان دلی
که بهر زیر و بمش میمیرد
از سر شوق در آمیختن با نفست
من دلم می خواهد ….

(الف.م) بانو

این شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران از خانم اشرف مومن زاده بوده و فقط حق انتشار در این وب سایت را دارد . لازم به ذکر است هر گونه کپب برداری از این شعر غیر قانونی بوده و در صورت  تخلف پیگرد قانونی دارد .

انتشار فقط در شبکه های اجتماعی و با نام شاعر مجاز می باشد.                           با تشکر

نبض پریشان

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.