. معنی function - پورتال رنگی

معنی function

معنی function

معنی function :

function = وظیفه


مثال برای کلمه function :

The function of the heart is to pump blood through the body

وظیفه قلب پمپ کردن خون به بدن است.


معانی دیگر کلمه function :

عملکرد / عمل / کار / نقش / کارکرد / خویشکاری


معنی کلمات مشابه function :

function code = رمز وظیفه نما
function generator = تابع زا / مولد تابع
function invocation = احضار تابع
function key = کلید وظیفه ای
function table = جدول تابعی
function word = کلمه دستوری
functional = وابسته به وظائف اعضا / وظیفه ای / وابسته به شغل و پیشه / وظیفه دار تابعی / وظیفه مندی / در حال کار
functional character = دخشه وظیفه بندی

 
معنی function
(منبع: فلش کارتهای لغات زبان عمومی، گسترش علوم پایه, fastdic.com)

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)