هفت مکان در اروپا که مثل خانه می ماند

سال نو مبارک

لنیجیانا

آهنگی از دریای ایتالیایی

گاهی اوقات در اواخر ماه می خورشید در لنیجیانا طنین انداز می شود، منطقه ای در شمال غربی ایتالیا که مرز بین لیگوریا و توسکانی است، بهار در حال تغییر به تابستان است. این منطقه جغرافیایی را از سال ۲۰۰۷ به خانه لقب داده اند زیرا در بهترین حالت از فصول دارای اسرار شگفت انگیزی از بالا به کوه ها و تا پایین ترین نقطه یعنی دریاها می باشد.

فال روزانه

لنیجیانا آهنگی از دریای ایتالیایی

در اولین صبح گرم بدون آزرده خاطر از دنیا، حوله تا شده تمیزی که در تابستان گذشته متزلزل بوده و در صندلی عقب فلوکس واگن افتاده بود را بر میداریم و به ساحل ماسه ای می رویم.

پنجره کنار و سقف ماشین را پایین می کشیم و همسرم مسیر کوتاهی را هدایت می کند اما رانندگی در امتداد مسیر پیچ در پیچ ساحل شرقی خلیج لا سپزیا دل انگیز می باشد. به عنوان نوشته ای از گلفو دی پیتو مشهور در دوره ای، نویسندگان از زیباییهای طبیعی این مکان الهام گرفتند. این منطقه شامل خطی ساحلی ده ها ورودی و ساحل شنی در میان روستاهایی که شغل آنها ماهیگیری است، مانند نقاشی با مداد رنگی می باشد.

یک کشش خاص و زیبایی وجود دارد که یک هلال شنی پشت قلعه سن ترنزو قرار گرفته که ساحل ونرا نیز همراه با ردیفی از چترهای آبی نمای زیبایی به آن داده است، همچنین صخره های بزرگی که مردم از آنها به عنوان تخت آفتابگیری استفاده می کنند در تفرجگاه لریکی جلوه ویژه ای به منطقه داده است. اما برای من چیزی که بیشتر از نور خورشید غرق در افکارم کرد، سازگاری محیط زیست با دریا بود [۲] که به دوستانم نیز گفتم.
لنیجیانا آهنگی از دریای ایتالیایی

یک مکان منزوی که توسط صخره های بزرگ احاطه شده است، اکو دل مر( سازگار با محیط زیست ) نام دارد که باشگاه ساحلی است منحصر به فرد و به نظر می رسد ساخته طبیعت باشد. در فصول طولانی، رزرو برای تخت هایی ک تحت نور خورشید پایین تر از جاده هستند بسیار سخت و همراه با هزینه هنگفت خواهد بود. اما قبل از رسیدن توریست ها از میلان و مسکو، هنوز هم صندلی هایی برای اجاره که هر یک برای من و همسرم زیر یک چتر بزرگ با پرده ای مواج و محیط خصوصی وجود دارد، قابل اجاره می باشد. این مانند کلبه خصوصی حس می شود که فقط چند قدم از آب لاجوردی فاصله دارد، جایی که موسیقی کنار آب به گوش می رسد و به دور از سروصدای موتور ماشین ها، صدای انفجاری رادیو ایتالیایی همراه با مویسقی پاپ و حرفای یاوه از نوجوانان در نزدیکی می باشد، فقط صدای امواج و انعکاس برخورد آنها با صخره به گوش می رسد.

وقتی روشنایی روز در لنیجیانا محو می شود، مانند یک راز به پشت کوهها می رود. ریستورنت امیلی در کوهپایه ای عمیق قرار گرفته که GPS مسیرهای طی شده و برگشتی را از دست داده و منحرف می شود. اما رانندگی دشوار را سریعا با نشستن بر میزی در تراس بیرونی فراموش می کنید، وقتی نظاره گر پوشش گیاهی زیبا و ضخیم می باشید و پس از آن برای شما غذای اسگابی[۳] سرو می شود.

در این سرزمین منحصربه فرد، اسگابی خمیر بالشتی شور است که با سینی گوشت و پنیر محلی سرو می شود.

در امیلی یک سبد شامل تپه ای از اسگابی که هنوز بخار از آن بلند می شود، همراه با پنیر تازه استراچینو، لایه نازک ژامبون کرودو و سایر مخلفات روغنی [۴] درمیان ظرافتهای آشپزی تدارک دیده می شود. وعده غذایی مکمل همچنان ادامه خواهد داشت که این تنها در سینی های لنجیانا وجود دارد که شامل testaroil ، پاستا شبیه کرپ می باشد و بوی معطری از مواد اولیه تازه را میدهد. اما گاز اول از اسگابی می تواند اسرار حضور در لنجیانا را فاش کند و مورد قانع کننده ای برای توریست باشد که این سنتهای آشپزی در منطقه ای بین کوه و دریا است.

پاریس

یافتن پناهگاه

پاریس یافتن پناهگاه

 

همانطور که کول پورتر خواند: من پاریس را در فصل زمستان هنگام نم نم باران دوس دارم. من پاریس را در فصل تابستان هنگام درست کردن کباب دوست دارم. من در کمپ زیر نم نم باران هستم و چقدر خوش اقبالم : باران در تمام طول سال شدید می بارد و کبوتر ها در آسمان پرواز می کنند و مردم زیر سایه بان کافه ها در امان از باران خواهند بود. این شلوغی در قرن ۲۱ فروکش کرد و پاریس از گذشته – که دارای باغ های نمناک، خانه هنرهای زیبایی، سایه بان های نو بود – حالا پیش زمینه ای از آن را دارد. این آب و هوای مناسبی است تا شهر مقدس، نقاشان، نویسندگان، شاعران و عارفان را ملاقات کرد. دقیقا در خارج از خانه در نزدیکی محل باستیک، کافه Des anges وجود دارد که نماد رنج وانعطاف شهر می باشد. در طول حملات تروریستی ۱۳نوامبر چتد تن از افراد که در حال جشن گرفتن تولد در رستورانی نزدیک بودند کشتهشدند. اما کافه مجدد در این روزها بازگشایی شده است و من خودم را در مقابل آن دیدم و در صبحی شلوغ درخواست اسپرسو دادم.

۱۳ نوامبراز نظر من در مورد آفریقای شمالی و تمدن اسلامی خارج نمی شود، هنگامی که به زندگی شهر پاریس نفوذ شد: رستوران مرکاشی، موسیقی پاپ الجزایر، گوشه حمام، قسمتی از لوله های آب، نمایشگاهی از انستیتو جهان عرب.

از لحاظ معماری، تاثیر زیاد مسجد بزرگ در پاریس که از عجایب ساختار عرب می باشد، در قلب منطقه لاتین گذاشته است. این بنا در سال ۱۹۲۰ توسط صنعتگران شمال آفریقا ساخته شده، دیوارهای سفید و سقف کاشی کاری شده سبز رنگ از ویژگی های این مسجد است که کافه و رستوران داخلی را بطور پیچیده ای در خود قرار داده است.

معابر مسقف در یک روز بارانی به افراد خوش آمد می گویند. من مکانی از قرن ۱۷ که با گل و پوششهای گیاهی زیبا پوشیده شده است را دوس دارم. صدای گام نهادن پا در عبور از موزه ویکتورهوگو و گالری های هنری به گوش می رسد. همیشه دو جا شایسه توقف است: یکی گالری نیکی دیانا مارکوارت، دستیار سابق من ری و گاری مارک هاچم که از هنرمندان خاص خاورمیانه بوده اند. همچنین کارته نیز ارزش دیدن دارد.

نکته جالب و قابل توجهی درباره چای کهنه وجود ندارد. مکانی وجود دارد که می توانی دوست خود بخصوص اگر طبع داغ دارد و معتاد به شکلات باشد را دعوت کنی. در یک قوری نقره ای چای سرو می شود و مثل موج گدازه در فنجان شما ریخته می شود که من را هرروز سرحال نگه می دارد.

خورشید می تواند سایه موزه بین المللی گوستاوو مورو را از بین ببرد. مورو در قرن ۱۹ با وسواس افسانه ای یونانی و الهام از داستان های کتاب مقدس و شکسپیر توسط نقاشی که در خانه شهری عجیب و غریب ساکن بود کشیده شد که سالومه، حوا، موسی، هملت، پریکلس، فرشته مرگ  و شخصیتهای اخروی در یک بوم به تصویر کشانده شدند. راه پله های پیچ در پیچ شما را مانند نردبان یعقوب بالا و بالاتر می برند تا شما را در جهان مرموز خود قرار دهند.

در شب، شومینه سنگی در روبرت و لوریس، یک رستوران روستایی برپا می شود که  مکان مورد علاقه ای در صرف گوشت کبابی روی مشعل می باشد. صدای جلزولز چربی، توده دود، گوشت گاو، اردک، بره و هرآنچه من از قبل تصورش را می کردم در این جا پدید آمد.

پایین خیابان عصر خود را در مقابل zinc counter of la belle hortense در سمتی مشخص از خیابان مانند رمان نویسانی مثل پروفسور فیلیپ و باسیل گذراندم. بار کتاب و نوشیدنی می فروشد.  متصدی بار سندریلون –فراسنه برای سیندرلا- نوعی نوشیدنی می ریزد و اندازه سه یورو نسخه کاغذی گلهای رنج از بودلر که مسمویت شاعرانه داشت را ارائه می کند. (( عصر جذاب می آید …)) که یک فعالیت در پاریس را آغاز می کند. من در امتداد خطوطی از تصاویر ذهنم هستم و عمیقتر و عمیقتر به شب پاریسی ها فرو می روم.

سارایوو ( پایتخت بوسنی)

شهری که هرگز فراموش نمی کنید.

سارایوو ( پایتخت بوسنی) شهری که هرگز فراموش نمی کنید.

 

نزدیک به دو دهه، من در این شهر زندگی کردم و رفت و آمد داشتم که سنتهای خوب و انرژی بخشی وجود دارد.این شهر در دل یک دره واقع شده و با برخورد امپراطوری وتمدن آمیخته شده است. از یک پنجره که در دفترکار و آپارتمان من (جایی که نویسندگی و ویراستاری انجام می دهم)  مسجد قرن ۱۶ ، Bascarsija و بازار قدیمی عثمانی نمایان است. پنجره دیگر رود میلجاکا و پل لاتین که به برج کلیسای سبز از صومعه فرانسیسکن می رسد و کوههای پوشیده از برف بالاتر از آن را نشان می دهد.

وقتی مردم از من می پرسند چطور یک آمریکایی از آتلانتا در مرکز بوسنی هرزگوین قرار دارد، و تنها یک شهر در حال حاضر بر روی نقشه مسافرین وجود داشته و تو به اینجا آمده ای، من می گویم ترکیبی از ظرافت و تاریخ این شهر من را به اینجا کشیده است. اینجا مدرنیته در مقابل سنتهای قدیمی جهان وجود دارد. درطول قرن گذشته، توازن شکننده ای وجود داشته که بارها و بارها تست شده است.

سارایوو ( پایتخت بوسنی) شهری که هرگز فراموش نمی کنید.

پایین آپارتمان من برای مثال آرشیدوک فرانتس فردیناند در ۲۸ژوئن ۱۹۱۴ ترور شد. این رویداد موجب جنگ جهانی اول شد. در دهه ۱۹۹۰ سارایوو نزدیک به چهار سال در جنگ تحت محاصره بود  که یوگسلاوی نابود شد و بطر دائم رژیم بالکان حاکم شد.

امروزه شهردار بوسنی هنوز هم درمورد تغییرات و چشم اندازها بحث می کند. کلمات سارایوو مهد فرهنگها است که در سراسر معابر خیابانها حکاکی شده است و از نقطه نظری  این حکاکی ها در مکانی قرار گرفته که جبهه جدایی طلب اتریش – مجارستان در برابر عثمانی بوده است. بسته به نظریات، این دقت غیرمنتظره نیز الهام بخش حرفهای کلیشه ای و در مورد تنوع و یا یادآوری گذشته پرسرو صدا بوده است.

سارایوو من آمده ام تا به هر دوره ای ادای احترام کنم و عشق بورزم. اخیرا خودم را در رفتن به سمت آتلیه های هنری، مغازه ها و دمپایی فروشی، غرفه های کبابی، عطر و دود قلیان یافته ام. از کوچه های سنگفرش بالا می روم و به ایوانی از Cajdzinica Dzirlo می رسم  که یک قهوه خانه سنتی از زمان عثمانی برپا می باشد. در اینجا کاربران سالن  بر تخت و تشکی پذیرایی را آغاز می کنند، نوشیدنی داغ که از ریشه ارکیده وحشی و مخلوطی با شیر و دارچین می باشد ارائه می کنند. صاحب این قهوه خانه می گوید ما ۵۰ چای داریم اما بحث ما چای نیست، هدف ارتباط و برخورد گرم با مردم می باشد.

سپس ممکن است به قرنها پیش به یوگسلاوی و به میخانه دلتنگ زارا که  خوراک بوسنیایی مانند سارما سرو می کند بروم. این غذا شامل گوشت چرخ شده و برنج نورد شده در کلم می باشد. زارا محلی باز و دنج می باشد که می توان سه شب در هفته از موسیقی زنده لذت برد. روشنایی لامپها زیر سقف چوبی می درخشند و در سراسر این پرتوافکنی، شعبده بازی ،سیگار کشیدن، نوشیدنی و آواز خوانی تا ساعاتی ادامه خواهد داشت. یک صبحانه خوب در قرن ۲۱ برای بازیابی مناسب در Delikatesna Radnja انتظار شما را می کشد. در بستر رودخانه جمعی صمیمی وخوش اخلاق گرد هم می آیند. میزی به صورت جدول همراه با سفارشی از استیک گوشت گوساله و رزماری و ریحان، شراب vranac و رزرو vukoje از جمله این صبحانه می باشد.

معمولا از زمان برای گردش فرار میکنم : پیاده روی بالای شهر تا ۵۳۴۴ فوت در رشته کوه تربویک بسیار لذت بخش است. در گردشگری ماجراجویانه  چشم اندازی سبزرنگ از  مسیر سورتمه زمستانی گرتفیتد که  در سال ۱۹۸۴ برای المپیک تدارک دیده شد، پیدا می شود که شهر قدیمی همراه با جنگل صنوبر به چشم می خورد. از این موقعیت من احساس کوچکی اما قوی بودن می کنم و به خود قول میدهم سال دیگر نیز بتوانم به این مکان زیبا قدم بگذارم.

استانبول

گذشته ای ماندگار

استانبول گذشته ای ماندگار

 

ده سال پیش، cukurcuma محلی بود در نزدیکی ترکیه، که زنان لباسهایشان را بیرون از پنجره خانه حلق آویز میکردند و ارابه دستان دوره گرد مواد غذایی که هنوز گرم بودند را حراج می کردند. اما خانواده های محلی معمولا خرید خود را از سازندگان هتل های آنتیک و باکل، در مغازه ای گوشه خیابان که نان تازه و روزنامه را در سبدی که طناب آن را به پایین پنجره از طبقه سوم انداخته و اجناس را دریافت می کردند، انجام میدادند. این یک راه بود که در دفتر املاک و مستغلات انجام می شد.

کوکورکوما در دره ای بین دو منطقه گرانتر( cihangir ) و خرده فروشی ( istiklal caddesi ) قرار داشت که در بمبگذاری انتحاری ماه مارس به لرزه در آمد. آپارتمانی که من در ۲۰۰۶ به آن منتقل شدم فروخته شده بود و من هنوز مجذوب محله قدیمی، عتیقه جات گردها  و مغازه های خاک گرفته که در آنجا به عنوان کارآفرین جوان  به ارزش محل افزودم، شده بودم.

هنگام بازدید از کوکورکوما، با یک قهوه لاته و محلی با وای فای در مکانی مقدس به عنوان خوش آمد گویی آغاز کردم. سپس به سمت خیابانی در اطراف yasam antic رفتم، جایی که آرزو داشتم آنقدر فضا در خانه و حیاط داشتم که شیری از سنگ مرمر را در آن قرار دهم و یا درگاه های ورودی چوبی با حکاکی زیبا به عنوان درب قصر تنگه بسفر از سفر خود به یادگار ببرم.

سپس علاقه مند بودم دوستانم را زیر چتر سایه افکن کافه کوما به صرف صبحانه ای از غذاهای فصلی مانند گزنه، pumpkin quiche  یا کاسه اسفناج پخته شده، تخم مرغ آبپز و ماست با کمی روغن ملاقات کنم.

با ادامه دادن در کوکورکوما نمای برج galata قابل تحسین مشاهده شد که نشان دهنده گنجینه ای بالقوه  در دو طرف جاده و قله ای در میان مراکز خرید مثل جیهان  می باشد.

اما خرید در اینجا فقط درباره مسائل قدیمی نیست. kare یا square کیفهای چرم دست دوزمنحصر به فرد، گردنبند پوست بز، نوت بوک های کوچک و دوست داشتنی، همچنین تمدن سوم که در واقع گالری مبلمان شده ای توسط  تیم خواهر برادری زینب لاله رند، طراح و امره رند عکاس ترتیب داده شده است که ویژگی های خاصی را پوشش می دهد. این مکان شامل پوشش های لامپ، آباژور، صندلی های ویژه [۵]  و تصاویر همراه قاب با الهام از مردم و منسوجات که برای آنها در طول سفرهایشان مثل آسیای جنوب شرق، آفریقا و آمریکا قابل توجه بوده است وجود دارد.

در نهایت از مکانی بازدید کردم، که موزه معصومیت بود و توسط نویسنده ارهان پاموک  ایجاد شد ، هم نام رمان وی بوده است. برنده جایزه نوبل در یک خانه در دوران عثمانی زندگی می کرد که تمام اشیا وی در آنجا جمع آوری شدند که بعدا به کتابی از وی تبدیل شد. حتی اگر کتاب را تا به حال نخوانده اید، این بیعت و این خانه به شما عشقی وسوسه انگیز می دهد که کنجکاوی شما را تا خیابان در آغوش می کشد.

مادرید

لحظات شاد غیرمنتظره

 

مادرید لحظات شاد غیرمنتظره

 

در سال ۲۰۰۲ برای یک سال فرصت مطالعاتی به مادرید سفر کردم .هدف یادگیری نقاشی، نوشتن و خواندن اسپانیایی پیش از برگشت به نیویورک بود. بیشتر اوقات سال به صرف ناهار طولانی مدت و نقاشی کشیدن و نوشتن قبل از خواب سپری میشد. اما من در مادرید توانستم اسپانیایی یاد بگیرم و خیلی سریع نیز عاشق شدم.

حال بعد از ۱۴سال، همسر و دو فرزند دارم و مقالات متعدد در زمینه اسپانیایی که می تواند یک ارزیابی صادقانه از من درباره این شهر و کشور به ثبت برسد.

در ابتدا برنامه ریزی یک غریبه در شهر مادرید عجیب بنظر می رسد،  شهر آنچنان ساده و دارای زیبایی منسجمی نیست که  بتواند  توریست جذب کند برخلاف بارسلون که می تواند بازدیدکنندگان را به خود جذب کند. اما نمای ساختمانها، عطر گلها و پویایی بازار همراه با آشفتگی های آن به محله، خیابان و میادین این شهر مانند گران ویا، plaza de oriente  یا  plazamayor  جلوه خاصی عطا کرده است.

پایتخت اسپانیا پارک های پرزرق و برقی نیز دارد، از grand retiro گرفته تا باغ کوچکی از کاخ شاهزاده آنگلونا در قدیمی ترین میدان شهر مادرید. از سال ۲۰۱۱ این پارک به ریو مادرید که در فاصله چهار مایلی از رود مانزانارس در امتداد سواحل این رودخانه قرار گرفته، تغییر نام یافت که محصور در خشکی است و در معتدلترین بخش خط ساحلی  این کشور واقع شده است.

مادرید لحظات شاد غیرمنتظره

لحظاتی از این زیبایی غیرمنتظره مرا در خاطرات خود غرق کرد. هرروز ایده ای برای تصاویر کتاب به ذهنم می رسید. یک نمای آجری حیرت انگیز از قرن ۱۹ که به ساختمان neo Mudejar معروف بود، مانند casa Arabe و یا ماتادور شلوغ مادرید در مرکز هنرهای این شهر در نزدیکی رودخانه ویژگی های منحصر به فردی داشت که ایده پردازی شگرفی را رقم  میزد.

هنگامی که مشغول نوشتن شدم، یک دهه را صرف تعقیب تازه ها و رمانها کردم اما بسیاری از اخبار روزانه درباره قدیم و سنت بودند، مانند کفش های دست ساز در glent یا کارمینا، روغن زیتون اصل در la chinata و صنعتگران خاویار مثل مدینا که آثاری از حیوانات خشک شده توسط علف و گیاهان خلق کردند.

از وقتی در موزه هنر متروپولیتن کار کردم، احساس آشنایی و راحتی میکردم. وقتی اولین بار روجی ون در ویدن را که انگار از کنارم فرود آمد دیدم، گریستم. هر چند مشخص نیست توسط غم و اندوه هنرمند از موضوعی باشد یا شامپاین بیش از حد در هنگام صرف صبحانه در باغی روشن در هتل ریتز سبب این اتفاق باشد.

من در باغ موزه صحنه و لباس ازدواج کردم، موزه del traje  و اکنون یک دقلو ۵ساله دارم که در حال جست و خیز در میان درختان سرو هستند. وطیفه والدینی که به من دیکته شده مرا وادار به حضور مکرر در موزه راه آهن و نیروی دریایی کرده است.

بازار دست فروشان el rastro مکانی مورد علاقه باقی مانده است .اولین توقف من در لاگوراتفاق افتاد  که دارای هنرهای تزئینی زیادی بود اما سخت بود با دست خالی در odalisca قدم بگذرام.

هر فعالیت ارزشمند در مادرید به  یک وعده غذایا نوشیدنی یا هردو ختم می شود.  در میان این تفحص، رستورانهایی هستند که روزانه باز می باشند مثل el diamonte و مونیز و مارتینا کوکینا، همچنین کافه های آرژانتینی همراه با فضایی دلچسب و دسرهای لذیذ دایر می باشند.

در سراسر شهر، صحنه پخت و پز غذا جهانی است:  شما می توانید از ناهار خود که شامل سینی بین الملل است و قبل از ساعت ۲ آماده شده، لذت ببرید. از رستوران ستاره ای Michelinمکزیکی تا رستوران sudenstada ده ساله مربوط به آسیای شرقی که بصورت کلاسیک و شبیه مدرسه قدیمی بازسازی شده (مانند el lando) که شامل اتاق های ناهارخوری می باشد و هرفرد احساس راحتی خانه را در شهر مادرید می کند، پذیرای شما خواهند بود.

 

لندن

بیشتر از گشایش

لندن بیشتر از گشایش

در سال ۲۰۰۳ ازشهر محل سکونت خود کیو به عنوان خلبان به لندن سفر کردم. از هواپیما، محل مورد نظر را از نظر جغرافیایی بررسی کردم و محل کار را با محل زندگی قیاس کردم. ( محل زندگی دوستانم، زادگاهم و در مرکز شهر بودم) و محل کار باید ساعت ۵ در فرودگاه heathrow بیدار می شدم. در روزی معمولی، قبل از پیاده روی طولانی در باغ سلطنتی گیاهی (که عضویت سالانه آن ۱۱۵ دلار می باشد)- این پارک یک برتری کامل در محل شما به حساب می آید- تصمیم گرفتم به کافه خانه سبز در انبوهی از مغازه های نزدیک ایستگاه باغهای کیو بروم. در اتاقی جلو پنجره بزرگ نشستم و روزنامه یا نامه ای از خانه در مقابلم آشکار شد.

بعد از چندسال در کیو، به شمال لندن سفر کردم. اما هرچه دیدم کافه و باغهایی از کابین خلبان بود. فک کردم چرا به راستی ساندویچ های انگلیسی بسیار خوشمزه است؟(به خاطر کیفیت پنیر چدار و میزان کره آن است) و آنجا بود که تصمیم گرفتم در لندن عاشق شوم.

 

لندن بیشتر از گشایش

جاذبه های مرکز لندن بسیار مشهور هستند و برای مهاجران فصلی بسیار آسان است که چشم بگردانند و جستجو را متوقف کنند. بنابراین بسیار خرسندم که در غروبی بارانی حدود ۶سال پیش، نیکی دوستی انگلیسی که وکیل بود، به من کلیسای معبد را نشان داد. این مکان توسط ایلخانی اورشلیم در سال ۱۱۸۵ بنا شده است و برای بیرون کشیدن مقبره مقدس کلیسای شهر ایجاد شد. معبد کلیسا  مقر فرماندهی سربازان راهبی بود که به عنوان شوالیه زائر بیت المقدس ایفای نقش می کردند.

اخیرا معبد مرکزی و میانی قابل پذیرش است، دو تا از ۴ فرد در دادگاه لندن که از جوامع قانونی بودند بدون سرو صدا آنها را در فضای دانشگاه آکسبریج در قلب کلان شهر جای دادند.

هرمهاجر در لندن داستانی دارد و بعصی از آنها افسانه می شوند و مانند dennis severs  بسیار جذاب هستند. آقای سورز در شهرآفتابی کالیفرنیا بزرگ شده است اما بجای یک استخر وی در خانه ای با ارواح بوده است . در سال ۱۹۷۹ وی با بخشی از درآمدی که به ارث برده بود خانه ای مربوط به قرن ۱۸ را در اسپیتالفیلد می خرد. پس از اسکان، وی خانه قدیمی خود را به موزه ای تبدیل می کند تا بازدیدکنندگان در آن سکوت معنادار را ازاتاقها فراگیرند و لباسهای نو و تکه پاره شده، صداهای عجیب (مانند بله) و بوهای سنین گذشته را به یاد بیاورند. زغال سنگ در کوره می سوزد، پوست لیمو در نزدیک فنجان چایی است که هنوز بخار از آن بلند می شود، تخم مرغی بر کاسه آرد شکسته تکیه داده شده است. حتی ظرفیت ظروف و گلدان نیز بیش از حد قابل قبول است .

تنها ناهماهنگی در شناخت اینجا، شناخت گذشته این لندن مدرن از خود می باشد، که بسیار سخت است به یاد آورد دقیقا پشت این پوشش و نقاب در این زمان چه کسی است، می تواند کلاه یک یانکی مثل آقای سورز باشد که در سال ۱۹۹۹ مرد، در حالیکه بر نیمکتی کنار شمعها در سالن در حال استراحت بود.

 

کپنهاگن

پذیرش بهار

کپنهاگن پذیرش بهار

اولین سفر من به کپنهاگن در ماه می بود و بطور اتفاقی در حال و هوای یک جشن بودم: اقامت من با برخی از دانمارکی های مبهم همزمان شده بود؟  حالا بعد از چندسال از سفر من، آنچه در یک موقعیت خاص برایم رقم خورد در واقع یک فصل از زندگیم بود.

مردم کپنهاگن فصل بهار را به خوبی و با شدت هرچه تمام زندگی می کنند. هوا زیاد گرم نیست، در واقع اصلا گرم نیست. روزها طولانی هستند. وقتی تاریکی و خاکستری فروکش می کند، بنظر می رسد شهر به تجربه ای بزرگ از نورگرایی مثبت تغییر یافته و هر موجود بطور اجتناب ناپذیری به سمت نور کشیده می شود.

تقریبا هر قسمتی از پیاده رو به منظور تسهیل جستجو، به گونه ای جوانه می زند و می تابد، البته شامل تکه های مبهمی نیز می باشد: بسیاری از ۴۰۷۰۰ دوچرخه سوار که روزانه پل knippelsbro را طی می کنند هیچ ایده ای ندارند که در زیر مسیر آنها مغازه های شراب طبیعی اروپایی پنهان شده است. من آن را کشف کردم به مهمانی زیر پل که توسط سان روسفورت و دو همکار وی هنریک سهستد و پنتوس الوفسن ، شراب ساز قدیمی در نوما دعوت شده ام.

کپنهاگن پذیرش بهار

هیچ نشانی  روی درب نیست، هیچ صفحه نمایش فانتزی نمی باشد، فقط انبار قدیمی پر از موارد جالب توجه و بطری های منحصر به فرد وجود دارد. اما در بعد از ظهرهای جمعه آغازین ماه آوریل، مغازه نیمکتهایی را در بیرون برپا کرده و از شرابهای بار خواهر خود دن وندرت برای مردم میریزد.هنگام نشستن بر نیمکت ها در این مکان نیمه پنهان و نوشیدن شراب های خوشمزه در حالی که نور خورشید تابان در آسمان میدرخشد، صدای حرکت دوچرخه سواران را می شنوی و این ستایشی اغراق آمیز از تجربه ای در کپنهاگن است.

این یک سفر و بازدید از شهری با فضای سبز زیبا می باشد. بسیاری از پارکها مانند گورستان Bispebjerg با گیلاس و شکوفه ها آویخته در کوچه و یا kongens که جوانان با لباس های زیر در حال آفتاب گرفتن هستند، همه اینها تبدیل به خوشی مفرط می شود. اما ostre Anlaeg پشت موزه هنر ملی تنهایی خود را حفظ کرده است. یک هدف مورد علاقه می باشد که در بخشی از راه آشکار خواهد شد. سه دریاچه وجود داشته که یک بخش از خندق دفاعی شهر محسوب می شدند که امروزه به عنوان دلخوشی کوچکی مخفی شده اند: اما مرغ ماهی خوار آبی و برگ زنبق آبی، سیر معطر از تره فرنگی وحشی، یک زمین بازی با قایق برای رفتن به ساحل جهت برگزاری پیک نیک، جعبه جواهر باغ گل، موزه هیرشپرانگ که دوره طلایی هنرمندان دانمارکی با وسواس خاصشان را همراه با نور دل انگیز نشان می دهد.

خوراک نویسندگانی مثل من، هیجان دیدن صحنه رستوران درست مانند نیویورک است. اما نزدیک به یکسال بعد از افتتاح، spisehuset هنوز گنجی ناشناخته باقی مانده است. در شک و تردید بودم وقتی دوستم مرا به گوشه ای رها شده دعوت کرد، در صورتی که گوشت بسته بندی مرسوم است اما شک من با اولین گاز از غذا برطرف شد.

هر تغییری در طعم منو – از تارتار گاو نر با صدف limfjord گرفته تا چغندر کنسروی و پنیر، همه از مواد محلی تهیه شده و لذیذ بودند. سرآشپز جوهانس وسترگارد و نیکلاس گرنهوج مولر غذاهای سبک دست و به ظاهر ساده ای را تدارک دیده اند اما عمق طعم و بوی آنها بسیار حیرت آور است و در یکی از غروبهای بهاری پس از باران و بازگشت هوای خنک، هیچ نقطه دنجی وجود ندارد که روی نیمکت شمعی روشن باشد.

[۱] Lunigiana

[۲] Eco del Mare

[۳] Sgabei

[۴] Buttery lardo di Colonnata

[۵] reupholstered

اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)
etemadlaw

منبع نوشته: NYTimes

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.