گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)

تالار گفتگو ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ۱,۰۰۳ دیدگاه

گفتگوی آزاد

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق «گفتگوی آزاد» ایجاد شد تا شما دوستان پورتال رنگی از اون برای گپ های دوستانه تون استفاده کنین و اتاق گفتگوهای دیگه ماهیت خودشون رو حفظ کنن. هرکدوم از شما دوستان میتونین وارد صحبتهای افراد قبلی بشین و جمع صمیمی تون رو گسترش بدین و از این فضا لذت ببرین.

 

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

قوانین اتاق گفتگوی «گفتگوی آزاد»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...

دیدگاه بگذارید

1003 نظرات روشن "گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)"

سلام
دختر پاییز خوبی
احتمالا تا نزدیک عید دسترسی به کامپیوتر ندارم .
فعلا خداحافظ

خداحافظ عزیز جان
امیدوارم هر چه زودتر برگردی💓

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ٬ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﻣﺮﺩﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﺨﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﭘﻮﻟﻢ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ٬ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺪﻫﯽ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ… ادامه نظر »

خیلی زیبا بود .

خیلی ممنونم😊🍀

سلام
نیمه های شب بود در سایت ماورا داشتم فیلمهای کوتاه رو میدیدم ظروف آشپرخونه به خودی خود پرتاب می شد و می شکست .فردا ظهر زمان اذان صدای شکستن ظروف به گوشم خورد به آشپرخونه رفتم و دیدم مکانی که ظروف شسته قرار می گیره تا خشک بشه واژگون شده – در نتیجه همه ظرفها شکست – فکر کنم دیدن این فیلم براش بد آموزی داشته.

سلام سالها قبل یکی از همکارانم گفت که شب گذشته روح احضار کردن – پرسیدم چطوری او هم توضیح داد یک شب که درخانه تنهابودم من هم همین کار را انجام دادم اما ادامه ندادم رفتم که بخوابم – هر چه کلید برق را میزدم تا خاموش بشه خاموش نمی شد . شیرآب حیاط هم با شدت جاری شده بود – رفتم شیر اب را ببندم اما خراب شده بود که بناچار از همسایه همجوار خواستم برای اینکه اب هدر نره کاری کنه -زن و شوهر محترمی بودن و کمک کردن شیر اب درست بشه-اما لامپ تا سه روزهمچنان روشن… ادامه نظر »
سلام دوستان برای تنوع هم شده میخوام اتفاقاتی که برام پیش اومده براتون تعریف کنم چون برای من جالبه فکر می کنم برای شما هم جالب باشه . میگفتند توخونه هرازگاهی صدای خرو پفی به گوش میرسه – احتمال میدادم اشتباه میکنند – تااینکه روزی که درخونه تنها بودم من هم این صدا رو شنیدم . انگار کسی در کنار صندلی من خوابیده بود وصدای بلند خروپف به گوش میرسید. من ار اینجور چیرها نمیترسم که هیچ درضمن کنجکاو هم هستم . شماره ای که مربوط به جواب سوالات دینی بود رو گرفتم و موضوع رو درمیان گذاشتم . جواب… ادامه نظر »

تا حالا همچین صدایی رو نشنیدم و امیدوارم که پیش نیاد
ترسناک به نظر میرسه😱

در مقایسه سوسک – مارمولک – هزارپا ترسناکترند .

در بیست سالگی یاد گرفتم کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در سی سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه ی مرد است و جاذبه، قدرت زن. در چهل سالگی آموختم که رمزِ ’خوشبخت زیستن‛ در انجام کاری نیست که دوستش داریم؛ بلکه در دوست داشتنِ کاریست که انجامش می دهیم. در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمهای کوچک را باید با مغز و تصمیمهای بزرگ را با قلب گرفت. در۶۰ سالگی آموختم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشته شدن… ادامه نظر »

سلام
وقتی متن رو میخوندم داشتم به این نتیجه می رسیدم که دختر پاییز ۸۵ سالشه .چه کار خوبی کردی اسم نویسنده رو نوشتی .

شوخی

شایدم واقعا ۸۵سالمه😂😂😉😉😉
نه پرستو خانم من جزو نسل سوخته ها هستم 😂😉

سلام
خدانکنه نسل سوخته باشی .

⚘⚘⚘⚘⚘

یک پروانه عاشق یک فیلسوف شد که داشت کتابی درباره عشق می نوشت. یه روز پروانه گفت که به محبت احتیاج دارد، و فیلسوف یک فصل به کتابش اضافه کرد در باب اقسام محبت. یک روز دیگر پروانه اشک می ریخت و فیلسوف یک فصل جدید نوشت درباره فوائد اشک… یک روز پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله ای کرد وفیلسوف بیانیه قرایی در تبرئه خودش به کتاب اضافه کرد… دست آخر یک روز پروانه دلشکسته شد و رفت و مرد فصل آخر کتابش را با عنوان بی وفایی پروانه ها نوشت و هرگز نفهمید که یک… ادامه نظر »
سلام اقوام ما معمولا – همدیگه رو در مراسم ازدواج و یا فوت می بینند. و من وقتی در این مراسم شرکت می کنم سورپرایز میشم . بچه هایی که بزرگ شدن – بزرگانی که پیر شدن – و بعضی انقدر تغییر کردن که من اونها رو نمی شناسم مگه اینکه خودشونو به من معرفی کنند – من در زمان ازدواج یکی از این افراد حضور نداشتم اما دورا دور شنیده بودم که وضع داماد خیلی خوبه تا اینکه در این هفته که در جشن عروسی بودم – او را دیدم – او جوان و همسرش یک فرد محترم سن… ادامه نظر »
سلام پرستو خانم گل😊 منم اقوام رو یا تو مراسم عزا میبینم یا جشن باورت میشه تا چند سال پیش من بعضی از عمه هام رو نمیشناختم .یا بچه هاشون رو فقط ۲-۳بار دیدم . یا بعد از ۵-۶سال خالم رو دیدم اونم تو مراسم ختم برادرش قدیم ها با خانواده مادرم خیلی در ارتباط بودیم خونه عزیزخانمم جمع میشدیم همه کلی خوش میگذروندیم ولی بعد فوت عزیز خانم همه چیز تغییر کرد با بزرگ شدن بچه ها که بدتر شد حالا دلایلش بماند در مورد تفاوت سنی هم والا نمیتونم نظری بدم چون عقیده ها متفاوته و هر انسانی… ادامه نظر »

سلام
الهه عزیز حرفهاتون کاملا درسته اگردختری بخواد ازشرایط بد زندگی مجردی رها بشه – زمانی که شرایط بهتری برایش پیش میادخوبه که ازدواج کنه -. اما در مورد فامیل ما که دختر مغرور از خانواده نسبتا ” مرفه است تعجب کردم -. خدا کنه شرایط زندگیه پسرها خوب بشه تا بتونن ازدواج کنند – .گفتی
آدم خوشبخت همون آدم مجرده — نظر من هم همینه .
برای ازدواج نمیدونم چند خان را باید رد کرد تا یک زندگی ایده آل داشته باشی –

شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد. او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ… ادامه نظر »
سلااااااااام دوستان حالتون خوبه ؟ دلم براتون تنگ شده بود واقعا وابسته شدم اصلا فکرش رو نمی کردم اینجوری وابسته بشم پرستو خانم گل 🥀🌷، خواهر عزیزم حالت خوبه ؟ دلم واقعا براتون تنگ شده بود .راستی دستور غذا چه طور بود؟ من کوکو سیب زمینی که گفتی رو درست کردم ولی خواهر چشمت روز بد نبینه 😅😅😂 هیچ کدوم بهش لب نزدن😂😂🙈وا رفت (این همه زحمت کشیده بودما🤔) الا جان خواهر گلم ،حالتون خوبه؟🍃🌿 حال مامان چه طور؟ همیشه به یادشون هستم و براشون دعا میکنم . هر وقت دلم میگیره و قلبم میشکنه سریع برای همه دعا میکنم… ادامه نظر »
سلام الهه خانم – به به به – به این همه محبت و انرژی مثبت – راستش گاهی که سری به اینجا میزنم و مطلبی از شما دوستان نمی بینم با دلخوری اینجارو ترک می کنم . جالبه – با اینکه همدیگه رو ندیدیم اما دلهامون برای هم تنگ میشه – در رابطه با غذایی که به من معرفی کردی هنوز دست بکار نشدم اما تصمیم دارم هفته دیگه از دستور غذایی شما استفاده کنم . در رابطه با کوکو سیب زمینی – ( سه چهار سیب زمینی متوسط با یک تخم مرغ ویک پیاز متوسط ) – احتمالا” تعداد… ادامه نظر »

سلام پرستو خانم عزیز
از ابراز لطفتون ممنونم
نگران نباش خواهر عزیزم دریا خانوم بر میگرده
ولی فکر کنم اول باید جناب لبخند برگردن

ok

دراینجا

باید باورداشت همه رهگذریم
به بودن کسی توقعی نیست
روزی هم رسد که خود نخواهیم بود

پس

یاد می کنیم دوستان را با دعای خیر
که خود نیز رهگذر فرداییم

داش لبخند
داش احسان
آبجی دریا
آبجی الا
آبجی بهار
آبجی مهشید
آبجی پاییزان
آبجی الهه
آبجی پرستو
سلام!

خدا به داد برسه وقتت آزاد شده
سلام داداش محسن !

😂😂😂😂😂
سلام.
من سر حرفم هستم😊.

سلام چرا فال صوتى روزانه به روز رسانى نمیشه همچنان در تاریخ دهم بهمن ماه گیر
کرده

سلام دوست عزیزم
به زودی تمام فال ها به روز خواهند شد

راستی دوستان عزیز میشه هرازگاهی سری به اتاق شعرم بزنین خیلی وقته خلوته …. وقتی میرم میبینم اونجا شعر جدیدی نیست دلم میگیره….

1 20 21 22