. گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق «گفتگوی آزاد» ایجاد شد تا شما دوستان پورتال رنگی از اون برای گپ های دوستانه تون استفاده کنین و اتاق گفتگوهای دیگه ماهیت خودشون رو حفظ کنن. هرکدوم از شما دوستان میتونین وارد صحبتهای افراد قبلی بشین و جمع صمیمی تون رو گسترش بدین و از این فضا لذت ببرین.

 

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

قوانین اتاق گفتگوی «گفتگوی آزاد»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

860 نظرات روشن "گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)"

اطلاع از
میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد . ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت : پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد! اریکسون صدای گریه مادرش را شنید ، فکر کرد که میداند شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد : من هنوز زنده ام! چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد ! اریکسون در سال… ادامه نظر »
چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم. به او گفتم: – بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟ – چهل روبل. – نه من یادداشت کرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید. – دو ماه و پنج روز دقیقا. – دو ماه. من یادداشت کرده‌ام، که می‌شود شصت روبل. البته… ادامه نظر »
شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر، تأسیس کرده بود زندگی می‌کردیم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه‌ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم. یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه‌ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و… ادامه نظر »
سرخ‌پوستان از رییس جدید می‌پرسند: آیا زمستان سختی در پیش است؟ رییس جوان قبیله که نمی‌دانست چه جوابی بدهد می‌گوید: برای احتیاط بروید هیزم تهیه کنید. سپس به سازمان هواشناسی کشور زنگ می‌زند: آقا امسال زمستان سردی در پیش است؟ و پاسخ شنید: اینطور به نظر می‌آید. پس رییس دستور می‌دهد که بیشتر هیزم جمع کنند. چند روز بعد یک بار دیگر به سازمان هواشناسی زنگ می‌زند: شما نظر قبلی‌تان را تایید می‌کنید؟ و پاسخ شنید: ۱۰۰ درصد! رییس دستور می‌دهد که افراد تمام توانشان را برای جمع‌آوری هیزم بیشتر به کار ببرند. سپس چند روز بعد دوباره به سازمان… ادامه نظر »
معلم به بچه ها گفت : ” تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره ” یکی نوشته بود: غواص که بدون محافظ تو اقیانوس با کوسه ها شنا میکننه یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن یکی دیگه نوشته بود : اونایی که تنها چادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و… هر کی یه چیزی نوشته بود اما این نوشته دست ودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود : ” شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن…نه سنگ قبرشونو…!!! ” قطره… ادامه نظر »

خیلی قشنگ بود عزیزم…🌹همه ی داستانهایی که میزاری خوب و آموزندن…😍😊

خیلی ممنونم دوست خوب و عزیزم🍁😊

سلام…

سلام عزیز دلم😊🍁

سلام خدمت داداش بامعرفتم داداش محسن خوبی داداش؟داداش کجایی ؟امار غیبت هات دیگه داره از دستمون در میره قبلا بیشتر میومدی هاااااا 😀😀😀😀
داداش منتظر خبر خیرتم.وااااای داداش اگه می خوای داماد بشی لااقل یه ندا بده که یه فکر به حال لباس بکنیم میدونی دیگه خانوما هر چی لباس داشته باشن بازم باید لباس بخرن😄😄😄بالاخره خواهرای داماد باید حواسشون به همه چیز باشه دیگه⚘⚘💐⚘⚘یه داداش مهربون که بیشتر نداریم😊😊😊باید سنگ تموم بذاریم

فقط از خدا می خوام هر کجا هستی سالم و سلامت و برقرار باشی و به اونچه می خوایی و صلاح خدا هم هست برسی انشاالله🌹🌹🌹

سلام الا جان
خوبی آبجی گلم
اگر واقعا خبر خوب داداش محسن این باشه که خیییییلییییییییی عاااااااالیه

ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﺎ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻮﺷﺖ: ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺮﺧﺮ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﻮﻡ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ! ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻓﻬﺎ ﺷﺎﻛﯽ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﭘﺮﺳﻪ ﻧﻤﯿﺯﻧﺪ! ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻡ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻐﻞ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﯿﻜﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﻢ! ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﻛﻤﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻏﺬﺍﯼ ﻛﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ! ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﯽﺍﻓﺘﻢ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ!… ادامه نظر »
پری ترشیده بود. ۴۵ سال داشت و سالها بود که توی بایگانی شرکت برادرم کار می کرد. کارش این بود که نامه های رسیده را دسته بندی و بایگانی می کرد. ظاهرش خیلی بد نبود. صورتش پف داشت و چشم هایش کمی ریز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی می پوشید و این کفش ها اثر زنانگی اش را کمتر می کرد. یکی دو بار از پچ پچ و خنده منشی شرکت برادرم فهمیدم عاشق شده و با یکی سر و سری پیدا کرده اما یک هفته نگذشته بود که با چشمهای گریان… ادامه نظر »

داستان فوق العاده زیباییییی بود پاییز عزیزممم ^_^

خیلی ممنونم دوست عزیز و دوست داشتنی من🍁🍁😊

سلام دختربهار.خیلی خوب وباحال بود.پیام امیدبودواسه دل زخمی ام.ازگفتهای شماسرسبزی وامیدگرمای گفتهاتون شکوفامیکنه .دختربهاربرازنده شماس.نه خزون .فدایی شمابردارکوچولوافسوه

سلام به دوست خوبم
نظر لطفتونه
هرگز نا امید نشید
من ایمان دارم که همه ی ما انسان ها آینده ی روشنی داریم
کی گفته بالاتر از سیاهی رنگی نیست
قطعا هست
سفید
زیبا
روشن
الهی تو این ماه های عزیز شاهد بهترین ها تو زندگیتون باشید
هرگز هرگز نا امید نشید
به گفته ی خیلی از دوستانم من بیش از حد خوشبینم
ولی من این حس رو دوست دارم
همین نگاه باعث شده بعد از زمین خوردن بلند شم
پس امیدوار باشید

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هرچه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم. استاد جواب داد: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که: به… ادامه نظر »
چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود کلا یک ساک داشت ، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ، چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی … گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!” گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.” گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جامادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟” گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری… ادامه نظر »

سلام به تمام دوستان عزیز
حال همگی خوبه؟
الاء جان بی نهایت خوشحالم به خاطر حضور مجددت
امیدوارم اسم قشنگت رو همیشه ببینم
پرستو جان دوست عزیزم به خاطر حضور گرمت بی نهایت ممنونم
پاییزان عزیز بهترین ها رو برات از خدا میخوام
مهشید جان خوبی عزیز دلم؟
درس ها خوبه؟
افسانه خانم ،سوفیا جان و بقیه دوستان حالتون خوبه الحمدرالله؟
داداش محسن ،آقا احسان برادر بزرگوارم حالتون خوبه الحمدرالله؟
توی این ماه عزیز و دوست داشتنی بهترین ها رو برای همتون از خدا میخوام
الهی که بهترین ها برای همتون رقم بخوره

سلام دختر پاییز🍁🍁🍁 عزیزدل خوبی خانوم؟ ممنون لطف داری عزیزم میگم دختر پاییز گوشتو بیار جلو می خوام یه چیز بهت بگم .کجایییی؟؟؟؟ افرین اومدی دختر خوب😄😄😄😄 ببین ما تو این خونه یه دختر پاییز خیلی مهربون داریم که همه عاشقش هستیم و با نوشته های زیبا و امیدبخشش زندگی می کنیم و گاهی بعضی نوشته هاش انقدر زیبا هستن که ادم دلش می خواد چندین بار بخونش پس مواظب قلب مهربون یکی یکدونه خواهر عزیزما باش که وجودش تو این خونه امیدبخشه اخه خانوم روانشناس خونمونی دیگه مهربونم😍😍😍😍😍 ممنون از حضور همیشگیت عزیزم.😘😘😘انشاالله با این مهربونی و سعه صدر… ادامه نظر »
سلام مجدد به آبجی مهربون و دوست داشتنی خودم نگو تو رو خدا من لایق این همه محبت نیستم از بزرگواری و مهربونی شماست میگما آبجی جات واقعا خالی بود خیلی خوشحالم که به خونه برگشتی وجود شما و جناب لبخند و دریا جان و بهار خانم نازنین و مریم عزیز پرستو جان و پاییزان گلم و مهشید عزیز و داداش هاو …(بقیه دوستان) هست که به این خونه روح و آرامش میده دلم واقعا برای همتون تنگ شده امیدوارم بقیه هم هر چه زودتر برگردن راستی عید تون مبارک 😊😉 الهی تو این شب عزیز همه ی شما دوستان… ادامه نظر »

سلام به دوست عزیزم
خوبی – باز هم ممنون از این داستانهای زیبا و آموزنده که داستان نیست واقعیت زندگیهاست – با آرزوی سلامتی و دلی شاد – مواظب خودت باش .

سلام به روی ماهت پرستو جانم😊🍁
خیلی ممنونم خواهر گلم
منم بهترین هارو براتون ارزو میکنم
عید تون هم مبارک باشه
الهی که به تمام آرزوهات برسی آبجی گلم 💟💟

دختر پاییز مهربون
عید گذشت اما عید و من هم تبریک می گم .
مرسی از دعاتون
دعا کردن در حق همدیگه خیلی تاثیر گذاره
بنابراین من هم از خدا میخواهم شما هم هر آرزویی دارید برآورده بشه .
من با خوشحال شدن شما و سایر دوستان بی نهایت و قلبا خوشحال میشم .

خیلی ممنونم دوست عزیزم
این روزا واقعا به دعاهاتون محتاجم

باید عرض کنم کسی که تازه اومده جطور از کسی خوشش اومده . ضمنا صفحه رو اشتباه گرفتین اینجا محیطی دوستانه است .
لطفا پورتال رنگی لطف کنند این پیغامهارو لااقل برای من نذارند . مممنون میشم .

با سلام و وقت بخیر خدمت شما دوست عزیز و همیشگی پورتال رنگی

کامنت مورد نظر حذف شد.

مرسی از اطلاع رسانی شما.

امیدوارم روزهای رنگی با پورتال رنگی داشته باشید.

ممنون از لطفتون

سلام
میخوام با گفتن اسمهای دوستان یادی از همشون کنم
خانمهای دوست داشتنی و محترم و عزیز
دریا
بهار
پاییزان
دختر پاییز
سوفیا
الی
مهشید
مهتاب
LOV
مریم
پرسنو که خودم باشم
و سایر دوستان
آرزوی بهترینها را براتون دارم

سلام الا خانم
ببخشید نمیدونم چرا اسم شما از قلم افتاده .

سلام پرستو جان خواهش میکنم عزیزم همین که لیاقت دارم در ردیف دوستان شما باشم باعث افتخارمه و ممنون از انرژی خوبتون انشاالله همیشه سالم و موفق باشید 💖💖💖

سلاممممم و دروددددد به همه ی داداشا و ابجیای گلمممممم خوبید؟ خوشید؟😍😍😍 انشاالله هر جا هستید در پناه خدا موفق و پیروز باشید و ایام به کامتون باشه.⚘⚘⚘⚘ الهی آمین. خب خب ببینیم تو خونه چه خبره؟وااااای چقدر خونه سوت و کور شده؟چی شده دیگه ییلاق قشلاق کردید که من نمی بینمتون😄😄😄😄😄😄 دریا جون وداداش لبخند سلام ازون سلامای دورو خاشخاشی داغ تقدیمتون انشاالله هر جا هستید سلامت و موفق باشید. (یادش بخیر دریا جون چقدر دلم برای کل کلای شما و داداش لبخند تنگ شده (واقعا با این نوناشون)😁😁😁😁) دریاجون و داداش لبخند فقط از ته دلم امیدوارم هرجا… ادامه نظر »

سلام الا خانم نازنین
ممنون از اظهار لطفتون
با دیدن هر کدوم از دوستان سایرین دلگرم میشن
این واقعیته

سلام به روی ماهت الاء جان
خوبی آبجی گلم؟
دلم واقعا براتون تنگ شده بود
خیلی خوش حال شدم
امیدوارم بقیه دوستان هم هر چه زودتر برگردن

دوستان خواهش میکنم هرکی می تونه جواب بده .من قبلا خودم شاکی ی پرونده بودم که الان ۶ ماه ازاون قضیه گذشته .حالا برام ی خواستگار اومده که تو سپاه کار میکنه میخوام بدونم اگه بخواد در مورد من تحقیقات کنه .اون پرونده ی شکایت من و میفهمه .آیا از من استعلام سو سابقه میگیرن .توروخدا جواب بدین خیلی مهمه

دوست عزیز،سپاه ربطی ب دستگاه قضا نداره.ولی هر آدم عادی ک اسم و فامیل و کد ملی شما رو بلد باشه ودر هر دادسرایی ک مربوط ب قسمت رایانه (طرح شاپرک)رجوع کنه سوابق شما در میاد.چه شاکی باشی و چه متهم.

مطمئنی ؟ من از چندتا کارشناس قضایی و داسرا مربوطه فهمیدم که فقط اگه سوسابقه داشت باشم وگرنه شاکی ک ربطی نداره حتی از مدیر دادسرامن پرسیدم

سلام آبجی من از کسی براتون سوال کردم گفتند که با توجه به نوع پرونده وشرایط متفاوته باید همه جوانب رو در نظر گرفت ،اما بصورت کلی اگه نیازهست وعدم بیان این نکته تاثیربسزایی در روابط آیندتون میزاره حتما به خوا ستگارتون بگید

سلام بر دوستان عزیز
پاییزان خانم
دختر پاییز عزیز
مهشید خانم
سوفیا خانم
الی خانم
میدونم سخت مشغول خوندن درسها هستید. آرزو می کنم همیشه موفق باشید.

سلام پرستو خانوم عزیز…
خیلی ممنون از لطف شما . بله جای دوستانی که قبلا بودن و الان نیستن خیلی خالیه.
متاسفانه رفته رفته فشار سخت تر میشن و فشار روانیشم به تبع اون مضاعف و من بی حوصله تر و مضطربتر. با این همه وقتی اینجا میام و با شما صحبت میکنم عمیقا مشعوف و آسوده میشم.
پرستو خانوم مدتیه نبودین و به وضوح جای گفته های زیباتون خالی بود . خوشحالم دوباره با شما هم کلام میشم. منم متقابلا برا شما آرزوی موفقیت و روزای خوب دارم….

سلام پاییزان عزیز و نازنین
اضطراب و بی حوصلگی رو ولش کن
به آینده خوب فکر کن
با فکر کردن به مواردی که فکرت و آزار میده بعد روح و روانت را جز اینکه بیماری و پیری زودرس به سراغت بیاد نتیجه دیگری نداره .
بهترین نعمت سلامتی است سعی کن حفظش کنی .
ضمنا خوب فکر کن تا خوبیها رو ببینی .
فقط عجله نکن. صبر داشته باش .

سلام پرستو خانم عزیز
خوب هستید خواهر گلم؟
شرمنده
باور کنید امکان نداره روزی فراموش کنم دوستانم رو
همیشه به یادتونم
ولی متاسفانه یه اتفاقی برام پیش اومد که حقیقتا شرایط روحی مساعدی نداشتم که بیام این جا
امیدوارم دلت همیشه شاد
لبت همیشه خندون
قلبت همیشه آروم
و یه آینده بی نظیر در انتظارت باشه
شبت خوش آبجی گلم🍁🍁🍁

شب و روز شما هم خوش.دوست عزیز

سلام
یادش بخیر روزی – روزگاری – دوستانی اینجا بودن حالا نیستن .

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم.” دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: “باشه، ولی اونجا نرو.”. مامور فریاد می زنه:”آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم.” بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند: “اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد… ادامه نظر »

الهه نازنینم سلام….
ممنون خواهر گلم بابت حرفای قشنگت .. مثل همیشه حرفات رو یادداشت کردم ….. هر وقت که کم میارم میخونموشون.
توکل بخدا الهه جان منکه دارم کم کم درسای دانشگاهو هم میخونم ولی با این همه بازم از سخت گیری بعضی از اساتید میترسم.

سلام به روی ماهت عزیز دلم
حالت خوبه بهترینم؟
عزیز دلم هرگز از چیزی نترس
همه چیز خوب پیش میره
مطمئن باش
شک نکن
تو حتما موفق میشی
بهترین ها رو برات از خدا میخوام

زندگی خیلی زیباست. وقتی دیگران رو دوست داشته باشیم . وقتی همدرد هم باشیم. وقتی سخت کار می کنیم تا بقیه آسوده باشند .. وقتی آخرش را نمی‌دونیم چرا ناراحت باشیم . شاید فردا ها خیلی بهتر از انتظارات مون باشه. تسلیت به مردم کرمانشاه. کردهای عزیز و مهربان. ای کاش بعد از این هیچ زلزله ای اتفاق نیفته.

شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی

با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی

شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی

بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته

“محمد صالح علا”

مهشید جان …. ممنون گلم شما چطوری خوبی عزیزم؟ اسمتو عوض کردی اول نشناختمت….
آره عزیزم من یه چن باری به آرزوم رسیدم ولی ایکاش هرگز نمیرسیدم اونوقت راحت تر میتونستم این شرایطمو بپذیرم و باهاش کنار بیام. متاسفانه برا شیمی هم خودمم بشدت باهاش مشکل دارم ولی سعی کن دو الی سه منبع تست براش داشته باشی هرچقدر تست برا شیمی حل کنی بازم کمه … مثلا برنامه بریز هرروز ۲۰ تست برا شیمی حل کنی هفته ای بشه ۱۴۰ تست . موفق باشی خواهر گلم…

کاش اینقدرکم سن نبودم…..
کاش واسه خودم کسی بودم…
پول داشتم…..شغل داشتم……
اماحیف…..
دلم میخواست به زلزله زده هاخون اهداکنم……
اماحیف….
دلم میخواست کمک مالی بدم…..
اماحیف…..
دلم میخواست میتونستم به آسیب دیده هاومجروحاکمک کنم ودرمانشون کنم……
اماحیف……
کاش میتونستم براشون مفیدباشم…..
اماحیف…..

سلام به همگی
پورتال رنگی من باسه تامرورگرمتفاوت اومدم سایتتون ولی هیچ کامنتی نمیبینم.صفحه کاملاسفیده! دلیلش چیه؟‌
ویه مورددیگه،من مهرماه به یه سایتی ایمیلمودادم،اوناهم به صورت رایگان برام مقاله میفرستادن.مدت زیادی توایمیلم نرفتم اماامروزکه یه نگاهی به ایمیلم انداختم،متوجه شدم ۷۰٪ مطالب توی ایمیلم حتی اونایی که ازطرف دوستانم بودن وربطی به مقاله ها نداشتن حذف شدن.نه توinbox ونه توspam .توهیچ کدومشون نبودن.مطالبم کجای ایمیل افتادن؟ پیداشون نمیکنم.
نظراتودیدم.ولی زیادنفهمیدم چی به چیه.ابجی پاییزان،خوبی؟برای منم شده یه آرزو،یه هدف میان مدت،توتونستی به ارزوت برسی؟ من که فعلانتونستم وامیدی هم ندارم.شیمیم خیلی ضعیفه،نمراتم توش افتضاحن.هرچی هم میخونم خوب نمیشه که!!😭😭😭😭😭
بیشترقاطی میکنم.😱😱😱
برام دعاکنیدلطفا.😩😩😩😩

با سلام و وقت بخیر به شما دوست عزیز پورتال رنگی

بابت مشکل ایجاد شده، پوزش می خواهیم. به دلیل برخی بروزرسانی های در سیستم نظرات سایت، این مشکل بوحود اومده بود که به صورت کامل رفع گردید.

ببخشید متوجه منظور شما نشدم. پاک شدن ایمیل ها بغیر از شخص شما امکان پذیر نیست.

سلام
من حتی یه دونه کامنتم نمیتونم ببینم.
دلیلش چیه؟

با سلام و وقت بخیر به شما دوست عزیز پورتال رنگی

بابت مشکل ایجاد شده، پوزش می خواهیم. به دلیل برخی بروزرسانی های در سیستم نظرات سایت، این مشکل بوحود اومده بود که به صورت کامل رفع گردید.

امیدوارم روزهای رنگی با پورتال رنگی داشته باشید.

سلام عزیز دلم الهه جان… نمیدونی چقدر خوشحالم دوباره با شما دوست عزیزم صحبت میکنم… الهه جان اگه میشه پیام قبلی که برا سوفیا خانوم نوشتمو بخونی …. بله خوشبختانه خیلی خوب تونستم با توجه به کلاسا و درسا و محیط برنامه ریزی کنم اما متاسفانه هنوز خیلی دغدغه دارم یکیشو تو پیام قبلی برای سوفیا خانوم نوشتم و مشکلاتی از این دست خیلی زیادن و موجب شدن یکم سر در گم شم… آبجی گلم کلاسای ما هم تقریبا مثل شماست البته من زیاد حوصله به خرج نمیدم اصلا حوصله گوش کردن به بحث های استاد رو ندارم و از… ادامه نظر »

سلام عزیز دلم 😊
پاییزان عزیز حتی ذره ای اجازه نده نا امیدی مهمون قلبت بشه
تو موفق میشی
ایمان داشته باش
خواهر گلم بهتره یه برنامه ریزی هم برای درس های دانشگاهت داشته باشی
تا شب امتحان اذیت نشی و فشار ترس و اضطراب کمتر باشه
عزیز دلم جای شما هم تو قلب منه شک نکن😉😊🌹
موفق باشی آبجی کوچیکه😚🍁🙏

سلام به همه عزیزانم… سوفیا خانوم کاملا حق با شماست… معاشرت با هم اتاقیا مانع اصلیم هست… راستس محیط خابگاه درس خوندن سخته ولی باید عادت کنم با توجه به اینکه کلاسا و درسامون خیلی سبک و راحتن فک میکنم به اندازه کافی وقت داشته باشم ولو اینکه الان تمام درسام شب امتحانی شدن و خیلی از این مورد میترسم… بعضی از دوستام هم نسبت به این کارم موضع گرفتن و دائما میگن که پشیمون میشم و همین رشتم خوبه و فکر کنکور رو از سرم به کل بیرون کنم از شما چه پنهان اول تحت تاثیر حرفاشونم قرارگرفتم ولی… ادامه نظر »
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد” استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟” شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا” استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است” شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب… ادامه نظر »

خیلی خیلی زیباا بود پاییز عزیز

سلام به دوست خوبم😊🍁
خیلی ممنونم
خوش حالم که مورد تاییدتون قرار گرفته
بهترین بهترین ها رو براتون ارزو مندم 🙏💐

سلام به همه دوستانم… خیلی خوشحالم دوباره در این فضا قرار گرفتم .. در جمع دوستانه شما عزیزانم نا خودآگاه حالم خوب میشه…. ممنونم از احوالپرسی دوستای خوبم… سوفیا خانوم شما هم خابگاهی هستین؟من خوشبختانه خیلی زود و راحت تونستم خودمو با شرایط خابگاه وفق بدم. دوستام هم خیلی خوبن در کل از خابگاهمون خیلی راضیم…. اما کلاسا درسا اساتید حتی همکلاسی هامون چندان خوشایند برام نیستن و بعبارتی دارم بزور این جو تحمل میکنم… درسا هم بد نیستن ولی عالی هم نیستن. اگه میشه شما هم بیشتر از خودتون بگین خوشحال میشم با شما بیشتر آشنا شم. الهه جان… ادامه نظر »

سلام روماهت.
خوبی قربونت برم؟
من خوابگاهی نیستم،دانشجو شهر خودمم.
ولی گاهی خوابگاه میرم با دوستام به هم کلاسیامون سرمیزنیم.
درس و دانشگاهم با سنگینی خیلی خوب پیش میره خیلیم راضیم از تدریس اساتید تا الان مشکلی ندارم با درس.
از ترم بعد کاراموزیم شروع میشه اونوقت فکر کنم یخورده طعم سختی بچشم.
حالا ما کجا و سختی کجا؟!؟
سختیا توراهن.
عزیزدلم سعی کن بیشتر درس بخونی تا درگیر معاشرت با همکلاسی بشی.
وسعی کن از بین هم اتاقیت اونی که هم رشته خودته یکی به عنوان دوست انتخاب کنی،اینطوری بهتره.

سلام عزیز دلم 😊 خداروشکر که حالت خوبه در مورد دانشگاه هم خوب اگر یه سری چیز ها رو نادیده بگیرم میشه گفت خوبه یه استادمون که بنده خدا از اول تا آخر کلاس خوابه بچه ها کنفرانس میدن .اون بنده خدا هم انگار دارن براش لالایی میخونن دستش رو میزارم زیر چونش و میخوابه . بچه ها کلی ازش عکس گرفتن😉😊 منم واقعا حوصلم سر میره چون کنفرانس بچه ها زیاد جالب نیست یه استاد دیگه هم میگم در موردش بهتره یکی دیگه که همش از شرایط بد مالی میگه بچه ها هم بد نیستن درس ها هم خوبه… ادامه نظر »
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت. در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن. دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟ پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس… ادامه نظر »
اسمش صفدر بود، اما بش میگفتن اقای رویا. کلا از بچگیش همین بود. ۴تا آرمیچر بسته بود به ی قوطی خالی و میگفت یه ماشین میخوام بسازم که خودش بره.بعد از این که ماشین خوشگل فامیلای شهری کدخدا تو جاده های خاکی آبادی میخزید، طنازی اون ماشین صفدرو هوایی کرده بود. شنیده بودم ی بار با این فکراش نزدیک بود خودشو به کشتن بده. بعد دبیرستان میگفت: درس و مشق تعطیل. کار میکنم پول در میارم، میرم شهر کارخونه میزنم کل آبادی رو میریخت بهم با کاراش.یکی دوتا از بچه‌های ده بالایی رو با حرفای عجیب غریبش هوایی کرده بود.… ادامه نظر »
مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: «عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”» استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: «به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد خود را به جریان آن می‌سپارد و با آن می‌رود.»… ادامه نظر »
wpDiscuz