. گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق «گفتگوی آزاد» ایجاد شد تا شما دوستان پورتال رنگی از اون برای گپ های دوستانه تون استفاده کنین و اتاق گفتگوهای دیگه ماهیت خودشون رو حفظ کنن. هرکدوم از شما دوستان میتونین وارد صحبتهای افراد قبلی بشین و جمع صمیمی تون رو گسترش بدین و از این فضا لذت ببرین.

 

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

قوانین اتاق گفتگوی «گفتگوی آزاد»

۱- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
۲- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

loading...
اگه دوست داشتین این مطلبو واسه دوستاتونم بفرستید - زندگی رنگی با پورتال رنگی :)

دیدگاه بگذارید

765 نظرات روشن "گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو)"

اطلاع از

داشتم تلفنی قبض برق و می پرداختم موقع نوشتن کد رهگیری خودکار قطع کرد و تتونستم نصف شماره رو یادداشت کنم . باخودم فکر کردم اگر یک موقع بگن قبض پرداخت نشده من کد رهگیری ندارم که بگم . تا اینکه امروز اخطاریه برق اومد که اگر قبض برق و نپردازم برق قطع میشه . موردی که اولین بار پیش اومد و بهش فکر کرده بودم . خوشبختانه با یک تلفن مورد حل شد .

سلام دوستان
چند نفری بودند که در اینجا شاهد درد دلهاشون بودیم و بحمدالله مشکلاتشون حل شده و یا به خواسته شان رسیده اند .پس منتظر باشید نوبت شما هم میرسه
ان شا الله
بهتره برای هم دعا کنیم .

به خاطر داشته باشید که حواس خود را به هر چه متوجه کنیم همان را به دست میآوریم.

آنتونی رابینز

سلام دخترپاییز عزیزم…. الهه جان من تاحالا خوابگاه نبودم از شرایط خوابگاه ها هیچ اطلاعی ندارم اینکه چه ساعتی باید خاموشی بشه میشه از اتاق مطالعه استفاده کرد یانه ؟و شرایط خاص دیگه که هر خوابگاه برا خودش داره… نگرانیم هم بی موردنیست شما خودت بهتر از میدونی که برای موفقیت در کنکور اونم رشته های پر طرفدار تجربی یه تلاش مستمر و البته زیاد با ساعت مطالعه بالا میخاد نمیدونم چنین امکانی درخوابگاه ما فراهم میشه یا نه؟من هنوز خوابگاهمون رو ندیدم و از این بابت خیلی دلشوره و اضطراب دارم. متاسفانه منم تا حالا تو اتاق خودم تنهایی… ادامه نظر »
سلام به روی ماهت عزیزم ،درسته که شرایط دانشگاه و خوابگاه سخت هست اما برای رسیدن به هدف هیچ چیزی نمیتونه مانع بشه هیچ چیزی یه پسر بچه بود که تو سن پایین پدرش رو از دست داد و بعد فوت پدرش خونشون هم از دست داد بنده خدا ها آواره شدن دایی بزرگش بهشون اجازه داد تو باغچه ی خونشون کار کنن و همون جا زندگی کنن. خیلی سخته ها تو اون باغچه سبزی می‌کاشت و می فروخت فکرش رو بکن داخل باغچه زندگی میکردن با یه نایلون که شده بود سقف اتاقشون و در شرایط سختی تو اون… ادامه نظر »
سلام مهشیدجان آبجی گلم… این حرفا چیه زدی خواهر گلم؟؟؟!!! اولا اینکه نگفتم نمیام گفتم چن روزی نیستم میرم خوابگاه نمیدونم چجوری با اینترنش کنار بیام احتمالا تا راه و رسم نت اونجا ر.و یاد بگیرم دوسه روز نیستم… ثانیا شک نکن من شمارو دقیقا مثل خواهرم میدونم خیلی هم دوستت دارم… ثالثا گمان نمیکنم دلیل غیبت دریاخانوم یا آقا محسن شما بوده باشین اینجا همه به نوبه خودشون برا بقیه عزیزن و دلیل حضور یکی دلیل غیبت یکی دیگه نیست… رابعا من به پیامهای سرشار از انرژی شما عادت کردم واصلا اصلا دلم نمیخاد حتی یه روزم غیبت داشته… ادامه نظر »

سلام مهشید جان
این چه حرفیه عزیز دلم
الهی که همیشه شاد و خرم و سلامت باشی
این گلهارم نگه دار. برای مراسم قبولیت تو دانشگاه نیاز میشه

کشاورزی یک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد. پیرمرد کینه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد. روباه شعله ور در مزرعه به اینطرف و آن طرف می دوید و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در… ادامه نظر »

نظر لطفته

داستانی از زندگی چرچیل چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد: زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید… ادامه نظر »
چه کسانی مانع پیشرفت شما هستند؟ یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلواعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت! شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ۱۰ صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم! در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است. این کنجکاوی ، تقریباً تمام کارمندان را… ادامه نظر »
مدیر مدرسه والدین عزیز امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود. من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به خوبی از عهده امتحانات بر آیند. اما لطفا در نظر داشته باشید که در بین این دانش آموزان یک هنرمند وجود دارد که نیازی به دانستن ریاضیات ندارد. یک کارآفرین وجود دارد که نیازی به درک عمیق تاریخ یا ادبیات انگلیسی ندارد. یک موزیسین وجود دارد که کسب نمرات بالا در شیمی برایش اهمیتی ندارد. یک ورزشکار وجود دارد که آمادگی بدنی و فیزیکی برایش بیش از درس فیزیک اهمیت دارد. اگر فرزندتان نمرات بالایی کسب کرد… ادامه نظر »

میگن یک زمانی اصلا پدر و مادر ها نمیدونستن بچه هاشون کلاس چند هستند .

یکی از شیعیان در بصره سالی ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانی می کرد این بنده خدا ورشکست شد و وضع زندگی اش از هم پاشیده شد حتی خانه اش را هم فروخت . نزدیک محرم بود با همسرش داخل منزل روی تکه حصیری نشسته بودند یکی دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه کنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند. همسرش می گوید: یک وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد. گفتم : چه شده ؟ چرا داد می زنی ؟ گفت : ای زن ما همه جور می توانستیم دور و بر کارمان… ادامه نظر »

مهشید جوون ابجی کجایی ؟

اخه ابجی جواب بعضی پیامو دیر میدادی به خاطر همین گفتم ابجیم

دختر پاییز عزیزم سلام شبت بخیر… الهه جان شما خوابگاه میری یا دانشگاهت شهرخودتونه؟ من چن روز بعد میرم . خیلی نگرانم از محیط خوابگاه از اینکه نتونم درس بخونم خیلی میترسم…الانم از فکر وخیال حتی نمیتونم بخوابم. مطمعنم خدا خیلی دوستت داره الهه جان برام دعا کن خواهر گلم دعا کن خوابگاهمون خوب باشه یجوری که بتونم توش درس بخونم …… الهه جان به نظرشما تصمیم درستی گرفتم ؟ اصلا چنین چیزی شدنیه؟ همه دارن ناامیدم میکنن ولی ……بگذریم باعث افتخارو مسرت منه که از تجربه های خواهر عزیزم استفاده کنم. الان هردو مجددا کنکوری محسوب میشیم . همراهی… ادامه نظر »
سلام به روی ماهت بهترین 😊🍁🍂 نگرانی برای چی عزیز دلم ؟ نه اصلا نگران نباش هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیوفته تازه اونجا کلی دوست پیدا میکنی اونم از شهر های مختلف خیلی جالبه که فکرش رو بکن سال ها بعد اگر جایی بری برای سفر یه آشنا هم داری اونجا .😊🍁 معلومه که میشه درس خوند چرا نشه؟ فقط به یه برنامه ریزی نیاز داره. همین😊 فکر و خیالت هم از تمام جمله های منفی و ترسناک خالی کن و اجازه بده قلبت به آرومی بتپه پاییزان جان خیلی شرمنده🙈یه کوچولو کنجکاو شدم . میشه بپرسم دانشگاه کدوم… ادامه نظر »
سلام .مهشیدجان حالت خوبه عزیزم؟ درسا درچه حالن؟ نوشته بودی با زیست میونه خوبی نداری ،دقیقا مثل من!! ولی خب باید کنار اومد… مجبوریم کناربیاییم… خواهر گلم زیاد خودتو با حواشی درگیر نکن. فراموش نکن که شما الان یک دانش آموزی هدف داری… به هدفت فکر کن و بقیه هرچی که هستن فراموش کن. شک ندارم موفق میشی. از این اشتباهاتی که گفتی من زیاد کردم آخریشم این بلایی بود که سرم اومد… مواظب باش آبجی گلم خیلی مواظب باش که خدایی نکرده شما هم از این اشتباهات نکنی .گرچه شک ندارم دختر عاقل و فهمیده ای هستی و خیلی… ادامه نظر »

مهتاب خانم سلام
شما رزمی کارهستید ؟

سلام پرستو خانوم بله رزمی کارم

خانمی یک روز سوال کرین اینجا کسی رزمی کار هست؟
گفتم سوالی هست بفرما.
خاطرتون هست.
احتمالا دنبال دوستی بودید که هم ورزشی شما باشه .
ومن فکر کردم در این مورد سوالی داریدخواستم کمکتون کنم .
به هر حال اگر سوالی بود میتونم کمکتون کنم .
موفق باشی.

اهان اره الان یادم افتاد
اره سوال کرده بودم هم میخواستم دوستی داشته باشم هم ورزش باشیم همم در موردش حرف بزنیم
پرستو خانوم مرسی شما هم موفق باشی

سلام ابجی

سلام علیکم

گاهی چقدر زود دیر می شود.

سلام بچه ها واقعا که بعضی ها یه کارایی میکنن ادم تاسف میخوره من نمیدونم تو دسته مردم سینه میزنن عزاداری میکنن خیلی ها هم واسه دوست دختر و دوست پسر و این جور چیزا میان و فک میکنن ثواب میکنن حتی سینه زدن رو هم از ته دل انجام نمیدن الکی میزنن اما بعضی ها هم از ته دل این کار رو میکنن و واقعا عزا دار امام حسین هستند ولی افسوس برای بعضی ادم ها ……. تو روز روشن بس نیس رفتاراشون تو دسته هم دست برنمیدارن نمیگن باید عزا داری کنیم و اصلا به فکرشم نیستن همه… ادامه نظر »

مهشید جوون ادم واقعا خجالت میکشه میدونی وقتی صدای نوحه و طبل میاد اصلا یه جوری میشم دلم یه طوری میشه نمیدونم تو هم این جوری هستی یانه ولی من اینجوری میشم الان پسرا الکی تو دسته سینه میزنن ولی چشم و دلشون جای دیگس دارن چشم چرونی و دختر بازی مکینن دخترا هم صد جور ارایش به قول خودشون هم عزا دارن واقعا ناراحت میشم

شسته بودم رو نیم کتِ پارک، کلاغ ها را می شمردم تا بیاید. سنگ می انداختم بهشان. می پریدند، دورتر می نشستند. کمی بعد دوباره برمی گشتند، جلوم رژه می رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخه گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می پژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ ها. گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل برگ هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه ی پالتوم را دادم بالا، دست هام را کردم تو جیب هاش، راهم را کشیدم… ادامه نظر »

چه داستان قشنگی بود. همه گاهی وقتها فکر میکنند محاله اشتباه کنند . یا کوچکترین اشتباهی که از کسی می بینند حاضر به بخشش نیستند . اینها همون هایی هستند که وقتی متوجه اشتباهشون میشن دیگه دیر شده.

سلام دوست خوبم
خوش حالم که این داستان مورد تاییدتون قرار گرفته😊🍁🍂

سلام به روی ماهت عزیز دلم
خواهش میکنم🍁🍂

سلام

علیک السلام

هروقت میام اینجا دعواست

دریا خانم سلام
نمیدونم هستین یا نه اما این سلام و همراه با احترام و یک شاخه گل به شما تقدیم میکنم .

قرار بود با سواد شویم یک عمر صبح زود بیدار شدیم… لباس فرم پوشیدیم… صبحانه خورده و نخورده… خواب و بیدار… خوشحال یا ناراحت … با ذوق یا به زور… راه افتادیم به سمت مدرسه قرار بود با سواد شویم روی نیمکت های چوبی نشستیم صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیم قرار بود با سواد شویم بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له… ادامه نظر »

دختر پاییز سلام
راستش تو مدرسه این جیزها رو به من یاد ندادن فقط جیزی که یاد گرفتم سواد خواندن .نوشتن بود و محاسبه کردن.خوب بود این ها رو هم یاد میدادن.
گاهی مواقع فکر می کنم اگر زحمت دوازده سال درس خوندن رو نمی کشیدم و سر کار هم نمی رفتم فرقی نمی کرد. جون می تونستم بدون زحمت از حقوق پدرم استفاده کنم .

پورتال عزیز من تا آخر امشب ۱۰۰۰ دهفه هم که بشه میام اینجا ؛سر میزنم و منتظر جواب شما هستم؛قسمتهایی از پیام من پاک شده که هیچ گونه توهینی در آن صورت نگرفته؛ کلماتی مثل؛بدهکارم شدم؛خندت میگیره؛جون محسن اینا خیلی توهینه که واسه دلخور نشدن این خانوم نقطه چینشون کردید. نکنه فکر کردید من از سنگم؛یعنی فقط این خانوم ناراحت میشه؟فقط این خانوم دلش میشکنه؟ جوابمو بگیرم و بفهم قراره توی این سایت بین منو این کاربر فقط مراعات حال این خانوم بشه مطمئن باشید مزاحمتو کم میکنم ولی قبلش چیزایی رو مینویسم که حتی شمام نخواستید متوجش بشید که… ادامه نظر »
سلام دوست عزیز و مهربون پورتال رنگی دوست عزیز پورتال رنگی با توجه به شناختی که از شما دارم، معمولا نظرات شمارو بدون خوندن تایید میکنم. نه دوست عزیز و همیشگی پورتال رنگی، ما همه شمارو خیلی دوستون داریم. هیچ فرقی بین هیچ کسی نیست. شما همه دوستان مهربون و صمیمی ما هستید و بزرگترین نعمتی که خداوند به ما داده. معمولا سعی میکنیم تمام نظرات جوری باشه که کسی رنجیده خاطر نشه واسه همین نخواستم اختلافی ایجاد بشه. آیا قبلا مهشید خانوم به شما توهینی کردن ؟ بنده اصلا متوجه این نشدم. اگر هر کسی در پیامی بخواد کسی… ادامه نظر »

سلام دوست عزیزم.
خیلی خوشحالم که حالتون بهتره.
انشاالله که بهتر بشید.
با عرض معذرت که دخالت میکنم
ولی
آرامش رو از روح خودتون نگیرید بخاطر این مسائلای پیش پاافتاده.
یوقتایی ببخش آدمارو
شاید حرفی از روی جهل
شاید از روی یک رنگی
شاید….
ببخش
واسه آرامش خودت
واسه رشد کردن روحت
من درست در جریان بحث و جدل شماو مهشید خانم نیستم ولی بهتره که خاتمه بدید و هرجا لازمه بهش آموزش بدید
که کجای رفتارش شمارو رنجونده
اصلا خوشایند نیست این بحثا.

خانومِ مهشید کسی که منو تربیت کرده خوب از عهده این کار برآمده و هیچ نیازی نمیبینم شما راجب تربیت من نطری بدید. پورتال رنگی دست شما هم درد نکنه؛یجوری در مقابل کامنت این خانم پاسخگو بودید انگاری ایشون هیچ دخالتی در توهین به من نداشتند. خانوم مهشید محترمانه و با شخصیتی که هیچ دخالتی به شما نداره دوباره تکرار میکنم که لطفا تمومش کنید؛خانوم من یه اشتباهی کردم با شما هم کلام شدم؛بسه دیگه؛هر روز یه بحث جدید.خودت خسته نشدی؟؟؟ نقطه مثبت شما توی این سایت اینه که دوپهلو حرف میزنی و میای پای امام حسینو و حدیث و… ادامه نظر »

دوست عزیز پورتال رنگی من نظرات رو گشتم ولی متوجه منظور شما نمیشم. کدوم کامت رو مد نظر دارید ؟

لطفا نظر رو ارسال کنید تا سریعا ویرایش بشه.

مرسی که همراه ما هستید و مارو برای هر چه بهتر شدن سایت خودتون یاری می کنید.

سلام مهشید عزیز.
با عرض معذرت که دخالت میکنم.
شما بهتره از داداشت عذرخواهی کنی و این بحثا خاتمه پیداکنه.
دیگه نپرس کی و کجا و بخاطر چی ناراحت شدید
فقط عذرخواهی کن.
مراقب صحبتات باش عزیزم
باید بدونی با بزرگ تر از خودت چجوری صحبت کنی.
(کلمات خیلی قدرت دارند)
موفق باشید.

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود تصمیم گرفت برای گذراندن وقت ، کتابی را خریداری کند همراه کتاب یک بیسکوییت هم خرید. او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند. وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت متوجه شد که مرد هم از بیسکوییت او یک بیسکوییت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.پیش خود فکر… ادامه نظر »

داستان عالی و زیبایی بود. بسیار متشکرم دوست عزیز پورتال رنگی

سلام پورتال عزیز
خیلی ممنونم دوست خوبم🍁🍁
امیدوارم بهترین ها برای شما و تمامی دوستانی که برای این سایت دوست داشتنی زحمت میکشن رقم بخوره 🍁🍂🍁

خیلی ممنون دوست مهربون پورتال رنگی

مرسی که همراه همیشگی ما هستید و مارو تنها نمیذارید.

امیدوارم روزهای رنگی با پورتال رنگی داشته باشید.

دختر پاییز سلام
سلامی همراه با سبد گل سرخ
داستان و خوندم باور میکنی من هم احساس شرمندگی کردم .
آن شخص چقدر منصف بود که آخرین بیسکویت که یکی بود نصف کرد .

سلام به روی ماهت عزیز دلم😊🍁
واااای چرا زحمت کشیدی
خواهر چه گل های قشنگی 😍😙
دست گلت درد نکنه
💐💐💐💐💐🌹🌷🥀تمام این گل ها تقدیم به خواهر خودم
بیا اینارم بگیر خواهر🍁🍂🍁🍂🍁 بزار لای کتاب هات هر وقت دیدی یادی از خواهرت بکن

خیلی ممنون

ممنونم عزیز دلم😊

کش لقمه شنیده بودیم اما سایت کش دار نشنیده بودیم .

در این روز زیبا و تکرار نشدنی 😊 خدایا دستم را بگیر و در مسیری که مرا برای آن خلق نمودی قرارم بده، خدای عزیزم توفیق قدردانی از نعمت هایت را امروز نصیبم کن…کمکم کن تا بتوانم از تمام آنچه به من ارزانی داشته ای بهترین استفاده ها را بکنم، خدای خوبم قلبی به وسعت دریاها و آسمان ها به من عطا فرما تا از عشقی که تودر نهادم قراردادی ببخشم و دوست بدارم همه را و چون تو بی دلیل مهربانی کنم🙏سلااااااام امروزتون سرشار از زیبایی های خالق زیبا🌸🌸🌸🌸

جوانی سرخورده و افسرده می کوشید تا خود را از این وضع رها کند . روزی به تنهایی به جنگل رفت . هنگامی که در جنگل بود به دور تنه درخت،طنابی متصل کرد .ناگهان درخت به زبان آمد و گفت : “جوان عزیز، به تنه ی من آویزان نشو .یک جفت پرنده بر روی من لانه کرده اند و من باید از آنها دفاع کنم .این کار شما ریشه مرا خشک می کند . با این کار لانه نیز تخریب خواهد شد”. جوان با شنیدن این سخنان از این کار صرف نظر کرد . به بالای درخت رفت و شاخه… ادامه نظر »

👌

سلام دوست عزیزم.
شمامشکل قلب دردتون برطرف شد؟
حالتون بهتره؟
راستش من خیلی واستون دعاکردم.
انشاالله حالتون بهتربشه.

سلام.
ممنونم از شما.
متاسفانه هنوز درگیرم ولی خدا رو شکر نسبت به چند روز گذشته بهترم.
خیلی از شما ممنونم بابت دعا واقعا از خواندن پیامتان خوشحال شدم.
انشاالله که همیشه سالم و تندرست باشید.

🙏

سلام داداش محسن عزاداریتون قبول باشه حالتون بهتره الحمدر الله ؟ انشالله که حالتون روز به روز بهتر بشه داداش محسن این خونه فقط دو تا مرد داشت جناب لبخند که معلوم نیست کجا رفتن البته مطمئنم که ما رو فراموش نکردن شما دیگه چرا حرف از رفتن میزنید ؟ یادتونه گفتید خداحافظی ممنوع 🚫 فقط بگید به امید دیدار خانواده ی من میدونم فعلا به زمان نیاز دارید . ولی خواهشا حرف از رفتن نزنید میدونید داداش همیشه هر وقت بهم می گفتن این دنیا به درد نمیخوره ولش کن ، رهاش کن حالم بد میشد می گفتم پس… ادامه نظر »

زیبا بود دخترپاییز عزیز.

خیلی ممنونم دوست عزیزم🍁😊

داستان قشنگی بود. منم عقیده دارم ، تمام سختی های که در زندگی بخاطر کمک به دیگران می پذیریم لذت بخشه . دوستی و محبت مهمه . تا از ناامیدی در بیاییم وگرنه خود خواهی و فقط خود را خواستن باعث نابودی میشه.

سلام علی آقا
بله همین طوره
امیدوارم روزی برسه که تمام مردم این حقیقت رو درک کنن
و سعی نکنن جواب خوبی رو با بدی بدن
اون وقت اون سختی هایی که تحمل کردیم برامون لذت بخشه

واقعا داشتان قشنگی بود

خواهش میکنم دوست خوبم🍁🍁

دختر پاییز سلام این قسمتی که میگه (اگر کسی برای دیگران سودمند نیست دستکم به دیگران لطمه وزیان وارد نیاورد ) خیلی با ارزشه . امیدوارم همه ما به آن توجه داشته باشیم . ممنون از نوشته های شیرین و آموزنده

خواهش میکنم عزیز دلم😊 اره منم با شما موافقم امیدوارم روزی رو ببینم یه دوست به دوستش خیانت نکنه ،ازش دزدی نکنه ،دردل هاش رو جار نزنه امیدوارم روزی رو ببینم که دیگه دختر و پسرهای مناطق محروم تمنا نکنن که کسی بهشون کمک کنه تا درس بخونن امیدوارم روزی برسه که یه سری آدم ها خیلی راحت یه پسر بچه کرولال رو راحت نکشن حقایق زندگیمون خیلی تلخه متاسفانه نمیتونم یه سری واقعیت ها رو بگم ولی دلم واقعا پره و متاسفانه مردم دارن از بین میرن وقتی یه سری فیلم دوستان برام میفرستن حالم خیلی بد میشه نمیدونم… ادامه نظر »
سلام مهشید جان 😊 خوبی عزیز دلم من همین الان رفتم اتاقی که شما گفتید هم خندم گرفت هم دلم سوخت هم….. چرا زندگی بازیگر ها باید مهم باشه؟ اون ها هم مثل همه ی ما یه انسان معمولی هستن هیچ فرقی ندارن با ما هر انسانی در جایگاه خودش با ارزشه اناستازیا😂😂😂😂؟ سیندرلا ؟ سفید برفی؟ این ها فقط داستانه زیبایی ؟؟؟ به نظرت زیبایی یعنی چی؟ یادمه اول دبیرستان که بودم تا وارد مدرسه شدم کلی می گشتم تا دوست پیدا کنم یه دختر خوشگل دیدم رفتم سمتش ولی رفتار زشتی از این خانوم دیدم که باعث شد… ادامه نظر »

سلام به روی ماهت عزیز دلم😊
در مورد قلب شکستت واقعا متاسفم😔
و این که کی گفته من عصبی هستم 🤔😉😊
نه عزیز دلم من خیلی دیر عصبی میشم 😊
من که فقط لبخند زدم چرا قلبت ایست کرد🤔😊
الهی که قلبت همیشه بتپه و سرشار از آرامش باشه

نظر لطفته عزیزم

wpDiscuz