گفتگوی آزاد (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

تالار گفتگو ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ۷۹۴ دیدگاه

گفتگوی آزاد

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق «گفتگوی آزاد» ایجاد شد تا شما دوستان پورتال رنگی از اون برای گپ های دوستانه تون استفاده کنین و اتاق گفتگوهای دیگه ماهیت خودشون رو حفظ کنن. هرکدوم از شما دوستان میتونین وارد صحبتهای افراد قبلی بشین و جمع صمیمی تون رو گسترش بدین و از این فضا لذت ببرین.

 

گفتگوی آزاد

گفتگوی آزاد

قوانین اتاق گفتگوی «گفتگوی آزاد»

1- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
2- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

همچنین بخوانید:  امروز چه کار خوبی انجام دادین ؟ (اتاق گفتگو)
Subscribe
Notify of
794 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
دختر پاییز
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۵:۲۴ ب.ظ

زن فقیری با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. مرد بی‌ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می‌داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی‌اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.» وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و مشغول بردن خوراکی‌ها به داخل خانه کوچکش شد. منشی از او پرسید: «نمی‌خواهی بدانی چه… بیشتر بخوانید »

MA?
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۷:۰۳ ق.ظ

سلام من یه مشکلی دارم. یکی ازدوستام یه دایی داره که ۲۲ سالشه،ازوقتی یادم میاددوستم همیشه جریانای خانوادگیشوکه تعریف میکردازداییشم میگفت.خب،تااینجاهمه چیزخوبه. ولی….. پارسال یکی ازروزاتومدرسه حالش خراب شدوزنگ زدبه خانوادش که بیان ببرنش،اماپدرش کارمندرسمی بانکه ونتونست بیادسراغش،مادرشم بچه ی کوچیک داره ونتونست بیاد،پس داییشوفرستادن دنبالش!! یهواومدگیردادبه من که بایدبیایودایموببینی،تعجب کردم!! گفتم: چی میگی؟ من بیام چیکار! گفت نننه بایدبیای تاببینیش،منم گفتم نه.ونرفتم.این جریانوبه مادرم گفتم.مادرم گفت،دوستت یقیناقصد ونیت خوبی نداشته،ولی ازبچگیش بوده،مادرم بهم گفت سعی کنم زیادبه حرفاش راجب داییش اهمیت ندم.منم همین کاروکردم امااون هی تعریف میکرد،یه کوچولوپرحرفه!!!?? منم کاری باهاش نداشتم،تااینکه چندروزپیش…. معلم نداشتیموتونمازخونه باهم حرف میزدیم،اولش… بیشتر بخوانید »

دختر پاییز
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۷:۵۵ ب.ظ

خوش شانسی یک زندانی بدشانس دستشو گذاشت روی سینه ش و گفت: همون روز اولی که دیدمش، احساس کردم یه اتفاقایی داره اینجام می افته. دنبال اتفاقه رو گرفتم و دنبال دختره را افتادم؛ هنوز طول یه خیابونو با هم طی نکرده بودیم که دختره مرد! پرسیدم:چطوری؟ گفت: من پشت سرش بودم و با فاصله تعقیبش می کردم. بعد او زودتر از من نبش یه ساختمون رو دور زد و رفت توی یه کوچه. وقتی من به اون کوچه هه رسیدم، دختره روی لکه ی بزرگی از خون قرمز دراز کشیده بود. رفتم بالای سرش و سرشو گذاشتم روی زانوم… بیشتر بخوانید »

sara
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۲:۱۵ ب.ظ

سلام دوستان

MA?
Reply to  sara
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۷:۰۴ ق.ظ

سلام

پرستو
Reply to  sara
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۱۰:۰۰ ق.ظ

سلام سارا خانم
به جمع دوستان خوش اومدی

sara
Reply to  پرستو
آذر ۲۵, ۱۳۹۶ ۱۲:۵۲ ب.ظ

سلام عزیزم ممنون پرستو جان

پرستو
Reply to  sara
آذر ۲۵, ۱۳۹۶ ۲:۲۱ ب.ظ

سلام
خیلی خیلی خوش اومدی

مریم
آذر ۲۱, ۱۳۹۶ ۱۰:۵۰ ق.ظ

سلام دوستان به راهنمایتون احتیاج دارم
من میخام ازدواج کنم باکسی که همه ی خونوادم درموردرابطمون میدونن وقبولش کردن
حالاازم میخادمن به هوای رفتن به خونه ی خواهرم باهاش برم خریدوسایل خونه واقعاگیج شدم نمیدونم چه کارکنم

???Mohsen???
Reply to  مریم
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۱۲:۴۷ ق.ظ

قبول نکنید.

sara
Reply to  مریم
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۲:۲۰ ب.ظ

با توجه به اینکه خانواده میدونن با کسب اجازه از خانواده و داشتن همراه برید مشکلی نیست

MA?
Reply to  مریم
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۵۱ ق.ظ

چرابه هوای رفتن به خونه ی خواهرت!!!
خوبگیدکه میخوایدبریدخریدخونه.
حتمابایدپنهونی باشه؟؟؟؟!!!!
??

پرستو
Reply to  مریم
آذر ۲۴, ۱۳۹۶ ۱:۰۱ ق.ظ

سلام
بگو خانوادم همیشه با خواهرم در تماسن . اگر زنگ بزنن من انجا نباشم مشکل ایجاد میشه . ضمنا وقتی یک کاری را بخواد پنهانی انجام بدی ادامه پیدا میکنه . مشکوکه عزیز جان
اگر بهش نه گفتی ممکن است مدتی باتو تماس نگیره تا از نه خود پشیمون بشی اگر خواست با این بهانه ها قطع رابطه کنه بهتر است از اول قطع بشه .

پرستو
آذر ۱۹, ۱۳۹۶ ۶:۲۱ ب.ظ

سلام دوستان
نمیدونم بعضی ها چطوری می خواهند به سیاره مریخ بروند درحالیکه برگشتی هم نداره .
ما در این دنیای شلوغ و پر از امکانات حوصله مون سر میره . دلمون میگیره .
انسانها جقدر غیر قابل پیش بینی هستند چه کارها که نمی کنند .
هرچند که علم به این ریسکها نیاز داره و بشر برای پیشرفت همواره باید بکوشه .
ولی خوب .

پرستو
Reply to  پرستو
آذر ۲۴, ۱۳۹۶ ۶:۵۴ ب.ظ

شنیدم زمین هم روز به روز رو به گرمی میره .
دیگه لازم نیست لباس گرم بخریم .
لباسهای گرمی هم که داریم بلااستفاده مونده .
پاییز هم داره تموم میشه هنوز بارونی هم نیومده .
چه برسه به برف .
اگر زمین همینطوری گرم بشه پس نمیشه ادامه زندگی داد.
با این اوصاف بد نیست من هم برم تو صف نامنویسی سیاره مریخ .
یک چیزهایی در انجا دیده شده مثل قاشق .
خدا میدونه در آنجا با چی روبرو می شیم .

M?
آذر ۱۸, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۳ ب.ظ

سلام پوری جون
خوبید؟
همکاراخوبن؟
خواستم ازتون تشکرکنم.کانال تلگرام تاروت رنگی امشب عااااالی بود.
غافلگیرشدم.
خداوکیلی خسته نباشید.
احسنت.
????

خودکرده
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۳ ب.ظ

سلام خدمته (اتاق گفتگو)من چیزی برای گفتگو ندارم البته نمامنده نابودش کردن تا فروردین امسال ازخودتعریف ویاخودخواهی نباشه درحرجمعی که پامیزاشتم چون موقعیته مالی خوبی داشتم همه بااینکه تقزیباسن وسالی ندارم تازه سی دوساله شودم وای کاش نمیشودم واین روزهارانمیدیدم اگه توخواب هم میدیدم سکته میکردم ولی میگویندکه خداوندانسان رو به شویوی آفریده که شرایط پذیراست راست گفتن باعرض معضرت من بلدنیستم زیادلفضه قلم حرف بزنم وشرایطه روحی خیلی بدی دارم به بزرگی خودتون ببخشید؟ اینهاراکه مینویسم ازهیچ کس انتظارندترم که وقت بگذاردوبخواندیاکه توجهی داشته باشدحرشب درطول این سه ماه که دیگه ریشهام راخوشکوندن وکارم راتمام کردن هیچ کدام ازشبهارانخوابیدم… بیشتر بخوانید »

افسانه__
Reply to  خودکرده
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۲:۲۱ ب.ظ

سلام داستان شما رو خوندم.نمیدونم درست فهمیدم یانه.ظاهرا شما در یکی از بازی ها باختین و دارایی تونو از دست دادین .اگه اشتباه نکنم پوکر باید نوعی قمار باشه؟؟ یعنی شما اون موقعیت مالی خوبی که میگین دارین از این راهه؟؟گرچه که میگین الان توبه کردین نمیخوام نصحیت کنم یا قضاوت ویا حتی دخالت کنم اما قمار ی گناه کبیر است بالاخره از این راه ادم پول بیزحمت بدست میاره وبعلاوه که سلامت طرف رو هم ب خطر میندازه چون شنیدم که میگن این بازی هیجان زیادی داره و روح و فکر ادم درگیر میکنه و کم کم باعث بروز… بیشتر بخوانید »

دختر پاییز
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۷:۲۹ ب.ظ

سلام و شب بخیر به تمامی دوستان عزیزم مهشید جان دلم برات تنگ شده بود عزیزم خوبی ؟ همه چیز خوب پیش میره؟ پرستو خانم دوست داشتنی چطوره؟ ممنون به خاطر حضورت آبجی گلم شما یه جورایی با حضورتون به آدم امید برگشت بقیه دوستان رو میدید پاییزان عزیزم چطوره ؟ خوبی عزیزم دانشگاه خوبه ؟ درس و خوابگاه چه طور؟ الا جان آبجی گلم شما خوبید ؟میدونم که همیشه به یادمون هستید .از دیدن اسم قشنگت خوشحال میشم بهترینم آوا جان.و افسانه خانم خوب هستید دوستان خوبم؟ خوب خوب می‌رسیم به اصل کاریا آبجی دریا .جناب لبخند نمیخواید برگردید؟… بیشتر بخوانید »

M?
Reply to  دختر پاییز
آذر ۱۸, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۴ ب.ظ

سلام
ممنونم.
دل مهشیدم برای شماتنگ شده بود.
?

دختر پاییز
Reply to  M?
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۶:۳۹ ب.ظ

??فدای دل مهشید

پرستو
Reply to  دختر پاییز
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۲:۱۶ ب.ظ

سلام دختر پاییز نازنین من خوبم تو چطوری – البته یک کمی احساس می کنم غمی تو نوشته هات هست . که امیدوارم اشتباه کرده باشم . شب یلدا هم نزدیک است . تجسم من این است که یک عده دوست و فامیل دورهم جمع میشن و دیداری تازه می کنند . آجیل و هندوانه و انار و فال حافظ و … چند سال قبل همسایه طبقه بالا شب یلدا دور هم جمع می شدند و همراه با دف شعری رو همخونی می کردند . که البته از اینجا رفتن . نمیدونم شب یلدا کجا هستی و چه کار می… بیشتر بخوانید »

دختر پاییز
Reply to  پرستو
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۶:۳۸ ب.ظ

سلام به روی ماهت خواهر گلم خوبید الحمد الله ؟ راستی عزیز ترین جواب اون سوالتون فکر نکنم بی معنای بدون بده داخل فرهنگ لغت نوشته بود ب صفت فکر کنم معنای دیگه ای بده در مورد غم گفتی آبجی چی بگم ؟آره خواهر گلم شرایط یه کوچولو برام غیر قابل تحمل بود برا همین نمیخواستم به کسی انرژی منفی بدم ولی…. قلبم بد جور گرفته پرستو جان حرف میزنم با دوستام ولی کسی از عمق دردم خبر نداره متاسفانه دختر عمم به قتل رسیدن خیلی جوون و مهربون بود خیلی میخواست بیاد بهمون سر بزنه برا اولین بار عاشق… بیشتر بخوانید »

پرستو
Reply to  دختر پاییز
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۱:۳۸ ق.ظ

سلام
در مورد دختر عمه تون باید بگم چه دردناک خدا صبرتون بده در را بطه با پدرتون هم ان شاالله زود زود خوب بشن . ضمنا انرزی منفی رو هم فکرشو نکن ما همه اینجا هستیم تا برای هم همدردی کنیم و یا راهنمای یکدیگر باشیم . دوستم خودت را ناراحت نکن این روزها هم می گذره .به امید روزهای بهتر .

دختر پاییز
Reply to  پرستو
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۵ ب.ظ

بی نهایت ممنونم دوست خوبم
تو این روزا خیلی به دعا هات محتاجم دعا کن برام پرستو جان
خیلی دعا کن
خیلی سردرگمم

افسانه__
Reply to  دختر پاییز
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۷:۰۸ ب.ظ

ممنوون منم خوبم البته اگه درس و استرس کنکور و فاکتور بگیرم ^_^امیدوارم خودت هم خوب باشی

دختر پاییز
Reply to  افسانه__
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۵:۲۴ ب.ظ

انشالله که موفق باشی عزیز دلم
????

دختر پاییز
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۷:۱۱ ب.ظ

لطفا مقايسه ممنوع هی نشستیم و گذاشتیم ما را مقایسه کنند، “از پسر عموت یاد بگیر!” “پسر فلانی رو ببین چقدر موفقه!” “نصف توئه، ببین به کجا رسیده!” یا که بدتر، خودمان، خودمان را مقایسه کردیم! “چرا مثل فلانی توی فامیل درآمد ندارم؟” “چرا مثل فلانی از زندگیم راضی نیستم؟” “چرا مثل فلانی خونه و ماشین خوب ندارم؟” “چرا مثل فلانی توی فلان دانشگاه دولتی قبول نشدم؟” و هزار جور چرای مختلف و قیاس های اعصاب خرد کن دیگر که خودمان بریدیم و خودمان هم دوختیم! نپرسیدیم فلانی که خودمان را با او مقایسه میکنیم، واقعا تماما مثل و مانند… بیشتر بخوانید »

افسانه__
Reply to  دختر پاییز
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ ۷:۰۶ ب.ظ

مثل همیشه عالییی بود عزیزم^_^

دختر پاییز
Reply to  افسانه__
آذر ۲۳, ۱۳۹۶ ۵:۲۴ ب.ظ

خیلی ممنونم بهتربنم

M?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۹ ق.ظ

پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید :
خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید
زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم !
تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم…
تقدیم به برادران بزرگوارم توپورتال رنگی
????

M?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۵ ق.ظ

خواهر یعنی یه تکیه گاه همیشگی…
خواهر یعنی کسی که همیشه پشتته حتی اگر اشتباه کرده باشی…
خواهر یعنی اشکاتو غریبه پاک نمی کنه…
خواهر یعنی…
اصلا چرا این همه حاشیــه میــرم؟؟
ازنظر من خواهر یعنی یـه کلـمه…
نفــس
هر وقت تونستی بدون نفــس کشیــدن زندگــی کنـی،
میــتونـی بــدون خواهـــرم زندگــی کنــی!
تقدیم به خواهران عزیزدلم توپورتال رنگی.
????

دختر پاییز
Reply to  M?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۷:۱۰ ب.ظ

??

M?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۲۹ ق.ظ

سلام آبجی پرستو
ممنون.شکرخداخوبم.
A humanیعنی یه آدم.

پرستو
Reply to  M?
آذر ۱۶, ۱۳۹۶ ۱:۳۰ ق.ظ

چه جالب
ممنون

پرستو
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۲:۲۲ ق.ظ

سلام
روز میلاد پیامبر عزیزمان حضرت محمد ص را به دوستان تبریک میگم .

?Ahuman?
آذر ۱۳, ۱۳۹۶ ۶:۱۶ ب.ظ

سلام به داداشاوابجیای گل ومهربونم.
خوبید؟
??

پرستو
Reply to  ?Ahuman?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۱:۱۱ ق.ظ

سلام مهشید جان
اگر از من بپرسی میگم همه خوبند
خودت چطوری
امیدوارم خوب باشی
میشه یه توضیحی راجع به اسم آهومن بدی ممنون میشم .

دختر پاییز
Reply to  ?Ahuman?
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۴:۲۶ ب.ظ

سلام روی ماهت
شما چطوری فرشته ی قشنگم؟
حالتون خوبه؟

پرستو
آذر ۱۳, ۱۳۹۶ ۲:۳۱ ب.ظ

سلام دوستان یک سوال داشتم لطف کنید پاسخ دهید.
شنیدید که میگن از فلانی بیزارم .
زار یعنی چه یعنی گریه ؟
شما این کلمه بیزار و چگونه معنی می کنید.

دختر پاییز
Reply to  پرستو
آذر ۱۵, ۱۳۹۶ ۴:۲۶ ب.ظ

سلام پرستو جان
من تو فرهنگ لغت دیدم
بیزار :آزرده .روگردان و گریزان از چیزی
تنفر
آزردگی نوشته بود
برای زار چند معنا هست
اگر به عنوان پسوند باشه معنی کثرت و انبوه میده مثل چمنزار
زار به معنای ناتوان و رنجور و ضعیف و نحیف
زار به معنای ناله و گریه از روی درد و سوز
امیدوارم به دردتون بخوره

پرستو
Reply to  دختر پاییز
آذر ۱۶, ۱۳۹۶ ۱:۲۷ ق.ظ

سلام
دوست عزیزم می بخشی – زحمت شد . با سپاس
فقط موندم – بی – این وسط چه کاره است .
بی اگر بدون باشه یعنی بیزار میشه بدون آردگی

دختر پاییز
آذر ۱۲, ۱۳۹۶ ۶:۰۷ ب.ظ

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت: ” چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.” و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را. در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت :” من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و… بیشتر بخوانید »

shahla
آذر ۱۰, ۱۳۹۶ ۱۱:۴۲ ب.ظ

بله

❦❃ آوا ❃❦
آذر ۱۰, ۱۳۹۶ ۸:۵۳ ب.ظ

از چی می ترسی؟ از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن…
از جای پاهات رو دل ها بترس، گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه!

?Ahuman?
Reply to  ❦❃ آوا ❃❦
آذر ۱۳, ۱۳۹۶ ۶:۱۶ ب.ظ

زیبابود.
ممنون

❦❃ آوا ❃❦
آذر ۱۰, ۱۳۹۶ ۸:۲۳ ب.ظ

مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟!
خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!
مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم
خدا پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست!
یک صورت، که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!
یک دهان، که میتوانی با آن از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
و چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
فقر واقعی فقر روحی است…

سجاد
Reply to  ❦❃ آوا ❃❦
آذر ۱۲, ۱۳۹۶ ۴:۰۵ ب.ظ

بله

دختر پاییز
Reply to  ❦❃ آوا ❃❦
آذر ۱۲, ۱۳۹۶ ۶:۰۷ ب.ظ

خیلی قشنگ بود دوست عزیزم??

❦❃ آوا ❃❦
Reply to  دختر پاییز
آذر ۱۳, ۱۳۹۶ ۱۱:۰۷ ب.ظ

???