busy

busy

معنی کلمه busy

busy = گرفتار / مشغول


مثال برای کلمه busy :

I can’t go to her birthday’s party because I’m very busy

من نمی توانم به جشن تولد او بروم زیرا بسیار گرفتارم


معانی دیگر کلمه busy :

مشغول / دست بکار / شلوغ / مشغول کردن / اشغال
 
busy
(منبع: کتاب تصویری ۵۰۴ واژه ضروری, انتشارات نیلبرگ, fastdic.com)

مطالب مرتبط