شعر روز – نبض پریشان
در حوالی باران من دلم می خواهد سر بر شانه ی تو بگذارم و بپرسم از تو که چطور ؟ میگذرانی بی من ؟.... و بگویم از خود از دل تنگ خودم که به اندازه ی دنیا برایت تنگ است سر بر شانه ی تو دست ...
در حوالی باران من دلم می خواهد سر بر شانه ی تو بگذارم و بپرسم از تو که چطور ؟ میگذرانی بی من ؟.... و بگویم از خود از دل تنگ خودم که به اندازه ی دنیا برایت تنگ است سر بر شانه ی تو دست ...
در حوالی باران وقتی از حال و هوای تو بدل میگویم نفسم میگیرد رنگ چشمان تو در تنگ غروب غم عالم بدلم میریزد تو بمن گفتی که : سالها در حرم امن دلت میمانم و همانطور که می خواهی تو عاشقت میمانم .... ولی ...
در حوالی باران ماه من تو تنهایی و من تنها دستم بتو نمیرسد که در آغوشت بگیرم میفرستم ، حس عاشقانه ام را با بوسه ای در خیالم و در آغوشت میگیرم چون جان شیرین و نفس می کشم ترا تا عمق وجودم ...
در حوالی باران ترنم صدای تو در گوشم آهسته می خزد بدلم با صدای تو می پرم از خواب نفست ، غزلی بی صدا تر از احساس عشق تو چنگ می زند بدلم وااای آخرش عشقت بی هوا آمد و نشست بدلم ....(الف.م) بانواین ...
در حوالی باران دوستی دارم من : مثل یک برگ درخت بهتر از صبح دل انگیز بهار دستهایش : پر از عاطفه و یکرنگی ست یک سبد عشق به چشمش دارد و دلش پاکتر از نم نم باران بهار و تو مصداق ...
در حوالی باران ... در وادی رویای گمشده ام محرم شدم امشب ، برای طواف کعبه ی چشمانت خواهم آمد با خرمنی ، از عطر مهتاب ...(الف.م) بانواین شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران از خانم اشرف مومن ...
در حوالی باران بیا راه را درست آمده ای جاده ی دل من یکطرفه است پشت سرت ، حواسم ریزش کرده برای همیشه ، در آغوش دلم خواهی ماند ....( الف.م ) بانواین شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران ...
در حوالی باران همیشه باش بودنت حسی جاودانه ست در ابیات پراکنده ی حواس من که جمع میکنی تمام عشق های دنیا را در کتاب من ...( الف.م) بانواین شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران از خانم اشرف مومن زاده ...
در حوالی باران من از روز ازل زندانی پاییز چشمان خمار الوده و مست و پر از اسرار تو بودم کتاب سر نوشتم را خدای من نوشت از تو و از رویای شیرینی که خواهم داشت.... من از روز ازل دلتنگ تو بودم ....( الف.م ...
در حوالی باران سکوت شب جه سنگین است مثل گامهای تو که از من دور می شوی بر سینه ی جاده ای تنها که به خیابان دلتنگی ختم می شود ....(الف.م ) بانواین شعر بر گرفته از کتاب در حوالی باران ...