عاشقانه ها – 95/06/01
به رنگ احساس صحبت از پژمردن یک برگ نیستدر میان سردی این مصیبت ها صبورصحبت از مرگ محبت مرگ عشقگفتگو از مرگ انسانیت استفریدون مشیریمی دونست دلم اسیره ولی رفتمی دونست گریم میگیره ولی رفتمیدونست تنهائی ...
به رنگ احساس صحبت از پژمردن یک برگ نیستدر میان سردی این مصیبت ها صبورصحبت از مرگ محبت مرگ عشقگفتگو از مرگ انسانیت استفریدون مشیریمی دونست دلم اسیره ولی رفتمی دونست گریم میگیره ولی رفتمیدونست تنهائی ...
به رنگ احساس شب است و باز دلتنگی توبرایم چشمان تو را تداعی میکنددستان پر از مهرت اکنون از من جداست آری ترکم کرده ایکاش امشب باز آیی و دوباره اغوشت را برایم به ارمغان آوریسر ...
به رنگ احساس تو میروے …اما بداݧ چیزے عوض نميشودپاے ما تا اَبـد گیر است ..مـن و تـوشریڪ جرم یڪمشت خاطرهایم ...عمیق ترین درد زندگے دل بستن به ڪسے استڪہ دوستش دارےاما نمی توانے او را ...
عاشقانه ها بارانـے در ڪار نیست ...!فقط "چشمانم"بہ آن لبخندی ڪہدر آخرین عڪستجا گذاشتہاے "حساسیّت" دارد ...!انقـــدر پیش اینــو اون اَزتتعریـــــفــ ڪَردمڪہ خجـالت میڪِشمــ بگَــم :تنهـ ــ ــامـ ـ گُذاشت ...!ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام تنها ...