شعر روز – نبض پریشان
در حوالی باران من دلم می خواهد سر بر شانه ی تو بگذارم و بپرسم از تو که چطور ؟ میگذرانی بی من ؟.... و بگویم از خود از دل تنگ خودم که به اندازه ی دنیا برایت تنگ است سر بر شانه ی تو دست ...
در حوالی باران من دلم می خواهد سر بر شانه ی تو بگذارم و بپرسم از تو که چطور ؟ میگذرانی بی من ؟.... و بگویم از خود از دل تنگ خودم که به اندازه ی دنیا برایت تنگ است سر بر شانه ی تو دست ...