خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی

تالار گفتگو ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ۲۹۰ دیدگاه

خاطرات تلخ و شیرین

با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی

اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین» به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. دوستان مهربون اولویت با خاطرات شیرینه تا حس و حال بهتری پیدا کنیم. اگر دوست داشتین خاطره تلخی بنویسین، بعد از نوشتن، سعی کنین از ذهنتون پاک بشه و فقط تو همین صفحات باقی بمونه :)

آرزو می کنیم هر روز براتون یه خاطره شیرین رقم بخوره.

 
خاطرات تلخ و شیرین

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)

قوانین اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین»

1- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
2- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.

 

از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.

همچنین بخوانید:  یه جمله به خدا بگو (اتاق گفتگو)
Subscribe
Notify of
290 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
سارا
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۲ ب.ظ

تلخترینش وقتی همنوعام، به اصطلاح هموطنام باعث شدن زندگیم بره رو هوا و فاجعه رخ داد. خانه و کاشانه و خانواده ام از هم پاشید.

شیرین ترینش تولد پسرم که همه عشقمه.

Pariasa
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۶ ۱۰:۲۸ ب.ظ

امروز یه خاطره شد شیریــــــــــــن ✌✌✌<3 ❤???

Samira
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۶ ۴:۵۹ ب.ظ

سلام دوستان بهترین اتفاق زندگیم زمانی بود که عاشق شدم اما بخاطر دخالتای خانوادهامون موفق نشدیم عقد کنیم الان 6ماه گذشته اما ماهنوز بلاتکلیفیم خواهش میکنم برامون دعا کنیم خسته شدیم از این همه مشکلات و حرفایی که پشت سرمون میزنن

رهگذر
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۶ ۳:۵۸ ق.ظ

نمیدونم این خوبه یا بد ولی بعضی شبا که گذرم اینجا میفته محکم دست ارزو های بر باد گرفتمو میگیرم و با یه کلی حرف و گله میام این جا ولی نوشته های بقیه رو که میبینم دلخوری ها و دردای خودمو گم میکنم.ولی چه فایده در اینجا رو که میبندم دوباره حرفامو پیدا میکنم .بچه ها بگردید ببینید منشا این همه دلخوری کجاست مطمئن باشید یه جایی خودمون راهو اشتباه رفتیم از این بدترم اینه که دست یکی دیگم میگیریم و میبریم.

Baran
اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۶ ۴:۴۴ ب.ظ

تلخ تَر از اين كه خاطره اي نداشته باشي، نه تلخ – نه شيرين

ناهيد
Reply to  Baran
خرداد ۴, ۱۳۹۶ ۵:۰۶ ق.ظ

دقيقا

☆دریا☆
اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۶ ۱:۳۶ ب.ظ

دوس ندارم از خاطراته تلخ چیزی بگم،اخه خاطره رفیقام اینققده عزیز هس برام که با خاطرات تلخم،خاطرشونو نرجونم،
اما خاطرات شیرین،شکر خدا حالا که دارمش،هر روزم یه خاطره ی شیرینه واسه فردام،مرسی خدا جوون،جای هردومون مواظبش باش

مینو
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۸:۳۲ ب.ظ

سلام امروز یه بیمار کاملا سوخته تو اورژانس دیدم. همش ۲۰ سالش بود. بیمار زیاد دیدم ولی دیدن یه انسان که کل بدنش سوخته تا آخر عمرم تو ذهنم میمونه. قدر سلامتیمونو بدونیم.

Pariasa
Reply to  مینو
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۴ ب.ظ

بدترین بیمارستان، بیمارستان سوختگیه روانی میکنه آدمو حق داری

Samar
Reply to  مینو
اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۲۸ ب.ظ

عزيزم،بلاازهمتون به دورباشه??????

سارا
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۱:۰۵ ب.ظ

پورتال جان چرا نظرات قبلیو حذف کردی؟!!!

Maryam
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۱ ق.ظ

سلام زندگی همه ی آدما پره از خاطرات تلخ و شیرین خاطره جز عی از گذشته ی ماست نمیخوام خیلی حرف بزنم چون از حرف های بیهوده و طولانی خوشم نمیاد پس بقیه رو درک میکنم و نمیخوام طومار بنویسم اما حرف، حرف رو میاره اگه یه کوچولو طولانی بشه هم جای دوری نمیره عیبی نداره ولی ازتون عذر میخوام. یه نفر رو دوست داشتم از بین همه ی آدمای دنیا فقط به اون حس خوبی داشتم با تموم اتفاقا و حرفای پیش اومده هنوزم دوسش دارم وقتی بهش فکر میکنم به این میرسم که بی نهایت دوسش دارم بارها… بیشتر بخوانید »

Samar
Reply to  Maryam
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۳۱ ب.ظ

سلام مريم جون چقدرحالمون عين همه،من ازكسي ك باتمام وجودميخوامش جوري بيذارم ك دلم براي اون هم ميسوزه اينقدرك عاشقشم قلبم يه سدساخته ك جلوهمه خوشحاليايي ك بدون اون دارم قبول نميكنه ميگم اگرخاطره خوش فقط بااون يكي نيست بيادبزنه توسرم بگه باباولت كردولش كن تواون وديگه ما نميشيدمن خيلي منتظره روزايه خوب بودم ك فقط اون همراهيم كنه توش ولي اينگارروزايي خوبي باهاش نخواهم داشت دلموخوش كردم به چهارتاعكس ك تو٨سال رابطه گرفتيم وهروزمرورشون ميكنم وهمش دلم ميخوادبدون اطلاع خودش به دزدمش وفراركنم ازاين شهربرم،اون سهمه من بودنه ديگري…

mz
Reply to  Samar
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۶ ۱۲:۴۲ ق.ظ

هرجا پیامی نوشتی خوندم واقعا دلم می گیره نمی دونم چرا باید این اتفاقا همیشه واسه آدمای خوب می افته کاشکی دیگه خودت رو نجات بدی بازم به خودت فرصت بدی که واقعا زندگی کنی امشب کلی بهت فک کردم کاش خانوما هوای همدیگه روبیشتر داشتن اگه اون دختر عاطفه داشت با یه مرد متهل وارد رابطه نمی شد تا هنوز بچه ایی نیست و خودتم جوونی خودت رو نجات بده سهم تو یه آدم بی تعهد نیست درسته نمیشناسمت ولی از ته دل نگرانتم

Samar
Reply to  mz
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۶ ۷:۵۶ ب.ظ

قربونت بشم لطف داري چشم???

سحر
Reply to  Samar
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۶ ۸:۴۱ ق.ظ

هيچ وقت عمرتون رو پاي هيچ مردي تلف نكنيد.يك زن بايد خودش به تنهايي احساس خوشبختي بكنه.كسي سهم كسي ديگه نيست اين حرف از ريشه غلطه.وابسطگي كه كار ما زنها رو يكسره ميكنه.نباد وابسطه بود بايد آزاد و رها بود.

Samar
Reply to  سحر
اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۶ ۳:۴۲ ب.ظ

سحرجونم خداروشكرنه وابسطه ام ونه اسيربرعكس من بااختيارتمام ازجانب همه عاشق همسرمم ولي خب متأسفانه الان زمانه اي شده ك كسي براي عشق ارزش قائل نيست وبازهم ممنون بابته نظري ك دادي بهم سحري??

mahsa
Reply to  Maryam
خرداد ۱, ۱۳۹۶ ۵:۳۳ ق.ظ

maryam aziz harf aghe bihodeh bashe kotahesham bihodast ,nemishe goft va jam bast hameyeh harfhay tolani bihodast va gahi bazi harfha mitoneh mofid bashe che kotah va che tolani dar zemn bihodeh ya gheyr bihodeh az didgah harkasi fargh dareh gahi mibini yeki ye harf mofid mizaneh vali shenavandeh engadar bisavadeh ke oon harf ro bihodeh mishnaveh

mahsa
Reply to  Maryam
خرداد ۱, ۱۳۹۶ ۵:۵۴ ق.ظ

ya behtareh eslah konam harf ghablim ro be jay kalameyeh bisavad az dark payin estefadeh konam chera ke momkeneh dar jam ma ensanhayi bashan movafagh be dars khondan nashodeh bashan va een harf baes narahatishon beshe

mahsa
Reply to  Maryam
خرداد ۱, ۱۳۹۶ ۷:۳۵ ق.ظ

maryam jan aghe ejazeh bedi ye chiz dighe be zehnam resid baray een gesmat neveshtaton va dar een gesmat kari bebihodeh ya nabihodeh bodani ke shoma neveshtid nadaram va esharam faghat be tolani bodan harf hast gahi ma darim ba kasi sohbat mikonim ejazeh midim taraf ham sohbat koneh vali een mozo ba neveshtan fargh dareh toy neveshteh shoma mitonid tamam manzoreton ro benevisid va een nazar shakhsi harkasi hast ono bekhoneh ya na dar mored bihodeh va nabihodeh ham ke ghablan ghoftam didghahha ba ham fargh dareh movafagh bashid

نیلوفر
Reply to  mahsa
خرداد ۴, ۱۳۹۶ ۵:۵۹ ب.ظ

شما چرا فارسی تایپ نمیکنی؟!چشممون درد می‌گیره تا این متن های طولانی وینگلیش را بخونیم.

mahsa
Reply to  نیلوفر
خرداد ۶, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۵ ق.ظ

nilofar aziz type farsi nadaram va mamnonam ke behem gofti say mikonam avazesh konam vali aghe emkanesh baram nabod pishapish mamnonam ke vaght mizarid va neveshteham ro mikhonid movafagh bashid va az nazareton mamnonam

خاطره
Reply to  Maryam
تیر ۱۸, ۱۳۹۶ ۱۱:۱۶ ق.ظ

سلام بچها الان که دارم مینویسیم اینقد عذاب تو زندگی کشیدم اینقد درد داشتم اینقد گریه کردم اینقد دوباره زندگیمو ساختم که الان این پیامهای شما رو که خوندم همش داخل بیست وپنج سال زندگی سرم اومده بچها فقط صبر کنید تنها راه فقط صبره بچها خیلی دلم پره اگه بخوام بنویسیم یه کتاب میشه تنها کسی که میتونه بهمون کمک کنه خودمون هستیم پس به امید هیچ کس نباشید جز خودتون…بچها من اینقد درد کشیدم که نمیدونم کدوکو براتون بگم فقط بدونید سالهاست دست از زندگی کردن کشیدم که دیگه عذاب نکشم اما بازم تمومی نداره بچها برام دعا… بیشتر بخوانید »

فاطمه
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۲ ب.ظ

من از وقتی به دنیا اومدم کلا غم هم باهام بوده هرروزم بدتر از روز قبلش بود در کل روز خوش به خودم ندیدم تو دوازه سالگی مامانمو از دست دادم که بدترین اتفاق زندگیم بود و مامان شدنم بهترین اتفاق زندگیم بود که خدای مهربون یه پسر دسته گل بهم داد

shekoufe
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۶ ۱۰:۰۷ ق.ظ

خاطره خوش من توسال 87بود که بعدهفت سال باردار شدم خاطره بدم از فروردین 88 شروع شدکه شوهرم با بهترین دوستم بهم خیانت کردن وطلاق گرفتیم واونهاازدواج کردند و اتفاق بد دوباره بعد هفت سال بی خبری کامل از شوهر سابقم تو روز تولدم برگه درخواست حضانت پسرم از طرف باباش بدستم رسیده و ادعا کرده پسرش رو میخواد درحالیکه پسرم حتی یبارم پدرش روتو این مدت ندیده و…

سارا
Reply to  shekoufe
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۷:۵۹ ق.ظ

خدا لعنتشون کنه عوضیای نامرد.
مطمئن باش ی جایی به سر خودشونم میاد.
خدا بزرگه عزیزم.از خودش کمک بخواه.بنده ها هیچ کاره اند.

Samar
Reply to  shekoufe
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۳۲ ب.ظ

اي خدا??
خداكمكتون كنه انشاالله??????

Pariasa
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۰:۰۰ ب.ظ

همین الان یه موضوع ناراحت کننده و تلخ یادم افتاد،من اسم مادرشو نمیدونم???????تلخه

Samar
Reply to  Pariasa
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۳۴ ب.ظ

تلخ نيست ك كاش منم اسم كل خانواده شوهرموحتي قيافهاشون يادم بره ازبس آدم نبودن…????????

Pariasa
Reply to  Samar
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۱۱:۴۳ ب.ظ

? ? ? ? ? ?

hasti
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۸:۲۸ ب.ظ

خیلی خاطره تلخی میشه برات که به عشقت زنگ بزنیو یه دختر دیگه تلفنشو جواب بده …این خاطره تلخ برای همین امروز منه که تا اخر عمرم یادم نمیره امیدوارم این اتفاق برای هیچ کس نیفته چون تحملش سخته

Samar
Reply to  hasti
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۳۸ ب.ظ

واقعاًفك كن مابعدعمري رفتيم سفرباشوهرمون بعدقراربودبيشتربمونيم چون دوست دخترتصادف كرده بودناخنش شكسته بودزودبرگشتين وتوسفرداشت براش سوغاتي ميخريدومن به خاطربرنگشتن ازسفركلي كتك خوردم ازش فك كن اينم بودخاطره من براي اولين باردرسفربودن باهمسرم بعد٨سال???
به خدامسخره بازي درنميارم عين حقيقته ولي خب ازبس به اينافك كردم خل شدم…

مهشید
Reply to  hasti
تیر ۱۲, ۱۳۹۶ ۲:۰۹ ق.ظ

هستی جون سلام. گلم فراموش میکنی . به زندگیت هم ادامه میدی. دقیقا همچین اتفاقی برایمن هم افتاد اون موقع دلم میخواست بمیرم .اما کم کم خودم روبا شرایط وفق دادم .سخته ولی میگذره گلم .

غمگین
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۱:۰۹ ب.ظ

خاطره ی خوب…اونی ک دوسش داشتم و باهام قهر بود بهم پیام داد و اشتی کردیم خاطره ی بد….ک دوباره با هم قهر کردیم و تا الان اشتی نکردیم…امیدوارم یبار دیگه اون اتفاق خوبه دوباره اتفاق بیفته…

نیلوفر
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۷:۴۹ ق.ظ

برای من مرگ عزیزان بدترین خاطره بوده. روزای دانشگاه همه خاطره خوش.احساس جوونی،شادابی، سرخوشی.

Pariasa
Reply to  نیلوفر
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۳ ق.ظ

همیشه شاد و جون باشی ایشاا…

نیلوفر
Reply to  Pariasa
اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۶ ۷:۰۱ ب.ظ

هنوزم شاد و جوونم پریسا خانوم. فقط باید این شناسنامه رو ده سال عقب تر گرفت.

Pariasa
Reply to  نیلوفر
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۸ ب.ظ

نیلوفر جان من به شناسنامه و عدد و رقمش اصلا اعتقاد ندارم،”جناب استاد”از من نه سال بزرگتره از من زنده دل تر وشادتره،من خیلی ازموهای سرم سفید شده اون یک تار سفید محض دلخوشی نداره،عددشناسنامه رو ولش کن فدات شاد باش

mahsa
Reply to  نیلوفر
خرداد ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۲:۰۰ ب.ظ

nilofar aziz motasefam ke khatereyeh badet margh azizanet bod va omidvaram khak onha baghay omr shoma bashe

شب زنده دار
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۲:۲۱ ق.ظ

خواننده مورد علاقم برای اولین بار اومد شهرمون ولی نتونستم برم کنسرتش و بد تر از همه این که دیگه هم نمیاد؛چند روز پیش توی یه شهر نزدیک به ما اجرا داشت ولی بلیطاش سریع فروش رفت؛یه تابلو در نظر گرفتم که بهشون هدیه بدم اما مطمئنم با شرایطی که دارم غیر ممکنه.انشاالله که غیر ممکنی براتون وجود نداشته باشه.

مهگل
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۲:۰۴ ق.ظ

بهترین خاطراتم برمیگرده به دوران مجردیم به کلاسای دانشگاه و خندهاشو بیخیالیاش برمیگرده به تفریحاتم با دوستام و تلخ ترین خاطراتم به شکستن غرورم جلوی خونوادم ….بی احترامی کردن شوهرم بهم پیش خونوادش واقعا دلم خیلی پر از دنیا کاش یه پاکن داشتیم و قسمتایی از زندگیمون ک تلخ رو پاک میکردیم از خدا فقط یه راه روشن میخام یه نشونه ک دلمو آروم کنه….

Pariasa
Reply to  مهگل
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۰:۳۶ ق.ظ

اگه قسمت جدایی بود واسه چی آشنامون کرد!!!!؟؟
همه اون پاکن رو آرزو دارن،ایشاا که درست شه همه چی

نیلوفر
Reply to  مهگل
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۸:۱۹ ب.ظ

میخوای بیاییم بزنیمشون؟!اینا با توهین به شما به تمام خانومای ایرانی توهین کردن.پاک کن فایده نداره.اینا یه فصل کتک می‌خوان. ما هم از زور بازو یک استفاده ای می کنیم.

انالی
Reply to  مهگل
مرداد ۲۴, ۱۳۹۶ ۸:۰۶ ب.ظ

اینشالله همه چی درست میشه عزیزم امید داشته باش

Pariasa
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۲:۲۳ ق.ظ

یه جونوری داریم نشسته تا پست جدید بیاد سریع با خودکار قرمزش خط میکشه رو پستا
نکــــــــــن خووووووووو چته??????

??????????
اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۰ ب.ظ

خاطره تلخ گفتنشو دوس ندارم زیادم هستن،شیریــــــــــــن خوبه،کنسرت رفتم تهران نیاوران،(توضیح زیاد نمیدم که لو نره بنده خدا)اقایی که ازش خیلی خوشم میاد اجرا داشت، من اسمشو میذارم #ماموستا#و قبل رفتن از اینترنت ویکی پیدیا سرچ کردم و همه چیز رو خوندم درموردماموستا،بنظر بسیار جدی میرسید،اول اجرا یکی از اعضا گروه گفت به احترام فوت شدن استاد.فلانی…یک دیقه سکوت!!یکدفه شروع کرد به تک تک اعضا اشاره دادن که ساعت دارید؟؟؟همه گروه ازخنده هی وول میخوردن که سریع جمش کردن_بعد آهنگ اول ماموستا کاعذ و قلم از جبیش در آورد و… حالا پایین همه میگفتن ببین همین کارارو کرده با این… بیشتر بخوانید »

///
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۶ ۹:۰۸ ب.ظ

خاطره تلخ – زمانی که فرزند شیرخواره چهار ماهه را پدرش گرفت و برد . و خاطره شیرین – زمانی که ازدواج کرد مجبور شد فرزندم را به من برگرداند . مورد دیگر اینکه بچه کلاغی را هنگام غروب درمحله امان کنار دیوار دیدم . و برای اینکه طعمه گربه نشه به خانه بردم و آب و غذا دادم و در تراس گذاشتم . جالب اینکه همان صبح زود پدر و مادرش او راپیداکردند .بچه کلاغ تاسه روز بود وبعد کمی جون گرفت و رفت . فردای آنروز صبح زود با صدایش به جلوی پنجره رفتم و دیدم بچه کلاغ… بیشتر بخوانید »

mahsa
Reply to  ///
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۷:۵۷ ق.ظ

che kar zibayi kardi manam 2 ta dost maman kalaghe va baba kalaghe daram ke barashon gaza mizaram ye bar ba bachashon omadeh bodan va fekr konam mikhastan bachashon ro ham bebinam va 3 tayi baray gaza gar gar mikardan hameyeh heyvanatmah hastan va bozorgtarin shahkar afarinesh hastan

پرستو
Reply to  mahsa
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ ۷:۱۳ ب.ظ

بله مهسا خانم – شاهکار آفرینش هستند .دنیای حیوانات خیلی شیرین است وخوشحالم شما هم درکشان می کنید.

mahsa
Reply to  پرستو
خرداد ۱, ۱۳۹۶ ۵:۴۲ ق.ظ

movafegham parastoy aziz

Bahar?
Reply to  پرستو
مرداد ۱, ۱۳۹۶ ۸:۵۴ ق.ظ

????

زهره
Reply to  ///
شهریور ۲, ۱۳۹۶ ۳:۴۶ ب.ظ

ای بابا

1 2 3 6