خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو) - پورتال رنگی
خاطرات تلخ و شیرین
با سلام بر دوستان و یاران همیشگی پورتال رنگی
اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین» به درخواست شما عزیزان ایجاد شد. دوستان مهربون اولویت با خاطرات شیرینه تا حس و حال بهتری پیدا کنیم. اگر دوست داشتین خاطره تلخی بنویسین، بعد از نوشتن، سعی کنین از ذهنتون پاک بشه و فقط تو همین صفحات باقی بمونه :)
آرزو می کنیم هر روز براتون یه خاطره شیرین رقم بخوره.

خاطرات تلخ و شیرین (اتاق گفتگو)
قوانین اتاق گفتگوی «خاطرات تلخ و شیرین»
1- لطفا از توهین به هر شخص، سازمان، گروه و … بپرهیزید. شخصیت شما در نحوه بیان صحیح کلمات نمایش داده میشود !
2- لطفا از ارسال شماره تلفن یا ایمیل برای ارتباط با نظر دهندگان بپرهیزید.
از این که همراه همیشگی ما هستید، از شما سپاس گزاریم.






سلام دوستان. چرا هروقت من نظری میزارم هیچ کدوم جواب نمیدید؟ دلم میخواد توی مشکلم باهاتون مشورت کنم… من مهندس کامپیوتر هستم.خیلی مغرور. 3سال پیش در شرکتی مشغول به کار شدم.فقط فکر و ذکرم این بود که پول دربیارم و کمک خانوادم کنم.بعد از 6ماه حس کردم یکی از اپراتورهای تولید منو زیره نظر می گیره. بهونه های مختلفجور می کنه تا بیاد قسمت اداری.فکر کردم شاید خیالاتی شدم. من دختره مغروریم، قیافمم بد نیست اما به علت اینکه به پسرا محل نمیدم، جذبم میشن. تا اینکه به یکی گفته بود عاشقم شده. من بازم بی اهمیت بودم. اما موقعیت… بیشتر بخوانید »
سلام مریم خانوم شرمنده ام من پیامتونو زودتر ندیدم که پاسخگو باشم. ببین ابجی زهره غرورت در مقابل مردانی که محرمتی با انها نداری ستودنیست. پس همیشه یکی از افتخارات همین باشه. شرمنده که اینو میگم و ازم دلخور نشو ولی پات اشتباه لرزیده و اشتباه کردی که اصلا خام حرفاش شدی و استارت یه اشنایی اشتباه رو زدی. اما اگه نظرمو بخوای لطفا تمومش کن این اقا طبق حرفایی که زدی اصلا قابل اعتماد نیست ببین ابجی اگرم شروع کرد به اوردن دلایل بنی اسرائیلی که: ۱.بزار اول با خلقیات هم بهتر اشنا شیم تا بعد ۲.بزار کارو بارم… بیشتر بخوانید »
خیلی ممنون برادر محسن. ممنون که جوابمو دادی. خودمم میدونم اشتباه کردم. اما من فط باهاش صحبت کردم. حتی اجازه ندادم کوچکترین تعرضی به حریمم شه و سواستفاده ای شه. اما واقعا فرده بی لیاقتیه. کسی که به ناموس عمویش رحم نکند، من کی باشم که بهم رحم کنه.گیریم که زنعموش اول شروع کرده باشه اما باز هم میتونست بگه نهو قحطیه زن یا دختر نبود که اینجور خیانتی به عموش کرده. ایشون زشتیه گناه براش از بین رفته.ولی من یکم افسرده ام که چرا اصلا اونو جزو معیارام دیدم و دوم اینکه خودش میدونه ازش سر هستم ولی باز… بیشتر بخوانید »
آقا محسن تمام حرفایی که زدی رو دقیق گفتی. شماره های 1 تا 6 گفتی رو همه گفته. یه بار بابام مریضه. یه بار تو دختره سردیهستی و خواهرم مریضه و……همش بهونه. من الان ناراحتم که چرا اصلا قبول کردم حتی باهاش صحبت کنم که یه درصد گستاخ بشه که فکر کنه کیه و بره دنباله دختره بعدی که بیچارش کنه. دردم اینه. از خودم خجالت میکشم
عذر خواهی میکنم اسمتونو اشتباه تایپ کردم.
اشکالی ندره
گفتی ک دختر مغروری هستی اما داخل حرفهات اصلا از غرور چیزی ب چشم نمیاد چون دختر مغرور ب این راحتی گول همچین پسری رو نمیخوره پسری ک چندتا دختر اطرافشن فقط این ک چشماتو خوب باز کن اگر میگی تجاوز داشته ب زنموش تعجب میکنم چطور باهاش حرف میزنی چ برسه بخای بهش فکر کنی
وای دیگه اینم مشورت داره؟هرچه سریع تر باهاش کامل قطع رابطه کن.تنهایی دلیل نمیشه که یه رابطه بیخودو ادامه بدی
مرسی مهساجان. من تردید ندارم. ولش کردم. فقط از خودم بدم اومده. با این نمیتونم کنار بیام چرا گول خوردم با اونهمه ادعایی که داشتم و حتی اجازه دادم بهم فکرکنه
زهره عزیز زندگی همش کسب تجربه هست .هر کسی میتونه اشتباه کنه .اگه از اشتباهات به جاای افسوس خوردن درس بگیری پلی میشن برای اینده بهتر.موفق باشی
دختر خوب .ادعاهایی که همیشه داشتی و داری و خواهی داشت ،در شخصیت خودته و اصلا بد نیست. تو درست رفتار کردی و خب نمیدونستی که اون درگیر چه ماجراییه.بلاخره هرکی کار بدی کرده باید جوابگو باشه.اون ارتباطی رو با زن عموش شروع کرده و باید خودش تموم کنه اما معلومه که تموم نکرده چون زن عمو هنوز به اون امیدواره.پس خودتو سرزنش نکن.مغرور بودن بد نیست.اگه دیگرانو پایین تر از خودت ببینی بده.دختر جوون باید غرور داشته باشه. خوش باش.من 52 سالمه.اینها برای همه هست. و وقتی برمی گردی به عقب و فکر میکنی سر چه چیزایی غصه خوردی… بیشتر بخوانید »
انسان جایز الخطاس.از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازس.مهم اشتباهامون نیست.مهم اینه که از اشتباهاتمون درس بگیریم و تکرارشون نکنیم.از الان به بعد مراقب خودت و زندگیت باش.
زهره عزیز خودت جواب خودت رو دادی کسی که با زن عموش باشه قابل اعتماد نیست .من دیدگاهم اینه به خاطر احساس تنهایی پای هر کسی رو به زندگیمون باز نکنیم و ارزش خودمون رو بدونیم. حالا خودت تصمیم بگیر. موفق باشی.
وای عزیزم اصلا و ابدا به همچین ادمی فکر هم نکن!!مرتیکه کثیف
دوست عزیزم شما خیلی اشتباه کردی و اگر واقعا می خوای که نجات پیدا کنی باید قوی باشی. مشکل اکثر دخترا تو جامعه ما این هست که می ترسن. شما یک دختر مجرد هستی و اینکه دیگران از شما خوششون بیاد و شما برای شناخت بیشتر باهاشون صحبت کنی و در ارتباط باشی اصلا برای شما عیب نیست ولی مردی که قبلا ازدواج کرده و یک چنین بدنامی بزرگی هم داره باید بترسه . شما محکم و قوی بهش بگو که اگر بیشتر از این مزاحمت بشه به خانوادت و به پلیس خبر می دی. و اگر ادامه داد حتما… بیشتر بخوانید »
سلام زهره جان کسی که با زن عموش باشه قابل اعتماد نیست.. در ضمن فرصتهای بیشتر در انتظارته عزیزم. پس زمانتو از دست نده… همه ما تجربه های تلخی داریم ولی این تجربه ها باعث میشه از قبل محکمتر بشیم… میدونم خیلی سخته اما میگذره درست مثل شادی ها که گذریه اولش سخته ولی وقتی تموم میشه میبینی که تونستی منم شرایطی و تجربه کردم ولی تونستم و خدا هم کمکم کرد دوست عزیزم شما هم میتونی و خدا هم کمکت میکنه بدون زندگی جریان داره و باهاش در جریان باش و بدون جایی در دنیا کسی و پیدا میکنی… بیشتر بخوانید »
ŠΘしŧสղ⇄ξんⓢάŞ²⁴:
الڪــے تریــن?
خاطرہ ھااا?
واقعے ترین دردامون…
شدن..??
تلخ ترین خاطرم مربوط ب چند روز پیشه،باشوهرم رفتم شهرشون برای مسافرت و خواهرش بینمون دعوا انداخت و شوهرم پشت خواهرش و گرفتو و خلاصه منم تواون شهر غریب تنها گذاشت و با فامیلاش رفت خوش گذرونی حتی گوشیمم ازم گرفتن بدترین سفر عمرم بود هیچ وقت نمیبخشمت خواهر شوهر سمی تو وجودت خدا بجای مهرو محبت کیسه زهر کاشته
عزیزم غصه نخور.اینجور ادما خیری از زندگی خودشون نمیبینن.خدا تنها قاضی هست که شاهدهم خودشه.پس فقط واگذارشون کن به خدا…
خدا ازشون نگذره خیلی عذابم میدن
فقط خدا میدونه من چی کشیدم که دیگه الان راضی به جداییم.مادر شوهر…خدا خودش جوابشونو بده
من نمیدونم شما مریمی هستید که صحبتهام براتون بیهودست یا نه چون اگه باشید برای احترام به خواستتون چیزی نمینویسم مگر اینکه خودتون بخواهید و بگین دوباره برام بنویس هر چند با تمام وجودم میخواهم مشکلتون حل شه به هر حال من مینویسم شاید مریم دیگه ای باشید:من پیشنهادم اینه اول پیش خودتون تصمیم بگیرید ایا بازم با تمام این شرایط بد میخواهید به این زندگی ادامه بدین یا نه اگه جوابتون بله هست از یه مشاور خانواده کمک بگیرید.اگه نه نمیخواهید وجدا شید چرا که از دیدگاه من موندن در رابطه ای که باعث عذاب هست جز خستگی هیچ… بیشتر بخوانید »
بدتریت خاطره ی عمرم لحظه ای بود که بخاطر دخالت مادرشوهرم و اذیت و آزارهای اون و مطیع بودن همسرم از مادرش مجبور شدم خونه و زندگی ای که باهزار امیدو آرزو ساخته بودیم رو با اشک ترک کنم و شوهرم بخاطر غرورش درجواب خداحافظ من فقط گفت خداحافظ…میدونم توی دلش چی میگذشت و حتی سرشو بلند نکرد که اشک توی چشاشو نبینم اما کاش انقد غرور نداشت…کاش فقط یبار بهم میگفت نرو…الان که اینا رو مینویسم دیگه دوسش ندارم.نه خودش رو نه اون زندگی رو…دل کندم از همه چی و دارم جدا میشم…فقط اینو ازخدا میخوام که نگذره ازونایی… بیشتر بخوانید »
منم میخام به همین دلیل جدا بشم
فقط میتونم بگم خدا نگذره از باعث و بانی این جدایی ها…
والا داستان زندگی من خیلی برای بقیه مسخرس ولی مینویسم تا سبک شم چون حداقل اینجا کسی منو نمیشناسه. راستش دانشگاه که قبول شدم خیلی اعتماد بنفس داشتم احساس زیبایی میکردم کلی ارزوبرای ایندم داشتم درحالی که همه چیم معمولی بود خلاصه دچار بیماری توهم شدم احساس میکردم یکی دیوانه وار عاشقمه و همه جا دنبالمه نمیدونم چرا همچین توهمی داشتم شاید بخاطر اینکه دوست پسرم با اینکه خیلی دوستش داشتم ولم کرد وبرای پرکردن خلا عاطفیم همچین حسی سراغم اومد الان که بهبود کامل پیدا کردم بعد از یه دوره درمان نمیتونم حس قدیممو فراموش کنم اون عشق کاذب… بیشتر بخوانید »
بدرک که کسی دوست نداره!!والا!! منم این موضوع گاهی ناراحتم میکنه چرا کسی دوسم نداره؟? درحالیکه لیاقتشو دارم. درحالیکه دخترایی که شاید لیاقتشم ندارن اما کسیو دارن که دوسشون داره و از خودشونم بهتره! من ساده ام و سادگیمو با چیزی عوض نمیکنم اگرم اینو نمیپسندن پسرای امروزی منم ازدواج با همچین کساییو نمیخام باید یکی هم فکر خودت باشه باید یکی باشه قدرتو بدونه پس این مشکل تو تنها نیس. و خیلی از دخترا به چشم نمیان هرچند خوبن!! به خودت فکرکن به تحصیل،شغل خوب،سلامتی،ورزش،پیشرفت،اخلاقیات و… و یه روزم بالاخره همه مون ازدواج میکنیم.تا اون موقع سعی کن خوب… بیشتر بخوانید »
بله
نادیا عزیزم متاسفم اینقدر ناراحتی.من میتونم بپرسم دوره درمانت رو نیمه رها کردی؟چون از دیدگاه من شما هنوز نیاز داری با یک مشاور با تجربه صحبت کنی .عزیزم در مورد ازار و اذیت های دیگران این رو فقط میتونم بگم متاسفم همچین ادم هایی سر راهت قرار گرفتن و بی شخصیتی و بی ادبی اونها چیزی از دوست داشتنی بودن شما کم نمیکنه .همون بهتر که همچین ادمهایی ادم رو نخواهن و از زندگی ادم برن بیرون .شما ارزشمندتر از چیزی هستی که فکرشو کنی.لطفا به پیشنهادم فکر کن و دوره درمانت رو ادامه بده .یک دنیا عشق تقدیم به… بیشتر بخوانید »
بدترین خاطرم لحظه ای بود که بم گفتن برای بیماریت تو علم پزشکی راهی وجود نداره..اما من توکل کردم به خدا و قدرتش
بهترین خاطره زندیگم لحظه دقیقه ثانیه ای بود که 2تا تیله قهوه ای خیره بهم میشد…
عاشق شدن خیلی سخته…
عجب!!!بمیرم الهی،خدا صبرت بده،تو که خیلی آسون عاشق شدی؟ حالا میگی سخته؟!
به تظرت عاشقی واسونی جور درمیان؟؟؟
شاید برای شما اره….
سلام به همه
من بهترین خاطرم اینکه اون کسی که خیلی دوستش دارم بعد از مدتها گفت بمون. دوست ندارم از زندگیم بری تو فرشته نجاتم هستی
حواستو حسابی جمع کنا.پسرا اوستاد زدن یه همچین حرفایی هستند ولی تشخیص راست و دروغش دقت میخواد
خوب یادمه شخصی برای موندنم گریه میکرد از این و اون خواهش میکرد پا درمیونی کنن ومن برگردم پیشش گریه هاشو رو در رو میدیدم اما توجهی نمیکردم اون موقع.مست میکرد خونه نمیرفت پارک میخوابید حالش افتضاح بود اما فقط اولش بود وقتی ک برگشتم پیشش و بعد شیش ماه عاشقش شدم وفهمید ک عاشقشم گفت نمیخواد با هم باشیم و گفت لیاقتم بیشتر از این حرفاست?بعد ک گفتم بدون اون نمیتونم گفت ک زندگیش بدون من بهتره?واقعا مسخره ست اما سجادهرجا که هستی خدا لعنتت کنه ایشالا خدا حقتو کف دستت بذاره
مدیر محترم سایت پورتال…انتظار دارم شما هم سوالم رو جواب بدین.!!
سلام خدمت شما دوست گرامی. اجازه بدین دوستان نظر بدن.
من پایین نظرمو نوشتم تکمیلش میکنم.اگ میتونی تحمل کنی باش ازدواج کن.باید بدونی اون بیشتر تمرکزش روی کارشه و هواداراش.که خیلیاشم دخترن حتما. اما دختر خوب چرا وقتی میتونی زندگی کم دغدغه تر داشته باشی خودتو عذاب بدی! باور کن عجله نکنی کیسایی میان سراغت که خیلی بهتر میتونن خوشبختت کنن. ولی بازم اگه فکر میکنی مشکلات زندگی با یه خواننده مشهور که شاید ادعای زیادیم داره که من فلانم من بهمانم و همش بعدا انتظار داسته باشه تو با شرایطش کنار بیای و تو باید هرچی گفت قبول کنی اگه میتونی تحمل کنی ازدواج کن.اگه نه کمی صبوری کن… بیشتر بخوانید »
زندگی من همیشه جوری بوده که باید برخلاف میل بقیه باید زندگی میکردم.توی خانواده ایی بدنیا اومدم که نباید بدنیا میومدم.نمیخوام ناشکری کنم.پدر و مادرم ازدواج دوم کردن و من هم نتیجه ازدواج دومشون بودم.همیشه من جبهه ی جنگ و دعواهای اونا بودم.هردوتا بخاطر اونیکی ازم متنفر میشدن.مادرم به خاطر کارای پدرم بهم نفرت میورزید و به بچه های شوهر قبلیش عشق!پدرمم همینطور…این وسط نتنها پدر و مادرم ازم نفرت داشتن بلکه هیییچ کدوم از خواهر و برادرای منم دوستم نداشتن.من ن خواهر تنی دارم و ن هم برادر تنی..هه…این وسط نامادریمم شده بود بلای جونم.چون من برخلاف میلش اون… بیشتر بخوانید »
سلام واقعا ناراحت شدم .خدا رو صد هزار مرتبه شکر که الان برای خودت کسی هستی خانوم مهسا اول این که زندگی با این ادمای مشهور زندگی راحتی نیست باید فولاد ابدیده باشی چه بسا این طوری که شما معرفیش کردید ارزوی خیلی از دخترا باید باشه اصلا ۵ درصدم روی حرفایی که من بهت میزنم تصمیم گیری نکن چون در نهایت بازم تویی که از پیچ و خمای زندگیت خبر داری این طرفی که میگی باید خیلی ادم نچسبو و مغروری باشه که تا پاش به زندگی باز نشده اینجوری شکستت پس به عنوان یه چیز ساده ازش نگذر… بیشتر بخوانید »
در ضمن شرمنده وقتی پیام رد شد متوجه اشتباه نوشتاری در خصوص اسمتون شدم.
نه چون مسئله یک عمر زندگی است .و ایشون هنوز هیچی نشده کلی ضربه به شما زده .
یه ادمی بود که یه خدمتکار داشت،یه روز به خدمتکارش گفت برو برام کلللی خیار بخر ،خیلیییی هوس خیار کردم،نوکر رفتو براش یه سبد بزرگ خیار خرید،اورد گذاشت پیش اربابش،ارباب اولی رو خورد دید تلخه،انداخت دور،دومی رو خورد دید بازم تلخه اونم انداخت دور،سومی،چهارمی…،تا اینکه سخت عصبانی شد،داد زد سر نوکرش که بیا ببینم یه دونه از این خیارا وردار و بخور ،نوکر یکی رو برداشت و با لذذذت خورد،ارباب با تعجب نیگاش کرد،گفت یکی دیگه بردار،بازم برداشت و با لذذذت خورد و به به و چه چه کرد،اربابش متعجب موند نیگاش کرد،گفت ببینم خیارایی که تو میخوری شیرینه؟؟؟گفت نه… بیشتر بخوانید »
?????????????
دختر تو فوق العاده ای با این همه انرزی منفی دور و برت با این همه تنهایی …به همه جا رسیدی به نظرم خدا واقعا دوستت داره .خیلی قوی بودی واقعا به نظرم اول عاشق خودت باش و بعد تکیه کن به خدا و باز هم برو جلو .این ادمی که الان بهت ضربه زده تو زندگی گند میزنه به خوشیت .ولش کن با کسی ازدواج کن که روی خوشی رو ببینی شهرت و پولش مایه تکبرش شده و عشق و پاکی تو رو نمیفهمه لایقشم نیست از خدا بخواه ادم سالم از نظر روانی و با فهم و کمالات… بیشتر بخوانید »
سلام افسانه عزیزم
اگر واقعا دوستش داری ببخشش چون بعضی وقتا باید ی فرصت دیگه داد . شاید واقعا خودش و بهت ثابت کرد چون اگر بهش ی فرصت دیگه ندی . همیشه ته دلت درگیرش هستی. تجربه این و بهم ثابت کرده
سلام.نظر من اینه که تصمیم عاقلانه بگیرین.چون شما پزشکین و زیبا همهستین بعدا موقعیت های خیلی خوبی خواهین داشت مطمئنا میتونین اونا روهم دوست داشته باشین.پس صرفا از روی علاقه تصمیم نگیرین. دنیای یه پزشک خصوصا اگر متخصص باشه نه عمومی با یه خواننده خیلی تفاوت داره.شما دغدغه های یه پزشکو سختیاشو دارین درکنارش باید سختیای زندگی با یه خواننده مشهورو هم مدیریت کنین.از طرفی خیلی جاها میبینین عالمتون انگار متفاوته و شاید اختلاف پیدا کنین باور کنین وقتی برین تخصص حتی دنیای متفاوتی با یه پزشک عمومی خواهین داشت چه برسه به خواننده. زندگی با خواننده یا ورزشکار یا… بیشتر بخوانید »
دوستان تو این شبای مبارک برای همه دعا کنید برای منم دعا کنید
شاید دعاهای شما شادی رو به زندگیم بیاره
در ضمن یکی از عزیزانم پیوند کبد دارن برای شفاشون دعا کنید
ممنونم
سلام.انشاالله به سلامتی عملشونو انجام میدن. منتظر خبرای خوبیم.
سلام بچه ها فک کنم بهترین خاطرم و اتقاق دوس داشتن ی نفریه ک14سال ازم بزرگتره….ب نظرم تنها گناه من اینه ک میپرستمش..ولی خیلی میخوام تا ابد گناهکار بمونم…….
بچه ها اون استاد منه.الان 2ساله ک میخوامش.حتی تو سرمای زمستونم میرفتم قایمکی میدیدمش…خیلیا میگن اونم ب تو بی حس نیسو دوست داره ولی دوتامونم فقط با نگاه میگیم ک همو دوس داریم.فردا جلسه ی اخه..اگه نگه…خیلی بد میشه..چی کار کنم؟من نمیتونم بش بگم…اصن هروقت پیششم لال میشم:(((((کمکم کنید.
صبور باش و به خدا توکل کن.خودت واسه ابراز علاقه پیش قدم نشو.اگه دوستت داشته باشه بهت میگه.انشاا… هرچی به صلاحته همون بشه.
اره منم پیش قدم نمیشم…ممنون
سلام .اصلا پیش روی نکن.مردا عاشق زنای دست نیافتنی هستند.
بله میدونم.ولی مشکل اینه هم اون مغروره و هم من.هیشکدوم کوتا بیا نیستیم.
سلام من زها هستم وعاشق ولی طرف مقابل به شدت از من به شدت بدش میاد
سلام. بهترین خاطره م مربوط به زمانیه که کسی رو که دوسش داشتم رو به دست اوردم ولی الان داره بدترین لحظه ها رقم میخوره که فهمیدم اصلا به درد هم نمیخوریم ولی از ترس خانواده مجبورم سکوت کنم
سلام واقعا متاسفم
سلام رها جان اره همیشه همینجوریه فکر میکنیم اونی رو ک دوسش داریم ب دست بیاریم دیگه همه چی حله و بهترین اتفاقه اما بعد از اینکه روزها میگذره میفهمیم چقدر اشتباه کردیم…البته من ب اونی ک دوسش داشتم اما میدونستم بدرد هم نمیخوریم نرسیدم خیلی غصه خوردم و سخت بود اما با دیدن نظر شما گفتم حتما خدا نخاسته..
عزیزم واقعا متاسفم.مشکل اصلیتون چیه؟
سلام رها یه جورایی منم دارم عین تو میشم اونی که دوسش دارمو به دست اوردم اما فکر میکنم به دردهم نمیخوریم ولی فقط فکرمیکنم بخاطره بحثایی که بینمون میشه از ترس خانواده هم سکوت میکنم چون اونا مخالف این ازدواج بودن،بچه ها توروخدا دعاکنید
سلام.همه ی ادما زندگیشون پره از خاطرات خوب و بد.یکساله که عاشق یکی شدم.کسی که ار خودم پایین تر بود.بخاطر اینکه احساس کمبود نکنه خودمو خیلی اوردم پایین تا احساس بدی نداشته باشه از بودن با من.همه کاری واسش میکردم.میگفت بمیر میمردم.دعوامون میشد تقصیر اون بود اما من عذرخواهی میکردم.فقط واسه اینکه نره و باهام بمونه.توی اون مدتی که باهم بودیم چندبار به بهونه های الکی ولم کرد برکشت.فقط خدا میدونه چی میکشیدم تو نبودش.وقتیم که برمیگشت از خدا خواسته میبخشیدمش.خیلی عذابم داد.خیلی بی گناه محکومم کرد.چند ماه پیش تولدش بود.با اینکه باهم نبودیم واسش گل و کیک فرستادم دم… بیشتر بخوانید »
مهسا مهسا مهسا آبجی عزیزم این چه حرفیه میزنی؟ خودتو خلاص کنی؟؟ وای مهسا جان آدما واسه از دست دادن چیزایی غصه میخورن که خیلی خوب باشن خیلی مهم..آدمی که باید بخاطر دوست داشتن تو صب تا شب دورت بگرده و قدر تو رو بدونه متاسفانه باهات به بی احترامی رفتار کرده..ببخشید عزیز من این آدم ارزش داره تو بخاطرش بگی میخوام خودمو خلاص کنم اما نگران خانوادمم؟؟ مهسا جان عزیز دلم این آدم بی لیاقت رو به حال خودش رها کن تو براش کیک و گل فذستادی و اون فحش داد؟؟مهسا جان با قلبت حرف بزن بهش بگو یه… بیشتر بخوانید »
ممنون از حرفای قشنگت ندای عزیزم.بله متاسفانه اونقدر توی این رابطه به من بی احترامی شد و عذاب کشیدم که اگه بخوام بنویسمش کتاب میشه.مشکل اینجاس که با تمام این اوصاف یه چیزایی از وجود معشوق توی قلب ادم ته نشین میشه و تا ابد همراهتخ.
مهسا جون منم شرایطی نزدیک ب شرایط شمارو داشتم کسی ک ازم پایین تر بود و قبول کردم و همیشه ب خاطرش کوتاه اومدم خیلی اذیتم کرد اما چون دوسش داشتم کوتاه میومدم ی روز بدون هیچ دلیلی رفت و منم هیچ منتی واسه اومدنش نکشیدم شما هم خودتو ب خاطرش اذیت نکن و یادتم نباشه ای روزا درسته خیلی سخته اما میگذره اما دلم میخاد بدونم اخرش کی پشیمون میشه ما یا اونا…مطمن باش اونا….پس بیخیال دوست عزیز
ممنون از دلداریت گلم.گذشتن که میگذره اما چه جوری گذشتنش مهمه.پیر شدم از غم
چند روزه دیگم تولدشه اما من حتی ی پیام ساده هم واسش نمیفرستم هیچ چیز و هیچ کس بیشتر از خود ادم ارزش نداره پس قدر خودت و زندگی خودت رو بدون…..
درسته عزیزم.کار خوبی میکنی
Mahsa azizam az didgah man een khod ma hastim ke be digharan ejazeh midim ke chetor ba ma raftar konan vaghti eshon bihormati mikardan karet ali hast ke javabesho ba bihormati nadadi va shakhsiyat khodeto hefz kardi vali een be een mana nabayad bashe ke be taraf moghabel ejazeh bedi behet bihormati koneh .man ghezavatet nemikonam chera ke sharayeteto nemidonam chera ba kasi ke behet bihormati kardeh mondi fagh mikham rahnamayit konam ke be digharan yad bedi behet ehteram bezaran harchand asheghesh bashi omidvaram be aramesh daron beresi .
ممنون از ارزوی قشنگت مهسای عزیزم.حرف شما کاملا درسته.اشتباه از من بود که بخاطر احساسی که داشتم اجازه دادم باهام اینطوری رفتار بشه.ولی خب متاسفانه بعضی از ادما وقتی ببینن بیش از حد بهشون احترام میذاری و محبت میکنی هوایی میشن.تا جایی که بتونن خوردت میکنن و انتقام همه ی نداشته هاشونو ازت میگیرن.انگار قسمت و تقدیر منم برخورد با همچین ادمی بود:(
azizam omidvaram kasi biyad toy zendeghit ke liyaghat eshgheto dashteh bashe motmayen bash ghahi oghat raftan bazi az adamha az zendeghiyeh adam ye dareh baray ayandeyi zibatar
ممنونم ازت مهربون.همچنین برای شما.
یه سری از ادما تکیه گاه نیستن؛پرتگاهن..
موفق باشی
ممنونم دوست عزیز
سلام مهساجان ، اون آدم از این موضوع عذاب میکشه که از تو پایین تره البته احساس میکنم که اینجوری باشه ، و اینکه نگفتی از چه لحاظ از تو پایین ترِ ، بعضی از آدما تن پرورن و سعی و تلاش نمیکنن که شرایطشون و بهتر کنن ، برای این دسته از آدمها نباید دل بسوزونی ، میگن خلایق هرچه لایق
سلام عزیزم.نه فکر نمیکنم از این موضوع عذاب بکشه.من اونقدر بهش بال و پر و اعتماد به نفس دادم که پرواز کرد و رفت.الانم کم و بیش داره خبراش بهم میرسه که گویا کس دیگه ای اومده تو زندگیش.واقعا حق من این نبود.امیدوارم خدا همه ی این ظلمایی که بهم شدو ببینه…
به روانشناس مراجعه کنید. احتمالا به خاطر یک سری مشکلات عاشق کسانی می شوید که تحقیرتان می کنند. طبیعی نیست که کسی را دوست داشته باشید که این طور باهاتون برخورد می کنه. کتاب زندگي خود را دوباره بيافرينيد نوشته جفری یانگ رو بخونید.
ممنون از نظرتون.من رشته ی تحصیلی خودم روانشناسیه.متوجه منظورتون هستم.احتمالا فکر کردین که باید مازوخیسم داشته باشم ولی اینطور نیست.عشق یک اسارته.خداکنه ادم اسیر جنس خراب نشه…
منم یکی رو دوست داشتم خیلی زیاد ولی اذیتم می کرد با یه نفر دوست شد که ازش بیزار بودم وقتی بهش گفتم ازش بگذر بهم گفت فامیلمه نمی تونم
می تونستم گریه کنم اما نکردم ازون روز به بعد عزیز ترین آدم دنیا برای خودم شدم و کارهایی کردم که خودمو خوشحال کنم
خوشحالم که حالتون خوبه.برای منم دعا کنین
بهترین خاطراتم با امید گذشت، تو یه روز سرد برفی که شب تا صب برف اومده و تموم روز یخبندان بود و هیچ کسی جز به ضرورت بیرون نمیرفت ما تمام شهرو دست تو دست هم قدم زدیم..نشد که بهم برسیم اما هنوز بهترین خاطزاتم مربوط به اونه…بدترین خاطره ام وقتیه که تو راه آهن از هم خداحافظی کردیم…امید بعد از سالها هنوز قشنگترین خاطرۀ من تویی هنوز یاد تو رو لبام لبخند میشونه
سلام دوستان :اومدم اینجا ی خرده دردودل کنم پیاماتونو ک دیدم همه چی یادم رفت فقط میدونم عمرمون تلف شد زندگی خیلی بیارزشه خیلییییییی زیاد البته نظر من اینه ببخشید .همیشه اونجوری ک میخاستیم پیش نرفت .برام دعا کنید حداقل تو این کشور ک میرم تو آرامش باشم.ایشالا همتون خوب و خوش باشین
سلام دوستان من الان دقیقا 6 ماه میشه که از ایران رفتم.توی این 6 ماه جز همسرم یه هم زبون ندیدم که باهاش حرف بزنم.به همسرم میگم دلم برای صدای مردم ایران تنگ شده حتی برای بی اعصابیشون.ای کاش شرایط ایران طوری بود که توش میموندم. دلم خیلی تنگه خاطراتم توی تهران هست دربند امامزاده صالح که هروقت دلم میگرفت هر وقت قهر میکردم میرفتم اونجا.برای ترافیک های همت برای دست فروش های مترو برای هواش.پرسه زدن و گم شدن توی بازار تهران برای کبابی های شاه عبدالعظیم برای خیابان گردی های نصف شبی.سفره خونه ها و قلیون.احساس تنهایی داره… بیشتر بخوانید »
عزیزم ما هم بخاطر همین خاطره هاست ک نمیتونیم دل بکنیم ولی آدم باید جایی زندگی کنه که آسایش و امنیت داشته باشه.آرامش داشته راشه.
سلام همه چیز بهتر میشه شک نکن
kash man jaye to budam.ye shohare khub tuye ye keshvare khub.dg chi mikhay
Mahsa jan toy zendeghi faghat dashtan shohar khob va ya be ghol shoma keshvar khob kafi nist va deltangi va ehsas tanhayi ke eshon daran mitoneh hata baray kasi ke hameyeh enha ke az didgah shoma meyar zendeghi khob hast etefagh biyofteh.
کاش منم جای شما بود و ازینجا میرفتم… حیف که به هر دری زدم نشد برم ازین جهنم…
سلام بدترین خاطره من این بود که یه شب یه دوست زنگ زد و گفت عشقم می خواد ازدواج کنه و… من بدترین حس رو تجربه کردم بعد از 2 ماه عشقم زنگ زد و ازدواج نکرده بود و با من خیلی حرف زد حس خوبی داشتم اما هردو میدونیم که به هم نمی رسیم و داشتن کسی که عاشقشی اما برای تو نیست خیلی حس بد و تلخی هستش☺
عذر خواهی میکنم اما ایا با این حال فکر میکنید ادامه رابطه کار درستیه وقتی رسیدنی در کار نیست
kheily sakhte vaqean darket mikonam.khoda behet sabr bede
جزو شیرین ترین خاطراتم زمانی بود که با همسرم صبح از تهران میرفتیم بابلسر ناهار تو شیلات ماهی ازون برون میخوردیم یک دوری میزدیم و برمیگشتیم تهران خیلی حال میداد