داستان کوتاه - ماهی قرمز کوچولو - پورتال رنگی

داستان ۰۳ دی ۱۳۹۵ ۶ دیدگاه

داستان کوتاه پورتال رنگی

ماهی قرمز کوچولو

ماهی قرمــز کوچولو، از داخل تنگ شیشه ایی به نقاشی زیبای مقابلش خیره شده بود. موجهـای دریای آبی داخل تابلو نقاشی ، دل ماهی قرمز را دم به دم به سوی خود می کشاندند .
صدای امواج دریا و مرغ های دریایی ، گوشهای ماهی کوچولو را مچاله و از کار انداختـــه بودند . انگار امواج دریا ماهی را در تنگ شیشه ایی تکان می دادند . در این هنگام صدایی توجه ماهی قرمز را به خود جلب کرد ؛
ـ کمک ، کمکم کنید .
ماهی قرمز کوچکی کمی دورتر در زیر سایه دو مرغ دریایی بی تاب و بی قرار از دیگر هم نوعانــــــــــش مدد می جست. لیکن هیچ کدام شهامت یاری رسانی به او را نداشتند .
ماهی قرمز کوچولو ناگهان به یاری هم نوعش شتافت و با جست و خیزی ماهی رنجـور را از مهلکه نجات داد و به سرعت به سوی صخره های کناریشان حرکت کردند .
ماهی های دیگر که از تماشای شجاعت ماهی قرمز متحیر گشته بودند با فرار مرغ های دریـــایی به خود آمدند
و با دیدن دو کوسه ایی که به سمتشان در حرکت بودند خود را به صخره ها رساندند .
ماهی قرمز کوچولو مدهوش و مسخ اطرافش با شنیدن صدایی به لطافت گل برگهای شاخه رزی ســـرخ به خود آمد .
ـ ممنونم ، جانی به تو بدهکارم .
ماهی قرمز ناخواسته ناجی زیبا ترین ماده ماهی دریا شده بود . ماده ماهی با لبخنـــدی ساده ، هوش و حواس ماهی قرمز را مسحور خویش گرداند .
ناگهان گویی سایه ایی ما بین او و بهشتش قرار گرفت . دست انسانی با تنگ شیشه ایی بر خورد کرد و ماهـی با فریادی به بلندای جملگی دریاها در درونش غرید و به خود آمد . و اشکهایش با آب تنگ شیشه ایی یکی شد . با خروج آن آدم از اتاق ، لاک پشت پیری که بر روی میز در کنار تنگ در لاکش لمیده بود با صدایی بـم و خسته گفت ، ای پسر ، این تابلو و بهشتش برای تو سزایی جز هلاکت در بر نخواهد داشت . در حقیقت آب شــور دریا با تو ناسازگار است . قدر همین جایگاهت را بدان . و دریـــــا را برای وارثانــــش باقی بگذار که فقط در همین مکان در امانی . افسوس که می گویند تو سه ثانیه بیشتر نمی توانی خاطــره ایی داشته باشی ! . که این دروغی بزرگ ست . تو با خلق این رویاهایت هر سه ثانیه یکبار خواهی مرد .
ادریس

همچنین بخوانید:  داستان کوتاه - آرایش غلیظ

 

“این داستان با اجازه از نویسنده آن، جناب آقای درویش ادریساوی در سایت قرار داده شده است. هر گونه کپی برداری یا انتشار این داستان بدون کسب اجازه از نویسنده آن ممنوع بوده و در صورت مشاهده، طبق قانون کپی رایت با قرد خاطی برخورد خواهد شد.”

Subscribe
Notify of
6 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
سحر
دی ۱۱, ۱۳۹۵ ۹:۲۷ ب.ظ

موافقم هر کس باید جایگاه خودشو بدونه

درویش علی ادریساوی
Reply to  سحر
دی ۱۴, ۱۳۹۵ ۷:۱۸ ب.ظ

زنده باشید .

راضيه عزيزي
دی ۳, ۱۳۹۵ ۳:۵۸ ب.ظ

بسيار قلم زيباييي داشتيد. موفق باشيد

درویش علی ادریساوی
Reply to  راضيه عزيزي
دی ۱۴, ۱۳۹۵ ۷:۱۹ ب.ظ

زنده باشید

Yashar
دی ۳, ۱۳۹۵ ۱:۵۴ ب.ظ

Ali bud aliiiii…????

درویش علی ادریساوی
Reply to  Yashar
دی ۱۴, ۱۳۹۵ ۷:۱۹ ب.ظ

زنده باشید