۳۱ حقیقت شغلی ناخوشایند

روانشناسی ۲۵ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

۳۱ حقیقت شغلی ناخوشایند

31 حقیقت شغلی ناخوشایند

این یک سخنرانی صریح است، نه یک مشاوره کاری تبلیغاتی

ما مشاوران و مربیان کاری، اغلب محکوم به بلوف زدن به مراجعه‌کنندگان خود هستیم. ما احساس می کنیم که عاقلانه تر و یا حداقل راحت تر است که خوش‌بینانه مشاوره دهیم. بدون تردید، حداقل در کوتاه مدت، این حس خوبی هم به مشاور و هم به مشتری می‌دهد.

ولی اینجا، بر اساس تجربه سی‌ساله خود با ۵۴۰۰ مراجعه‌کننده، چیزهایی را که به عقیده خودم حقایق شغلی ناخوشایند برای کارجویان متوسط است را عنوان می‌کنم.


بیشتر بخوانید:

حقوق این شغل ۹۴۰ میلیون تومان است!

۱۳ اشتباهی که به هنگام درخواست شغل مرتکب می شوید

خوب بودن و یا باهوش بودن: چه چیزی منجر به موفقیت می شود؟


انتخاب شغل

  1. انتخاب نباید پیچیده باشد.

به عنوان مثال، نیازی به علایق فراوان نیست – علاقمندی‌ها  با مهارت‌ها و با قابلیت شغلی ترسیم می‌شوند. نیازی به شاخص Myers-Briggs Type نیست، زیرا بر خلاف محبوبیتش اعتبار پیش بینی کننده ضعیفی دارد. همچنین به مردم نیاز ندارید تا آنها یک مصاحبه اطلاعاتی به شما بدهند. معمولا کافیست ساعتی در اینترنت برای بررسی ۲۵۰ کار حرفه‌ای در  ” راهنمای چشم‌انداز شغلییا در کتاب من، ” شغل برای تازه کارها” بگذرانید. آنها را بر اساس ویژگی اصلی خود: کلمات، افراد، علم / تکنولوژی / مهندسی / ریاضی ، کارآفرینی و یا جزئیات شغلی، فیلتر کنید. علاوه بر این، با جستجو در Google، فیلم هایی در مورد حرفه های آینده – به عنوان مثال، “مشاوره حرفه ای” – ببینید. بدین ترتیب شما انتخاب عاقلانه‌تری نسبت به اکثریت قریب به اتفاق مردم انجام خواهید داد.

  1. دنبال کردن علایق معمولا عاقلانه نیست.

بیشتر مردم به یک یا چند چیز علاقمند هستند: ورزش، کارهای غیرانتفاعی، سرگرمی، رسانه، مد… . گشتن کار در این زمینه‌ها معمولا رقابت زیادی می‌طلبد و در عوض درآمد کم و امنیت پایین شغلی به همراه دارد. مگر اینکه شما بااستعداد، مشتاق و به طور ایده‌آلی مرتبط با کار باشید، در اینصورت عاقلانه است که عشقتان، کارتان شود. روی چیزی که بیشترین اهمیت را برای خوشبختی شغلی افراد دارد تمرکز کنید: سختی کار متعادل، ثبات شغل، عبور و مرور کوتاه، رئیس خوب و درآمد عادلانه.

  1. موقعیت اجتماعی دشمن رضایتمندی است.

انتخاب شغلی بسیاری از افراد بیشتر بر اساس موقعیت اجتماعی به وجود می آیند تا علاقمندی.  بسیاری از آنها انتخاب می‌کنند که پزشک، وکیل یا مدیر اجرایی شوند. از آنجا که موقعیت اجتماعی برای بسیاری از افراد بسیار مهم فرض می‌شود، رقابت شدت یافته و نیازهای آموزشی نیز افزایش یافته است. پس از این همه تلاش و تاخیر در لذت بردن، پزشکان، وکلا و مدیران ناخشنود بسیاری وجود دارد. در واقع بسیاری از مراجعه‌کنندگان من بیش ‌تر شامل این سه حرفه است. غالبا عاقلانه است که به دنبال شغل هایی باشیم که در آن رقابت شدید نیست، شغل‌هایی مانند بینایی سنجی ، ارزیابی برنامه، مدیریت امور دانشجویان تحصیلات عالی و یا بسیاری از مشاغل دولتی.

  1. کارهای دولتی دست کم گرفته می‌شوند.

حتی اگر اعتقاد داشته باشید که دولت ناکارآمد و آهسته است و کارکنان زیادی دارد که کارشان را فقط به این خاطر انجام می دهند که دولت به ندرت افراد را اخراج می‌کند، بسیاری از کارجویان، یک کار دولتی را بهترین گزینه می‌دانند، به ویژه که در آینده بخش خصوصی به احتمال زیاد کار خود را به طور اتوماسیون، کار نیمه‌وقت و به صورت دورکاری ادامه خواهد داد. دولت این کار را کمتر می کند، زیرا از لحاظ سیاسی غیرمعمول است. پرداخت و مزایای دولت خوب است و البته امنیت شغلی نیز تامین است. علاوه بر این، کارکنان مسن‌تر و اقلیت ها ممکن است کار دولتی را نسبت به کار خصوصی راحت‌تر پیدا کنند.

  1. در کارهای غیر انتفاعی احتمال بیشتری وجود دارد که با کارکنان بدرفتاری شود.

حداقل این توافق میان مشتریان من بوده است. این عجیب است، زیرا سازمان های غیر انتفاعی اغلب اعلام می کنند که به کارگران اهمیت می دهند، اما به طور آزادانه از کارگران داوطلب و ارزان استفاده می کنند و انتظار دارند تا ساعت‌های زیادی برای “هدف خاصی” کار کنند.

  1. شادی عمدتا از درون می‌آید.

البته، عکاسان جغرافیایی ملی نسبت به کارگران آهن در یک کارخانه کلنگ‌سازی، بیشتر احتمال دارد حرفه خود را دوست داشته باشند. اما تعداد زیادی از افراد ناراضی در حرفه‌های جالب و بسیاری از افراد خوشحال در مشاغل عادی وجود دارند. تمرکز بر شغل جالب یا سودآور،  غالبا به صرفه نیست. بهتر است که یک حرفه ای را انتخاب کنید که دارای فاکتورهای رضایت شغلی ذکر شده در بالا است. یافتن و موفق شدن در کارهایی که جالب به نظر نمی‌رسد، ساده تر است زیرا رقابت کمتری وجود دارد.

  1. وارد شدن به عرصه فناوری خطرناک است.

به عنوان مثال، در حالی که مهندسی نرم افزار تقاضای بالایی دارد، آسان بدست نمی‌آید. کارفرمایان اغلب فارغ التحصیلان دانشگاه‌های معتبر برنامه نویسی را به دلیل نداشتن مهارت های کافی رد می کنند. این کارفرمایان اغلب ترجیح می‌دهند مهندسان نرم افزار باتجربه در ایالات متحده آمریکا و کسانی که در آسیا هستند را به رغم زبان و چالش های فرهنگی استخدام کنند. در واقع، هر کاری که محصول آن می تواند از طریق اینترنت ارسال شود، به دلیل خصوصیت دورکاری، باید از دایره کاری شما خارج شود . عاقلانه تر است  روی کارهایی تمرکز کنیم که نسبت به دورکاری مقاوم باشد: از مدیر شبکه تا تکنسین ربات، دندانپزشک ، آرایشگر و، بله، مشاور.

  1. تغییر دادن شغل ازچیزی که مشاوران حرفه ای و کتاب ها می‌گویند، سخت تر شدن است.

به استثنای موردی که شما باهوش و/ یا جذاب باشید، در کل متقاعد کردن یک کارفرما برای استخدام کردن شما به جای فردی که تجربه همین کار را دارد، سخت است. و این روزها، کارفرمایان به راحتی ده ها یا صدها نفر از متقاضیان را صرفا با قرار دادن یک آگهی آنلاین بدست می‌اورند، و این موضوع، حتی اگر متقاضیان تغییر شغل توصیه‌های استاندارد را برای جلب نظر کارفرمایان و مراجع بالقوه رعایت کنند، شانس شغلی شان را بسیار کم می‌کند. بهترین پیشنهاد برای نارضایتی شغلی این است که، با شغل خود به صلح برسید، سپس به جای آن که تغییرش دهید، به طور مداوم مهارت‌ها و نگرش خود را پرورش دهید.

  1. انجام کسب و کار خود بسیار سخت تر است.

مقررات پیچیده و پرهزینه هستند. برای داشتن کسب و کار شخصی، شما باید در بسیاری از موارد، از جمله منابع انسانی، مشتریان، فروش، انطباق با دولت، حتی IT و حسابداری، صلاحیت داشته باشید مگر اینکه جیب های پرپولی داشته باشید و بتوانید اکثر کارها را به دیگران بسپارید و حقوق بپردازید. شما همچنین باید خودتان استارت کار خود را بزنید. هیچ کس نمی‌تواتد شما را مجبور به کارکند. با داشتن کسب و کار خودتان هزینه‌های زیادی به شما تحمیل می‌شود و از طرفی هزینه فرصتی که اگر برای دیگران کار می‌کردید می‌توانستید در قبل آن پول و حقوق دریافت کنید.

وارد شدن به حرفه

  1. کارهای خوب، زیاد نیست و کمتر خواهد شد.

فکر این که فناوری همیشه مشاغل بیشتری ایجاد کرده است، از خود دور کنید. در عصر تکنولوژی، فقط یک تیم برای ساخت یک محصول کافی است و سپس با فشار یک دکمه می توان میلیون ها نسخه از آن را تولید کرد. شما فقط با افراد محلی خود رقابت نمی کنید بلکه رقبای شما در سراسر جهان هستند. به طور خلاصه، برای مشاغل محدود، رقابت وجود دارد. به جز موردی که یک ستاره باشید، باید تا سر حد مرگ برای زنده ماندن مبارزه کنید، چه برسد که پیشرفت کنید. این به این معنی است که شبکه شما را در شبکه قرار می دهد، یا اگر برنامه ای نداشته باشید، برنامه های پیش رو از روی بسته را ایجاد کنید. معنی بسته چیست؟ یعنی این که در رزومه خود فقط کارهایی را بنویسید که به طور عالی می‌توانید انجام دهید. رزومه شما باید شفاف باشد و این که یک نمونه کار که متقاعد کننده کارفرما است را در رزومه قرار دهید.

  1. مدارک تحصیلی بالاتر

به ویژه اگر شما نتوانید شغلی بدست آورید، وسوسه می‌شوید ادامه تحصیل دهید یا رشته دیگری بخوانید. و گاهی اوقات یادگیری و شبکه سازی ارزش آن را دارد. اما هزینه در پول و زمان (اگر درس نمی‌خواندید، می توانستید درآمد کسب کنید) استدلال می کند در حال داشتن شغل مورد علاقه‌تان می‌توانید همزمان درس بخوانید: خواندن مقاله های کلیدی از طریق جستجوی گوگل، با گذراندن دوره های محلی یا آنلاین از طریق Lynda، Udemy، Udacity، Coursera، یا EdX، و گرفتن معلم یا مربی.

  1. دکترا یک مدرک تحصیلی مازاد است.

وب سایت های دانشگاه ها ممکن است زمان “مورد انتظار” برای اتمام دوره دکتری را چهار یا پنج سال اعلام کنند، اما متوسط زمان برای گرفتن مدرک دکترا، بسته به دانشگاه و رشته معمولا ۶ تا ۱۰ سال است. و چون دکترا معتبر است، بیش از حد عرضه می شود. واضح‌ترین خاطره شغلی من زمانی‌ است  که دعوت شدم تا در یک کنفرانس انجمن علوم اعصاب، در مورد مشاوره شغلی برای دانشکده علوم اعصاب و علوم اعصاب سخنرانی کنم. از آنجا که جلسه من همزمان بود، انتظار داشتم فقط ۲۵ یا ۳۰ نفر حضور داشته باشند. در آن کنفرانس من ۵۰۰ دانشجو داشتم، و پس از جلسه، ۳۰۰ نفر برای کمک خواستن صف کشیدند. تقریبا همه آنها، علیرغم داشتن دکتری اعصاب ، برای پیدا کردن یک کار خوب مشکل داشتند.

  1. رزومه‌ای که توسط رزومه نویس نوشته شده باشد غیر اخلاقی و بی اثر است.

کارفرمایان از رزومه نه فقط برای خواندن تجربه کاری بلکه شاخصی برای سنجش توانایی نامزدها برای نوشتن، تفکر و سازماندهی استفاده می کنند. کارفرمایان صدها رزومه را مطالعه می کنند و متوجه می‌شوند که رزومه توسط متقاضی نوشته شده است و یا  توسط یک متخصص نوشتن رزومه، حتی اگر آنها با کاندید مصاحبه کنند، اگر تفاوت زیادی میان مهارتهای زبان و تفکر در رزومه و مصاحبه شونده وجود داشته باشد، معمولا کاندیدا رد می شود.

  1. واقع‌بین باشید.

شما یک جستجوی شغلی را با یک مخزن کامل گاز عاطفی آغاز می کنید و هر ردشدن یا عدم پاسخ مقداری از آن را می سوزاند. شما نمی خواهید قبل از یافتن یک کار ذخیره گاز خود را تمام کنید. گوگل ۴۰۰۰ رزومه در هفته دریافت می کند و ۱/۱ هزار نفر از آن را استخدام می کند. به استثنای اینکه شما یک ستاره هستید یا یک مجموعه مهارت خاص را دارید، برای استفاده بهتر از زمان، روی کارفرمایان ساده‌تر و صادق‌تر تمرکز کنید.

  1. شبکه سازی برای همه مناسب نیست.

دان ماری گراهام در کتاب جدیدش به نام تعویض کننده‌ها، می نویسد: “برای تعویض کننده‌ها، شبکه سازی کاملا ضروری است.” اما بیشتر اقرادی که یک راهنمای کاری می‌خرند و البته کسانی که مشاور شغلی استخدام می کنند، معمولا شبکه سازی را بدون هیچ فایده‌ای بارها امتحان کرده‌اند. آنها شاید برای بهبود مهارت شبکه سازیشان تلاش کرده باشند، اما هنوز مهارت کافی برای جذب افراد با نفوذ لازم برای به وجود آوردن کاری مناسب در محیطی جدید را ندارند. اگر این افراد در جستجوی شغل، توصیه‌ی استاندارد “شبکه،شبکه،شبکه” را دنبال کنند، بسیاری از آنها به جمع میلیون ها نفر از افراد بیکار یا با شغل نا مناسب می پیوندند که از گشتن به دنبال شغلی خوب با حقوق مناسب ناامید شده‌اند، که البته، در آمار بیکاری منتشر شده توسط دولت حساب نمی‌شوند. رزومه فرستادن به آگهی‌های استخدام، به خصوص برای افراد با شبکه سازی ضعیف، امری است که دست کم گرفته می شود. برای آنها رزمه‌های با کیفیت، مهم تر از شبکه سازی بیشتر است.

  1. اصرار ، لازم نیست.

پس از ۲۰، ۳۰ یا ۵۰ پاسخ منفی و مصاحبه‌هایی که کار شایسته را به دست نمی آورند، اصرار بیشتر، یشنهاد بدی است، به عنوان مثال، گراهام می نویسد که تغییردهندگان شغلی موفق “پافشاری می‌کنند و هرگز ناپدید نمی شوند”. آنها هرگز کم نمی‌آورند. و آنها به پاسخ منفی توجه نمی کنند و یا انتقاد را به خود نمی‌گیرند. اما اگر شما ۲۰ پاسخ منفی دریافت کرده اید، به جای اینکه همان کار را انجام دهید و منتظر نتیجه متفاوت باشید، خرد را  درتزکر امرسون که می‌گوید: “پافشاری، غول مغزهای کوچک است” و یا سخن دوستانه کنی راجرز: “شما باید بدانید که چه زمان باید نگه داشت، چه زمان رها کرد و چه زمان باید مسیر را رها کرد” تشخیص دهید . پس از ده بار پاشخ رد شنیدن سوال درست این است: “تلاش‌های بعدی من باید در راستای پافشاری بیشتر روی همین هدف باشد یا دنبال کردن یک مسیر جدید؟”

  1. سن‌گرایی کمتر از موانعی است که برخی فعالان ادعا می کنند.

فقدان شایستگی، به جوینده کار بیش‌تر آسیب می‌زند.

  1. برای والدینی که مدت زیادی در خانه مانده‌اند، سخت است.

استخدام یک فرد به جای فرد با تجربه و متخصص فعلی، کار سختی است.. من دیده ام  وقتی که یک شخص در قدرت است،  چنین افرادی به طور عمده استخدام می شوند، مثلا همسر یا دوست صمیمی آن‌ها، شخصی قدرتمند در یک سازمان است.

  1. نامه‌های تشکر، مؤثر نیستند.

باید نامه تأثیرگذاری بنویسید، ایمیلی که به کارفرما، چیزهایی که به نظر رسیده در جلسه مصاحبه خوشایند بوده است را یادآوری کند. به این صورت که دوباره به سوالی که در مصاحبه در پاسخ آن بلوف زده‌اید یا  نمونه‌کاری که خوب بلدید را ارائه دهید.

موفق شدن

  1. ما کمتر انعطاف‌پذیرتر از آنیم که مشاوران به ما می گویند.

معمولا عاقلانه است که بنیه خود را بپذیرید، تغییرات تدریجی در مجموعه مهارت یا نگرش خود را محدود کنید و تغییراتی در توانایی‌های خود برای پیدا کردن یک کار مناسب ایجاد کنید.

این هفته، مروری بر هوش توسط دیوید رایش هاروارد در نیویورک تایمز، محدودیت هایی را در مورد انعطاف‌پذیری ما مطرح می کند. این مقاله بحران هوش را تأیید می کند و آن‌ را  مولفه ژنتیکی معرفی می‌کند.

افسوس، ، بسیاری از مشاوران و راهنمایی های شغلی  به اشتباه به خوانندگان، امید پیشرفت می‌دهند. به عنوان مثال، آن کتاب پیشنهادی، سوئیچرز، تلاش می کند که با تغییر دادن رویه های پاپ حتی زمانی که آنها را نابود کرده است، تغییرات اساسی امکان پذیر باشد.

به طور کلی، همانطور که گفتم، نقاط قوت و ضعف خود را بپذیرید، خودتان را در جای مناسبی قرار دهید، و سپس پیشرفت کنید  تا رضایت حرفه‌ای خود را به حداکثر برسانید.

  1. همه نباید متخصص شوند.

بسیاری از راهنماهای شغلی می‌خواهند در چیزی متخصص شوند. درست است که اگر شما باهوش هستید، با مهارت و علاقه به آن تخصص، و وقت هم داشته باشید، تبدیل شدن به متخصص می تواند ارزشش را داشته باشد، اما نداشتن فاکتورهای فوق، بهتر است روی بهتر شدن در همان کار خود، مانند اعتبار و صلاحیت شغلی خود تمرکز کنید. البته، چون بسیاری از افراد این صفات را دارند، پس باید سعی کنید با کارفرما، همکاران و افرادی که در خارج از محل کار شما حضور دارند رفتار خوبی داشته باشید، وگرنه باید به دنبال کار دیگری باشید.

  1. هوشمندانه کار کردن کافی نیست.

پیشرفت بیش از حد متوسط فقط با هوشمندانه کار کردن به دست نمی‌آید، بلکه باید ساعت کاری را هم افزایش داد.

  1. نخبه ‌سالار باشید.

ما همه با افرادی که از نظر ما نسبتا خوب هستند رشد می کنیم: باهوش‌تر، ماهرتر، بانگرش بهتر. اگر فرصت دارید تصمیم بگیرید که با افراد برتر کار کنید، حتی اگر این احساس ناامنی به شما می‌دهد. فوایدی که بدست می‌آورید معمولا ارزشمند است.

  1. استراحت کوتاه، مدیتیشن یا تعطیلات طولانی مدت انجام ندهید.

استرس ایجاد می شود. پیاده‌روی دو دقیقه ای اغلب مفیدتر از انجام مدیتیشن‌های ضداسترس ۲۰ دقیقه‌ای و یا یک تعطیلات طولانی مدت است، زیرا پس از تعطیلات دوباره به استرس کاری که در نبود شما انباشته شده است بازمی‌گردید.

  1. با یک تصمیم واحد، به تعویق انداختن کارها را مدیریت کنید.

بعضی از روانشناسان و مشاوران اعتقاد دارند، ریشه‌های تعویق اغلب ناشی از ترس شکست و پاسخ رد شنیدن است. اغلب پایه و اساس اصلی آن، اصرار ناخودآگاه فرد برای اجتناب از درد، همراه با اعتقاد بر این است که بهره وری ارزش درد را ندارد، حتی اگر آن را به ثمر برساند.

  1. گذشته را سریع بکش

هر درسی را که بتوان از مرور تلخی‌های گذشته‌تان بگیرید ، معمولا از مقداری مطالعه هم می‌توانید بدست آورید. از آن لحاظ، عاقلانه تر است که روی سرکوب آن افکار تمرکز کنید و گام بعدی را بردارید. نشخوار اضافی افکار به احتمال زیاد شما را ناراحت می‌کند تا اینکه به شما در پیشبرد حرکت کمک کند.

  1. چاپلوس باشید.

بسیاری از مشاوران و کتاب‌ها حرفه ای معتقدند که کارفرمایان خوب به ناسازگاری احترام می‌گذارند. اما در دنیای واقعی، اکثر کارفرمایان بیشتر وقتها ترجیح می‌دهند با آن‌ها موافقت شود و تملق بشنوند. طبق تحقیق جنیفر چتمن، UC Berkeley، تملق مؤثر است.

  1. رؤسا ملاقات‌های کمی دارند.

جلسات هدر دهنده منابع هستند و غالبا به جای پیشرفت منتج به سکون می‌شوند. به جای جلسه کار خود را  از طریق ایمیل، تلفن و یا رفتن سر میز کاربر انجام دهید. به استثنای شاید یک جلسه ملاقات کوتاه مدت هفتگی برای ایجاد روحیه، جلسات را به طور عمده برای زمانی که نیاز به یک مبادله پویا در زمان مناسب در مورد یک مسئله دشوار وجود دارد، هماهنگ کنید.

  1. کمی ترس از خود را به دیگران تزریق کنید.

چه؟! بله، ایجاد انگیزه ای از ترس می تواند شما را دوست‌داشتنی و مورد احترام کند.اگر شما بیش از حد ملایم هستید، بسیاری از مردم شما را برای اعطای امتیاز، محق نمی‌دانند و احساس می‌کنند که می‌توانند با شما بدرفتاری  یا رفتار ناعادلانه کنند. نه، شما نباید هانیبال لکتر (سکوت بره ها) باشید، بلکه یک خنده ساده‌لوحانه و همچنین بخشش  نابجا در برابر رفتار بد می تواند به شما آسیب برساند.

  1. زود اخراج کنید.

با توجه به کتاب رهبری کلاسیک، خوب تا بهتر، و تجربه مشتریان من، اگر شما احساس قوی دارید که در استخدام کسی اشتباه کردید، به سرعت ضرر و زیان خود را کاهش دهید و یک فرد بهتر را استخدام کنید.

  1. اساساً همه‌ چیز به شما مربوط است.

تفکر “همه با هم” غالبا بی‌فایده است. شما نمی‌توانید زیاد روی دیگران حساب باز کنید، علاوه بر این، این تفکر ضعیف‌کننده است و شما را وابسته می‌کند. شما غالبا می‌توانید به طور کامل روی خودتان حساب بازکنید.

psychologytoday

loading...

اولین نفری باشید که در این بحث شرکت می کنید !